معنی کلمه O به فارسی

 O
پانزدهمین‌ حرف‌ الفبای‌ انگلیسی‌.

 O"clock
(مخفف‌kcolc eht fo) ساعت‌، از روی‌ ساعت‌.

 O"er
revo =.

 Oaf
بچه‌ای‌ که‌ پریان‌ بجای‌ بچه‌ حقیقی‌ بگذارند، بچه‌ ناقص‌

 Oaf
الخلقه‌، ساده‌ لوح‌.

 Oak
(گ‌.ش‌.) بلوط‌، چوب‌ بلوط‌.

 Oak Apple
(گ‌.ش‌.) مازو.

 Oaken
ساخته‌ شده‌ از چوب‌ بلوط‌، بلوط‌ی‌.

 Oakum
الیاف‌ قیراندود کنف‌ مخصوص‌ درزگیری‌.

 Oar
پارو، پارو زدن‌.

 Oarsman
پارو زن‌، پارو زن‌ مسابقات‌ قایقرانی‌.

 Oasis
واحه‌، ابادی‌ یا مرغزار میان‌ کویر.

 Oat
جو دو سر، جو صحرایی‌، یولاف‌، شوفان‌، جو دادن‌.

 Oaten
مرکب‌ از دانه‌های‌ جو.

 Oath
پیمان‌، سوگند، قسم‌ خوردن‌.

 Oatmeal
ارد جو دوسر، شوربای‌ ارد جو دوسر.

 Obduracy
سخت‌ دلی‌، لجاجت‌.

 Obdurate
سخت‌ دل‌، بی‌ عاط‌فه‌، سرخت‌، لجوج‌، سنگدل‌.

 Obedience
اط‌اعت‌، فرمانبرداری‌، حرف‌ شنوی‌، رامی‌.

 Obedient
فرمانبردار، مط‌یع‌، حرف‌ شنو، رام‌.

 Obeisance
کرنش‌، احترام‌، تواضع‌، تعظ‌یم‌.

 Obelisk
ستون‌ هرمی‌ شکل‌ سنگی‌.

 Obelize
با این‌ علامت‌"-" نشان‌ گذاردن‌.

 Obelus
نشانی‌ بدین‌ شکل‌"-".

 Oberon
(درافسانه‌های‌ بین‌النهرین‌) پادشاه‌ پریان‌.

 Obese
فربه‌، گوشتالو، چاق‌.

 Obesity
مرض‌ چاقی‌، فربهی‌.

 Obey
اط‌اعت‌ کردن‌، فرمانبرداری‌ کردن‌، حرف‌ شنوی‌ کردن‌،

 Obey
موافقت‌ کردن‌، تسلیم‌ شدن‌.

 Obfuscate
گیج‌ کردن‌، مبهم‌ و تاریک‌ کردن‌.

 Obfuscation
مبهم‌ و تاریک‌ کردن‌.

 Obit
مرگ‌، وفات‌، مجلس‌ ترحیم‌.

 Obiter Dictum
(حق.) بیان‌ ضمنی‌ و تصادفی‌.

 Obituary
اگهی‌ در گذشت‌، وابسته‌به‌ وفات‌.

 Objcetionable
مورد ایراد، قبیح‌، ناشیسته‌.

 Object
چیز، شیی‌، موضوع‌، منظ‌ره‌، هدف‌، مفعول‌، کالا، اعتراض‌

 Object
کردن‌، مخالفت‌ کردن‌.

 Object
مقصود، شی‌ء.

 Object Code
برنامه‌ مقصود، دستورالعمل‌های‌ مقصود.

 Object Computer
کامپیوتر مقصود.

 Object Deck
دسته‌ کارت‌ مقصود.

 Object Language
زبان‌ مقصود.

 Object Machine
ماشین‌ مقصود.

 Object Module
واحد مقصود.

 Object Program
برنامه‌ مقصود.

 Object Routin
روال‌ مقصود.

 Objectify
خاصیت‌ و ماهیت‌ چیزی‌ رامعین‌ کردن‌، بنظ‌ر اوردن‌، بصورت‌

 Objectify
مادی‌ و خارجی‌ مجسم‌ کردن‌.

 Objection
ایراد، اعتراض‌، مخالفت‌، استدلال‌ مخالف‌.

 Objective
قابل‌ مشاهده‌، بی‌ ط‌رف‌، علمی‌ و بدون‌ نظ‌ر خصوصی‌، حالت‌

 Objective
مفعولی‌، برونی‌، عینی‌، هدف‌، منظ‌ور.

 Objective
مقصود، هدف‌، عینی‌، معقول‌.

 Objective Complement
(د.) اسم‌ یا صفت‌ یا ضمیرمکمل‌ صفت‌ موضحه‌ در مسندالیه‌،

 Objective Complement
مکمل‌ موضوع‌.

 Objectivism
برون‌ گرایی‌، عین‌ گرایی‌ فلسفه‌ مادی‌، ادبیات‌ و هنر

 Objectivism
مادی‌، مادی‌ گرایی‌.

 Objectivity
عینی‌ بودن‌، مادیت‌، هستی‌، واقعیت‌، بیط‌رفی‌ و بی‌ نظ‌ری‌.

 Objurgate
تقبیح‌ کردن‌، سخت‌ مورد انتقاد قرار دادن‌.

 Oblate
پهن‌ شده‌ در قط‌بین‌، پخت‌.

 Oblation
خیرات‌، اهدا نان‌.

 Obligate
در محظ‌ور قرار دادن‌، متعهد و ملتزم‌ کردن‌، ضامن‌

 Obligate
سپردن‌، ضروری‌.

 Obligation
التزام‌، محظ‌ور، وظ‌یفه‌.

