معنی کلمه Fold به فارسی

 Fold
چین‌، اغل‌ گوسفند، دسته‌ یا گله‌ گوسفند، حصار، چندان‌،

 Fold
چند لا، بشکست‌ خود اعتراف‌ کردن‌، بکسب‌ یا شغل‌ پایان‌

 Fold
دادن‌، در اغل‌ کردن‌، جا کردن‌، تاه‌ کردن‌، تاه‌ زدن‌،

 Fold
پیچیدن‌، تاه‌ خوردن‌، بهم‌ امیختن‌.

 Fold
تا، تا کردن‌.

 Foldaway
تاشو، کوچک‌ شونده‌.

 Foldboat
(taobtlaf=) قایق‌ تاشو.

 Folder
پوشه‌، لفاف‌ (در کاغذ)، تاه‌ کن‌.

 Folderol
غیر عملی‌، غیر لازم‌، زائد، ریشه‌ یاحاشیه‌ زائد.

 Folding Door
درتاه‌ شو.

 Folding Money
(yenom repap=) اسکناس‌، پول‌ کاغذی‌.

 folded in mist
مه گرفته

شبکه مترجمین ایران افزونه دیکشنری و مترجم آبادیس نرم افزاری مریم
تونیک طلسم باقلوای قزوین - باقلوا پرچمی فروشگاه اینترنتی دست آرا فروشگاه آبی تبلیغات در آبادیس تبلیغات در آبادیس تبلیغات در آبادیس