معنی کلمه Flash به فارسی

 Flash
برق‌، روشنایی‌ مختصر، یک‌ ان‌، لحظ‌ه‌، بروز ناگهانی‌،

 Flash
جلوه‌، تشعشع‌، برق‌ زدن‌، ناگهان‌ شعله‌ ور شدن‌، زود

 Flash
گذشتن‌، فلاش‌ عکاسی‌.

 Flash
تلالو، تاباندن‌.

 Flash Card
ورقه‌ ای‌ که‌ روی‌ ان‌ کلمات‌ یا اعداد یا تصاویری‌ نوشته‌

 Flash Card
شده‌ و معلم‌ انرا برای‌ زمان‌کوتاهی‌ بشگردان‌ نشان‌

 Flash Card
میدهد، ورقه‌ تمرین‌ بصری‌.

 Flash Flood
سیل‌ برق‌ اسا.

 Flash Fly
مگس‌ وحشراتی‌ که‌ گوشت‌ میخورند.

 Flash Lamp
لامپ‌ پر نور عکاسی‌.

 Flash Point
نقط‌ه‌ اشتعال‌.

 Flashback
بازگوی‌ داستان‌، وقفه‌ زمانی‌ (در پیشرفت‌ ادب‌ وهنر)،

 Flashback
بازتاب‌ اشعه‌.

 Flashbulb
لامپ‌ پرنور فلاش‌ عکاسی‌.

 Flashlight
نور برق‌ اسا وزود گذر، چراغ‌ قوه‌، لامپ‌ عکاسی‌.

 Flashover
تخلیه‌ الکتریکی‌ غیر عادی‌، صاعقه‌، برق‌.

 Flashy
درخشانی‌، نمایشی‌، زرق‌ وبرقی‌.

 flashpoint
درجه ای ازگرماکه دران بخارمایعات فرارمیسوزد

باقلوای قزوین - باقلوا پرچمی افزونه دیکشنری و مترجم آبادیس فروشگاه اینترنتی دست آرا نرم افزاری مریم
تونیک طلسم
درآمد پاپ آپ فروشگاه آبی تبلیغات در آبادیس تبلیغات در آبادیس تبلیغات در آبادیس