 Obligatory
الزامی‌، فرضی‌، واجب‌، (حق.) لازم‌، الزام‌ اور.

 Oblige
مجبور کردن‌، وادار کردن‌، مرهون‌ ساختن‌، متعهد شدن‌،

 Oblige
لط‌ف‌ کردن‌.

 Obligee
متعهدله‌، بستانکار، راهن‌.

 Obliging
اماده‌ خدمت‌، حاضر خدمات‌، مهربان‌، اجباری‌، الزامی‌.

 Obligor
بدهکار، متعهد، مقروض‌.

 Oblique
اریب‌، مایل‌، غیر مستقیم‌، منحرف‌، حاده‌ یا منفرجه‌.

 Oblique
مایل‌، مورب‌.

 Oblique Angle
زاویه‌ تند (حاده‌) یا باز (منفرجه‌).

 Obliquity
انحراف‌ اخلاقی‌، گمراهی‌، کجی‌.

 Obliterate
ستردن‌، محو کردن‌، زدودن‌، پاک‌ کردن‌، معدوم‌ کردن‌.

 Oblivion
فراموشی‌، نسیان‌، از خاط‌ر زدایی‌، گمنامی‌.

 Oblivious
فراموشکار، بی‌ توجه‌.

 Oblong
مستط‌یل‌، دراز، دوک‌ مانند، کشیده‌، نگاه‌ ممتد.

 Obloquy
بدگویی‌، ناسزاگویی‌، سرزنش‌، افترا.

 Obnoxious
گزنداور، مضر، زیان‌ بخش‌، نفرت‌ انگیز، منفور.

 Obnubilate
در زیر ابر پوشاندن‌، ابری‌ کردن‌، تخدیر شدن‌.

 Oboe
(مو.) قره‌نی‌.

 Oboeist
(tsiobo) قره‌نی‌ زن‌، فلوت‌ زن‌.

 Oboist
(tsieobo) قره‌نی‌ زن‌، فلوت‌ زن‌.

 Obovate
بشکل‌ تخم‌ مرغ‌ وارونه‌.

 Obscene
زشت‌ و وقیح‌، کریه‌، ناپسند، موهن‌، شهوت‌ انگیز.

 Obscenity
وقاحت‌، قباحت‌، زشتی‌.

 Obscurant
نامفهوم‌، پیچیده‌، بغرنج‌، مخالف‌ اصلاحات‌.

 Obscurantism
تاریک‌ اندیشی‌، مخالفت‌ با روشنفکری‌، مخالفت‌ با علم‌ و

 Obscurantism
معرفت‌، کهنه‌ پرستی‌، سبک‌ نگارش‌ مبهم‌.

 Obscure
تیره‌، تار، محو، مبهم‌، نامفهوم‌، گمنام‌، تیره‌ کردن‌،

 Obscure
تاریک‌ کردن‌، مبهم‌ کردن‌، گمنام‌ کردن‌.

 Obscurity
تیرگی‌، تاری‌، ابهام‌، گمنامی‌.

 Obsequious
چاپلوس‌، متملق‌، سبزی‌ پاک‌ کن‌، فرمانبردار.

 Obsequy
مجلس‌ ترحیم‌ یا تجلیل‌ متوفی‌، فرمانبرداری‌.

 Observable
قابل‌ مراعات‌، قابل‌ مشاهده‌، قابل‌ گفتن‌.

 Observance
رعایت‌.

 Observant
مراعات‌ کننده‌، مراقب‌، هوشیار.

 Observation
مشاهده‌، ملاحظ‌ه‌، نظ‌ر.

 Observatory
رصد خانه‌، زیچ‌.

 Observe
رعایت‌ کردن‌، مراعات‌ کردن‌، مشاهده‌ کردن‌، ملاحظ‌ه‌ کردن‌،

 Observe
دیدن‌، گفتن‌، برپاداشتن‌(جشن‌ و غیره‌).

 Observer
مشاهده‌ کننده‌، مراقب‌، پیرو رسوم‌ خاص‌.

 Obsess
ازار کردن‌، ایجاد عقده‌ روحی‌ کردن‌.

 Obsession
عقده‌ روحی‌، فکر دائم‌، وسواس‌.

 Obsessive
عقده‌ای‌، دستخوش‌ یک‌ فکر یا میل‌ قوی‌.

 Obsolesce
کهنه‌شدن‌، منسوخ‌ شدن‌، از رواج‌ افتادن‌.

 Obsolescence
کهنگی‌، منسوخی‌، متروکی‌، از رواج‌ افتادگی‌.

 Obsolescent
کهنه‌، منسوخ‌.

 Obsolete
منسوخ‌، مهجور، متروکه‌، کهنه‌، از کار افتاده‌.

 Obsolete
مهجور، غیرمتداول‌، متروک‌.

 Obstacle
گیر، مانع‌، رداع‌، سد جلو راه‌، محظ‌ور، پاگیر.

 Obstetric
زایمانی‌.

 Obstetrician
ماما، متخصص‌ زایمان‌، قابله‌، پزشک‌ متخصص‌ زایمان‌.

 Obstinacy
خیره‌ سری‌، سرسختی‌، لجاجت‌.

 Obstinate
کله‌ شق‌، لجوج‌، سرسخت‌، خود رای‌، خیره‌سر.

 Obstreperous
غوغایی‌، پرهیاهو، پر سر و صدا، لجوج‌، دعوایی‌.

 Obstruct
مسدود کردن‌، جلو چیزی‌ را گرفتن‌، مانع‌ شدن‌، ایجاد

 Obstruct
مانع‌ کردن‌، اشکالتراشی‌ کردن‌.

 Obstruction
انسداد، منع‌، جلو گیری‌، گرفتگی‌.

 Obstructionism
اشکالتراشی‌، خرابکاری‌.

 Obstructive
مسدود کننده‌، اشکاتراش‌.

 Obtain
بدست‌ اوردن‌، فراهم‌ کردن‌، گرفتن‌.

 Obtain
بدست‌ اوردن‌.

 Obtainable
بدست‌ اوردنی‌، قابل‌ حصول‌.

 Obtest
التماس‌ کردن‌، بشهادت‌ ط‌لبیدن‌، اعتراض‌ کردن‌.

 Obtrude
بدون‌ تقاضا چیزی‌ را مط‌رح‌ کردن‌، مزاحم‌ شدن‌، متحمل‌

 Obtrude
شدن‌ بر، جسارت‌ کردن‌.

 Obtruder
(evisurtbo) مزاحم‌، فضول‌.

 Obtrusive
(redurtbo) مزاحم‌، فضول‌.

 Obturate
مسدود کردن‌، بستن‌، مانع‌ شدن‌، گرفتن‌.

 Obtuse
بیحس‌، کند ذهن‌، منفرجه‌، زاویه‌ 09 تا 081 درجه‌.

 Obverse
روی‌ سکه‌، روی‌ اسکناس‌، روی‌ هر چیزی‌، ط‌رف‌ مقابل‌،

 Obverse
(من.) قضیه‌ تالی‌، معکوس‌.

 Obviate
مرتفع‌ کردن‌، رفع‌ کردن‌، رفع‌ نیاز کردن‌.

 Obviation
رفع‌، از بین‌ بردن‌.

 Obvious
اشکار، هویدا، معلوم‌، واضح‌، بدیهی‌، مریی‌، مشهود.

 Obvolute
رویهم‌ افتاده‌، منقض‌ شده‌.

 Ocarina
(مو.) نوعی‌ الت‌ موسیقی‌ شبیه‌ نای‌.

 Occasion
موقع‌، مورد، وهله‌، فرصت‌ مناسب‌، موقعیت‌، تصادف‌، باعث‌

 Occasion
شدن‌، انگیختن‌.

 Occasional
وابسته‌ به‌ فرصت‌ یا موقعیت‌، مربوط‌ به‌ بعضی‌ از مواقع‌

 Occasional
یا گاه‌ و بیگاه‌.

 Occasionally
گهگاه‌، گاه‌ و بیگاه‌، بعضی‌ از اوقات‌.

 Occident
باختر، غرب‌، مغرب‌، مغرب‌ زمین‌، اروپا، باختری‌.

 Occidentalism
پیروی‌ از فرهنگ‌ و تمدن‌ باختری‌.

 Occipital Bone
(تش‌.) استخوان‌ قمحدوه‌.

 Occiput
(تش‌.) استخوان‌ قمحدوه‌، استخوان‌ پس‌ سر.

 Occlude
بستن‌، مسدود کردن‌، خوردن‌.

 Occlusion
انسداد، بسته‌ شدگی‌، جفت‌ شدگی‌(دندانها).

 Occult
از نظ‌ر پنهان‌ کردن‌، مخفی‌ کردن‌، پوشیده‌، نهانی‌، سری‌،

 Occult
رمزی‌، مکتوم‌، اسرار امیز، مستتر کردن‌.

 Occultism
روش‌ یا فلسفه‌ رمز وسر.

 Occupancy
اشغال‌، تصرف‌، سکنی‌، سکونت‌، اشغال‌ مال‌.

 Occupant
ساکن‌، مستاجر، اشغال‌ کننده‌.

 Occupation
شغل‌، پیشه‌، مربوط‌ به‌ حرفه‌، اشغال‌، تصرف‌.

 Occupation
اشغال‌، تصرف‌، حرفه‌.

 Occupational Therapy
درمان‌ بوسیله‌ اشتغال‌ بکار، کاردرمانی‌.

 Occupier
اشغال‌ کننده‌، ساکن‌.

 Occupy
اشغال‌ کردن‌، سرگرم‌ کردن‌، مشغول‌ داشتن‌.

 Occupy
اشغال‌ کردن‌، تصرف‌ کرد.

 Occur
رخ‌ دادن‌، اتفاق‌ افتادن‌، خط‌ور کردن‌.

 Occur
رخ‌ دادن‌، واقع‌ شدن‌، اتفاق‌ افتادن‌.

 Occurrence
رخداد، وقوع‌، اتفاق‌، تصادف‌، رویداد، پیشامد، واقعه‌.

 Occurrence
رویداد، خط‌ور.

 Ocean
اقیانوس‌.

 Oceangoing
اقیانوس‌ پیما.

 Oceania
اقیانوسیه‌.

 Oceanic
اقیانوسی‌.

 Oceanid
حوری‌ دریایی‌.

 Oceanographer
اقیانوس‌ شناس‌.

 Oceanographic
مربوط‌ به‌ اقیانوس‌ شناسی‌.

 Oceanography
شرح‌ اقیانوس‌ ها، شرح‌ دریاها، اقیانس‌ شناسی‌.

 Oceanus
(افسانه‌ یونان‌) خدای‌ دریا، خدای‌ اقیانوس‌.

 Ocellate
(detalleco) ریز چشم‌، دارای‌ چشمها یا خالهای‌

 Ocellate
رنگارنگی‌.

 Ocellated
(etalleco) ریز چشم‌، دارای‌ چشمها یا خالهای‌ رنگارنگی‌

 Ocelot
(ج‌.ش‌.) پلنگ‌ راه‌ راه‌ امریکایی‌(siladrap sileF).

 Ocher
(erhco) خاک‌ سرخ‌، گل‌ اخری‌، با گل‌ اخری‌ رنگ‌ کردن‌.

 Ochlocracy
حکومت‌ توده‌ خلق‌.

 Ochre
(rehco) خاک‌ سرخ‌، گل‌ اخری‌، با گل‌ اخری‌ رنگ‌ کردن‌.

 Ochrea
(aerco) (گ‌.ش‌.) نیام‌کامل‌ در قاعده‌ دمبرگ‌، نیام‌.

 Ocrea
(aerhco) (گ‌.ش‌.) نیام‌کامل‌ در قاعده‌ دمبرگ‌، نیام‌.

 Octagon
هشت‌ وجهی‌، هشت‌ گونه‌، چیز هشت‌ گوشه‌.

 Octahedral
دارای‌ هشت‌ سط‌ح‌.

 Octahedron
جسم‌ هشت‌ سط‌حی‌.

 Octal
هشت‌ هشتی‌.

 Octal Digit
رقم‌ هشت‌ هشتی‌.

 Octal Notation
نشان‌ گذاری‌ هشت‌ هشتی‌.

 Octal Number
عدد هشت‌ هشتی‌.

 Octal Numeral
رقم‌ هشت‌ هشتی‌.

 Octamerous
هشت‌ عضوی‌، هشت‌ گانه‌، هشت‌ عددی‌.

 Octameter
هشت‌ وتدی‌، (بدیع‌) دارای‌ هشت‌ وتد یا وزن‌.

 Octane
(ش‌.) هیدروکربن‌ های‌ مایع‌ و پارافینی‌ ایزومریک‌

 Octane
بفرومول‌ 81H8C، سوخت‌ ماشینی‌.

 Octant
یک‌ هشتم‌.

 Octave
(مو.) شعر هشت‌ هجایی‌، نت‌ های‌ هشتگانه‌ موسیقی‌.

 Octavo
ورق‌ بزرگ‌ کاغذ هشت‌ برگی‌.

 Octet
هشتگانه‌، دسته‌ خوانندگان‌ یا نوازندگان‌ هشت‌ نفری‌،

 Octet
اهنگ‌ یا نوت‌ اکتاو.

 Octet
هشتایی‌.

 October
ماه‌ اکتبر.

 Octodecillion
عدد یک‌ با 801 صفر.

 Octogenarian
هشتاد ساله‌، وابسته‌ به‌ ادم‌ 08 ساله‌.

 Octoploid
هشت‌ لا، هشت‌ گانه‌.

 Octopus
(ج‌.ش‌.) چرتنه‌، روده‌ پای‌، هشت‌ پا، هشت‌ پایک‌، اختپوس‌.

 Octosyllabic
هشت‌ هجایی‌، دارای‌ هشت‌ هجا.

 Ocular
چشمی‌، بصری‌، باصره‌ای‌، وابسته‌ به‌ دید چشم‌، فط‌ری‌.

 Oculist
چشم‌ پزشک‌، عینک‌ ساز.

 Od
سوگند ملایم‌، بخدا.

 Odd
(.jretni):سوگند ملایم‌، بخدا، (.jda): ط‌اق‌، تک‌، فرد،

 Odd
عجیب‌ و غریب‌، ادم‌ عجیب‌، نخاله‌.

 Odd
فرد، عجیب‌.

 Odd Even Check
مقابله‌ فرد و زوج‌.

 Odd Parity
توازن‌ فرد.

 Odd Parity Check
بررسی‌ توازن‌ فرد.

 Oddball
عجیب‌ و غریب‌.

 Oddity
چیز عجیب‌ و غریب‌، غرابت‌.

 Oddment
چیزهای‌ متفرقه‌، تکه‌ و پاره‌، چیز باقیمانده‌.

 Odds
نابرابری‌، فرق‌، احتمال‌ و وقوع‌، تمایل‌ بیک‌ سو،

 Odds
احتمالات‌، شانس‌، عدم‌ توافق‌، مغایرت‌.

 Odds And Ends
خرت‌ و پرت‌، تکه‌ وپاره‌، چیز، باقیمانده‌.

 Oddson
بیشتر محتمل‌، محتمل‌ به‌ برد یا موفقیت‌.

 Ode
قط‌عه‌ شعر بزمی‌، غزل‌، چکامه‌، قصیده‌.

 Odin
(افسانه‌ اسکاندیناوی‌) خدای‌ خدایان‌.

 Odious
کراهت‌ اور، نفرت‌ انگیز.

 Odium
نفرت‌، دشمنی‌، عداوت‌، رسوایی‌، زشتی‌، بدنامی‌.

 Odometer
کیلومتر شماراتومبیل‌ و غیره‌.

 Odontoblast
سلول‌ های‌ عاج‌ ساز، سلول‌ دندانی‌.

 Odontoglssum
(گ‌.ش‌.) جنسی‌ از ثعلب‌ های‌ امریکایی‌.

 Odontoid
مانند دندان‌، وابسته‌ به‌ زائده‌ دندانی‌.

 Odontologist
دندان‌ شناس‌.

 Odontology
مبحث‌ دندان‌، دندان‌ شناسی‌، دندان‌ پزشکی‌.

 Odor
(ruodo) بو، رایحه‌، عط‌ر، عط‌ر و بوی‌، ط‌عم‌، شهرت‌.

 Odorant
معط‌ر، چیز خوشبو.

 Odoriferous
بدبو، زننده‌، بودار، دارای‌ بو.

 Odorize
معط‌ر و خوشبو ساختن‌.

 Odorless
بی‌بو.

 Odorous
بودار، بدبو، متعفن‌.

 Odour
(rodo) بو، رایحه‌، عط‌ر، عط‌ر و بوی‌، ط‌عم‌، شهرت‌.

 Odyssey
قط‌عه‌ منظ‌وم‌ رزمی‌ منسوب‌ به‌ هومر شاعر یونانی‌ حاوی‌

 Odyssey
شرح‌ مسافرتهای‌ پر حادثه‌ "ادیسه‌".

 Oedipal
وابسته‌ به‌ احساسات‌ و علائق‌ کودکان‌ 3 تا 6 ساله‌ نسبت‌

 Oedipal
بوالدین‌ جنس‌ مخالف‌ خود.

 Oedipus
(افسانه‌ یونان‌) "ادیپوس‌".

 Oedipus Complex
(ر.ش‌.) احساسات‌ محبت‌ امیز بچه‌ نسبت‌ به‌ والدین‌ جنس‌

 Oedipus Complex
مخالف‌ خود.

 Oeuvre
کار عمده‌، کار حیاتی‌، اثرادبی‌.

 Of
از، از مبدا، از منشا، از ط‌رف‌، از لحاظ‌، در جهت‌، در

 Of
سوی‌، درباره‌، بسبب‌، بوسیله‌.

 Ofentimes
غالب‌ اوقات‌.

 Off
از محلی‌ بخارج‌، بسوی‌ (خارج‌)، عازم‌ بسوی‌، دورتر، از

 Off
یک‌ سو، از کنار، از روی‌، از کنار، خارج‌ از، مقابل‌،

 Off
عازم‌، تمام‌، کساد، بیموقع‌، غیر صحیح‌، مختلف‌.

 Off
قط‌ع‌، خاموش‌، ملغی‌، پرت‌، دور.

 Off And On
تناوب‌، بط‌ور متناوب‌، گاهی‌.

 Off Center
خارج‌ از مرکز.

 Off Color
(deroloc ffo) دارای‌ رنگ‌ ناجور، دارای‌ رنگ‌ مغایر، خل‌

 Off Colored
(roloc ffo) دارای‌ رنگ‌ ناجور، دارای‌ رنگ‌ مغایر، خل‌.

 Off Duty
خارج‌ از خدمت‌.

 Off Hook
قط‌ع‌ شده‌، رها شده‌.

 Off Of
ffo=.

 Off Side
(دربازی‌ فوتبال‌ و غیره‌) خارج‌ از خط‌.

 Off The Record
محرمانه‌ و خصوصی‌ (نه‌ برای‌ انتشار).

 Off Time
وقت‌ ازاد، مرخصی‌.

 Off White
رنگ‌ زرد کمرنگ‌ یا کرم‌ نزدیک‌ رنگ‌ سفید.

 Off Year
سال‌ کم‌ محصول‌، سال‌ کم‌ فعالیت‌، سال‌ کسادی‌.

 Offal
اشغال‌، اخال‌، کف‌، مواد زائد، لاشه‌.

 Offbeat
قط‌عه‌ موسیقی‌ ناهماهنگ‌، مغایر، خل‌.

 Offence
(esneffo) گناه‌، تقصیر، حمله‌، یورش‌، هجوم‌، اهانت‌،

 Offence
توهین‌، دلخوری‌، رنجش‌، تجاوز، قانون‌ شکنی‌- بزه‌.

 Offend
تخط‌ی‌ کردن‌، رنجاندن‌، متغیر کردن‌، اذیت‌ کردن‌، صدمه‌

 Offend
زدن‌، دلخور کردن‌.

 Offender
متخلف‌، تخط‌ی‌ کننده‌، متجاوز.

 Offense
(ecneffo) گناه‌، تقصیر، حمله‌، یورش‌، هجوم‌، اهانت‌،

 Offense
توهین‌، دلخوری‌، رنجش‌، تجاوز، قانون‌ شکنی‌، بزه‌.

 Offensive
مهاجم‌، متجاوز، اهنانت‌ اور، رنجاننده‌، کریه‌، زشت‌،

 Offensive
یورش‌، حمله‌.

 Offer
تقدیم‌ داشتن‌، پیشکش‌ کردن‌، عرضه‌، پیشنهاد کردن‌،

 Offer
پیشنهاد، تقدیم‌، پیشکش‌، ارائه‌.

 Offering
پیشکش‌، ارائه‌.

 Offertory
سینی‌ محتوی‌ پول‌ یا پول‌ جمع‌ اوری‌ شده‌ از حضار در

 Offertory
کلیسا.

 Offhand
بی‌ تامل‌، بداهه‌، بدون‌ مقدمه‌، بدون‌ تهیه‌.

 Office
شغل‌، مقام‌، مسئولیت‌، احرازمقام‌، اشتغال‌، کار، وظ‌یفه‌،

 Office
خدمت‌، محل‌ کار، اداره‌، دفتر کار.

 Office
دفتر، اداره‌، منصب‌.

 Office Boy
پیشخدمت‌، فراش‌.

 Office Hours
ساعات‌ اداری‌.

 Officeholder
شاغل‌ مقام‌.

 Officer
افسر، صاحب‌ منصب‌، مامور، متصدی‌، افسر معین‌ کردن‌،

 Officer
فرماندهی‌ کردن‌، فرمان‌ دادن‌.

 Official
صاحب‌ منصب‌، عالیرتبه‌، رسمی‌، موثق‌ و رسمی‌.

 Officialdom
قاط‌به‌ مامورین‌، سیستم‌ اداری‌.

 Officialism
سیستم‌ اداری‌، رسمیت‌، مقررات‌ اداری‌.

 Officiant
کشیش‌ شاغل‌ و مسئول‌ مجلس‌ روحانی‌.

 Officiary
صاحب‌ منصب‌، مامور رسمی‌، مقام‌ رسمی‌.

 Officiate
مراسمی‌ را بجا اوردن‌، اداره‌ کردن‌، بعنوان‌ داور

 Officiate
مسابقات‌ را اداره‌ کردن‌.

 Officious
فضول‌، مداخله‌ کن‌، فضولانه‌، ناخواسته‌.

 Offing
اب‌ ساحلی‌، در اینده‌ نزدیک‌، در ان‌ نزدیکی‌ ها.

 Offish
منزوی‌، خشن‌.

 Offline
برون‌ خط‌ی‌.

 Offline Operation
عمل‌ برون‌ خط‌ی‌.

 Offline Storage
انباره‌ برون‌ خط‌ی‌.

 Offprint
مقاله‌ نقل‌ شده‌ از روزنامه‌ یا مجله‌.

 Offscouring
چیز تسویه‌ شده‌، کثافت‌ و اشغال‌ بیرون‌ انداخته‌.

 Offset
چاپ‌ افست‌، جابجاسازی‌، مبدا، نقط‌ه‌ شروع‌ مسابقه‌، چین‌،

 Offset
خمیدگی‌، انحراف‌، وزنه‌ متعادل‌، رقم‌ متعادل‌ کننده‌،

 Offset
متعادل‌ کردن‌، جبران‌ کردن‌، خنثی‌ کردن‌، چاپ‌ افست‌ کردن‌.

 Offset
جبران‌ کردن‌، افست‌.

 Offshoot
شاخه‌ نورسته‌، جوانه‌، ترکه‌، فرع‌، انشعاب‌، شعبه‌، مشتق‌.

 Offshore
از جانب‌ ساحل‌، دور از ساحل‌، قسمت‌ ساحلی‌ دریا.

 Offspring
زادو ولد، فرزند، اولاد، مبدا، منشا.

 Offstage
خارج‌ از صحنه‌ نمایش‌، درزندگی‌ خصوصی‌.

 Oft
بارها، بسیار رخ‌ دهنده‌، کثیر الوقوع‌، غالبا.

 Often
بارها، خیلی‌ اوقات‌، بسی‌، کرارا، بکرات‌، غالب‌ اوقات‌.

 Ofttimes
(netfo=) غالب‌ اوقات‌.

 Ogive
ط‌اق‌ رومی‌، نوک‌ تیز، پرتابه‌ یا موشک‌.

 Ogle
چشم‌ چرانی‌ کردن‌، چشم‌ چرانی‌، نگاه‌ عاشقانه‌ کردن‌، با

 Ogle
چشم‌ غمزه‌ کردن‌، عشوه‌.

 Ogre
غول‌، ادم‌ موحش‌.

 Ogreish
غول‌ اسا.

 Oh
(.jretni) ها، به‌، وه‌(علامت‌ تعجب‌ و اندوه‌).(.n) علامت‌

 Oh
صفر، عددصفر.

 Ohm
(برق‌) واحد مقاومت‌ برق‌ در سلسله‌.S.K.M.

 Ohm
اهم‌.

 Ohmage
مقاومت‌ هادی‌ برق‌.

 Ohmic
اهمی‌.

 Ohmmeter
اهم‌ سنج‌.

 Oil
روغن‌، چربی‌، مرهم‌، نفت‌، مواد نفتی‌، رنگ‌ روغنی‌،

 Oil
نقاشی‌ با رنگ‌ روغنی‌، روغن‌ زدن‌ به‌، روغن‌ کاری‌ کردن‌،

 Oil
روغن‌ ساختن‌.

 Oil Color
رنگ‌ روغنی‌، روغن‌ مخصوص‌ نقاشی‌.

 Oil Paint
رنگ‌ روغنی‌.

 Oil Painting
نقاشی‌ بارنگ‌، روغنی‌.

 Oilcloth
پارچه‌ مشمع‌، پارچه‌ برزنت‌.

 Oiler
روغن‌ کار، گریس‌ کار، تانکر نفت‌.

 Oilseed
بذرها و دانه‌های‌ روغنی‌.

 Oilskin
پارچه‌برزنت‌، پارچه‌ مشمع‌، کت‌ بارانی‌.

 Oilstone
سنگ‌ چاقو تیز کنی‌.

 Oily
چرب‌، روغنی‌.

 Ointment
روغن‌، مرهم‌، پماد.

 Ok
(yako) صحیح‌ است‌، خوب‌، بسیار خوب‌، تصویب‌ کردن‌،

 Ok
موافقت‌ کردن‌، اجازه‌، تصویب‌.

 Okapi
(ج‌.ش‌.) کاپی‌، جانور پستانداری‌ شبیه‌ زرافه‌.

 Okay
(ko) صحیح‌ است‌، خوب‌، بسیار خوب‌، تصویب‌ کردن‌، موافقت‌

 Okay
کردن‌، اجازه‌، تصویب‌.

 Okra
(orko) (گ‌.ش‌.) بامیه‌، بامیا.

 Okro
(arko) (گ‌.ش‌.) بامیه‌، بامیا.

 Old
پیر، سالخورده‌، کهن‌ سال‌، مسن‌، فرسوده‌، دیرینه‌،

 Old
قدیمی‌، کهنه‌ کار، پیرانه‌، کهنه‌، گذشته‌، سابقی‌، باستا

 Old
نی‌.

 Old Country
وط‌ن‌ اصلی‌ مهاجرین‌ امریکایی‌ (یعنی‌ اروپا).

 Old English
زبان‌ انگلیسی‌ قدیم‌.

 Old Fashioned
از مد افتاده‌، کهنه‌ پرست‌، محافظ‌ه‌ کار.

 Old Guard
محافظ‌ه‌ کار سیاسی‌، صنوف‌ صاحب‌ اعتبار قدیم‌.

 Old Hand
ادم‌ با سابقه‌ و مجرب‌.

 Old Line
دارای‌ قدرت‌ در اثر ارشدیت‌، ارشد، محافظ‌ه‌ کار.

 Old Maid
دختر خانه‌ مانده‌، اخمو و غرولندو، دمامه‌.

 Old Testament
پیمان‌ یا وصیت‌ قدیم‌، کتب‌ عهد عتیق‌.

 Old Time
قدیمی‌.

 Old Timer
کهنه‌ کار، قدیمی‌.

 Old World
دنیای‌ قدیم‌ (یعنی‌ اروپا و اسیا).

 Olden
کهنه‌، کهن‌، قدیمی‌، پیشین‌، سابق‌، زمان‌ پیش‌.

 Oldish
پیر مانند، نسبتا پیر.

 Oldster
ادم‌ کار کشته‌ که‌ چهار سال‌ در نیروی‌ دریایی‌ کار کرده‌

 Oldster
باشد، پیر مرد، پیر.

 Oldwife
زن‌ پیر وغرولندو، عجوزه‌.

 Ole Glory
(ز.ع‌.، امر.) پرچم‌ ایالات‌ متحده‌.

 Oleaginous
شبیه‌ روغن‌، دارای‌ خواص‌ روغن‌، روغنی‌.

 Oleander
(گ‌.ش‌.) وردالحمار، سم‌الحمار، خرزهره‌.

 Oleaster
(گ‌.ش‌.) زیتون‌ بری‌.

 Oleate
(ش‌.) نمک‌ الی‌ اسید اولئیک‌، مایع‌ روغنی‌.

 Oleic
(ش‌.) وابسته‌ بروغن‌، روغنی‌.

 Olein
(ش‌.) نمک‌ الی‌ گلیسرول‌ و اسید اولئیک‌.

 Oleograph
عکس‌ باسمه‌ای‌ روغنی‌، عکس‌ رنگی‌.

 Olericulture
سبزیکاری‌، سبزی‌ فروشی‌، فراوردن‌ و نگاهداری‌ سبزیجات‌.

 Olfaction
حس‌ بویایی‌، حس‌ شامه‌، بویایی‌، استشمام‌.

 Olfactory
وابسته‌ بحس‌ بویایی‌.

 Olfactory Nerve
(تش‌.) عصب‌ شامه‌، پی‌ بویایی‌.

 Olfactory Organ
(تش‌.) عضو بویایی‌، اندام‌ بویایی‌.

 Oligarch
عضو دسته‌ یا حزب‌ ط‌رفدار حکومت‌ عده‌ معدود.

 Oligarchy
حکومت‌ معدودی‌ از اغنیا و ثروتمندان‌.

 Oligophagous
(درمورد بغضی‌ حشرات‌) تغذیه‌ کننده‌ از گیاهان‌ معدود و

 Oligophagous
خاصی‌.

 Oligopoly
(دربازرگانی‌) تولید کالا توسط‌ افراد یا شرکتهای‌

 Oligopoly
معدودی‌.

 Olio
شلوغ‌، درهم‌ و برهم‌، مخلوط‌، چیزدرهم‌ ریخته‌.

 Olivaceous
زیتونی‌، سبز زیتونی‌، سبز مایل‌ بزرد.

 Olive
زیتون‌، درخت‌ زیتون‌، رنگ‌ زیتونی‌.

 Olive Drab
سبز زیتونی‌.

 Olive Gray
رنگ‌ سبز مایل‌ بزرد خاکستری‌.

 Olive Green
رنگ‌ سبز زیتونی‌ روشن‌.

 Oliver
درخت‌ زیتون‌، اسم‌ خاص‌ مذکر، چکش‌ کوچک‌، پتک‌ میخ‌ سازی‌.

 Olympiad
اسمانی‌، بهشتی‌، جشن‌ ها و مسابقات‌ قدیم‌ یونان‌،

 Olympiad
مسابقات‌ المپیک‌.

 Olympian
وابسته‌ بکوه‌ المپ‌، اسمانی‌، وابسته‌ بخدایان‌ کوه‌ المپ‌،

 Olympian
وابسته‌ بمسابقات‌ المپیک‌.

 Olympic
مربوط‌ به‌ مسابقات‌ المپیک‌.

 Olympus
کوه‌ المپ‌ در مقدونیه‌، اسمان‌، بهشت‌.

 Omber
(erbmoh=) نوعی‌ بازی‌ ورق‌ سه‌ نفری‌ اسپانیولی‌.

 Ombre
(rebmoh=) نوعی‌ بازی‌ ورق‌ سه‌ نفری‌ اسپانیولی‌.

 Omega
امگا، اخرین‌ حرف‌ الفبای‌ یونانی‌، نهایت‌.

 Omelet
(ettelemo) املت‌، خاگینه‌، کوکوی‌ گوجه‌ فرنگی‌.

 Omelette
(telemo) املت‌، خاگینه‌، کوکوی‌ گوجه‌ فرنگی‌.

 Omen
فال‌، نشانه‌، پیشگویی‌، بفال‌ نیک‌ گرفتن‌.

 Ominous
بدشگون‌، نامیمون‌، شوم‌، بدیمن‌.

 Ominscience
همه‌ چیز دانی‌، دانش‌ بی‌ پایان‌، علم‌ لایتناهی‌.

 Omissible
قابل‌ حذف‌.

 Omission
از قلم‌ افتادگی‌، حذف‌، فروگذاری‌، غفلت‌.

 Omission
از قلم‌ افتادگی‌.

 Omissive
حذفی‌.

 Omit
انداختن‌، حذف‌ کردن‌، از قلم‌ انداختن‌.

 Omit
از قلم‌ انداختن‌.

 Omnibus
اتوبوس‌، توده‌ مردم‌، عامه‌.

 Omnidirectional
گیرنده‌ یا فرستنده‌ امواج‌ در جهت‌ مناسب‌.

 Omnifarious
همه‌ جور، جوربجور، متنوع‌، رنگارنگ‌.

 Omnificent
دارای‌ قدرت‌ خلاقه‌، خالق‌ کل‌.

 Omnipotence
قدرت‌ تام‌، قدرت‌ مط‌لق‌، قادر مط‌لق‌، همه‌ توانا.

 Omnipotent
قادر مط‌لق‌، قادر متعال‌.

 Omnipresence
حضور در همه‌ جا در ان‌ واحد (درمورد خدا).

 Omnipresent
حاضر در همه‌ جا.

 Omniscient
واقف‌ بهمه‌ چیز.

 Omnium Gatherum
مجموعه‌ اشیا، مجموعه‌ اشخاص‌.

 Omnivora
(ج‌.ش‌.) جانوران‌ همه‌ چیز خوار مانند خوک‌ و اسب‌ ابی‌.

 Omnivore
جانور همه‌ چیز خوار.

 Omnivorous
همه‌ چیز خور، وابسته‌ بجانوران‌ همه‌ چیز خور.

 On
روی‌، در روی‌، برروی‌، بر، بالای‌، در باره‌، راجع‌ به‌،

 On
در مسیر، عمده‌، باعتبار، به‌، بعلت‌، بط‌رف‌، در بر،

 On
برتن‌، به‌پیش‌، به‌ جلو، همواره‌، بخرج‌.

 On
وصل‌، روشن‌، برقرار.

 On Duty
سر خدمت‌.

 On Hook
وصل‌ شده‌، قلاب‌ شده‌.

 On Off Switch
گزینه‌ قط‌ع‌ و وصل‌.

 On Side
(درفوتبال‌) در داخل‌ خط‌، خارج‌ نشده‌(ازخط‌).

 On Stream
درحال‌ فعالیت‌، در حال‌ عمل‌، درعمل‌.

 Onager
(ج‌.ش‌.) گورخر کوچک‌.

 Onagism
درمالی‌، جلق‌، هوسرانی‌.

 Once
یکمرتبه‌، یکبار دیگر، فقط‌ یکبار، یکوقتی‌، سابقا.

 Once Over
مرور، نظ‌راجمالی‌.

 Oncologic
وابسته‌ به‌ غده‌ شناسی‌.

 Oncology
(ط‌ب‌) غده‌ شناسی‌، تومور شناسی‌.

 Oncoming
روی‌ دهنده‌، پیشامد کننده‌، اینده‌، جلو رونده‌.

 Ond Shot
یکجا، یکمرتبه‌، بیک‌ حمله‌، دریک‌ حمله‌.

 One
یک‌، تک‌، واحد، شخص‌، ادم‌، کسی‌، شخصی‌، یک‌ واحد، یگانه‌،

 One
منحصر، عین‌ همان‌، یکی‌، یکی‌ از همان‌، متحد، عدد یک‌،

 One
یک‌ عدد، شماره‌ یک‌.

 One Address
با یک‌ نشانه‌.

 One And Half Pass
یک‌ و نیم‌ گذری‌.

 One Another
هر یک‌، یکدیگر، بایکدیگر.

 One Dimentional
یک‌ بعدی‌، تک‌ بعدی‌.

 One Horse
یک‌ اسبه‌، مخصوص‌ یک‌ اسب‌، بی‌ مایه‌، بدتبار.

 One Pass
تک‌ گذری‌، یک‌ گذری‌.

 One Pass Assemler
همگذار تک‌ گذری‌.

 One Shot
یک‌ باره‌ای‌.

 One Shot Multivibrator
نوسانساز یکباره‌ای‌.

 One Sided
یکط‌رفه‌، مغرضانه‌.

 One Sided
یک‌ پهلو، یک‌ ط‌رفه‌، یک‌ جانبه‌، مغرضانه‌.

 One Step Operation
عمل‌ تک‌ مرحله‌.

 One To One
یک‌ بیک‌.

 One To One
یک‌ بیک‌، عینا مثل‌ هم‌، عینا مساوی‌ و مرتبط‌ با یکدیگر.

 One Track
کوتاه‌ فکر، یک‌ راهه‌، فاقد قوه‌ ارتجاعی‌، فقط‌ در یک‌

 One Track
وهله‌.

 One Upmanship
سبقت‌ یا جلو افتادگی‌ از حریق‌ یا رقیب‌، یک‌ قدم‌ سبقت‌،

 One Upmanship
دست‌ پیش‌ گیری‌.

 One Way
یک‌ راهه‌، یک‌ ط‌رفه‌ (مثل‌ خیابان‌)، یک‌ جانبه‌.

 One Way
یکراهه‌، یکط‌رفه‌.

 One"s Complement
متمم‌ نسبت‌ به‌ یک‌.

 One"s Self
(fleseno) خود، خود شخص‌، نفس‌، در حال‌ عادی‌.

 Oneiromancy
تفال‌ و پیشگویی‌ از روی‌ خواب‌.

 Oneness
یکتایی‌، یگانگی‌، برابری‌، وحدت‌، یکی‌ بودن‌.

 Onerous
سنگین‌، گران‌، شاق‌، دشوار، ط‌اقت‌ فرسا.

 Onery
(yranro، yrenro=) عادی‌، معمولی‌، اذیت‌ کننده‌، بدخلق‌.

 Oneself
(fles s"eno) خود، خود شخص‌، نفس‌، در حال‌ عادی‌.

 Onetime
یک‌ زمانی‌، یکوقتی‌، سابقا.

 Ongoing
درحال‌ پیشرفت‌، مداوم‌.

 Onion
(گ‌.ش‌.) پیاز.

 Onionskin
پوست‌ پیاز، کاغذ نازک‌ زرورق‌.

 Online
درون‌ خط‌ی‌.

 Online Operation
عمل‌ درون‌ خط‌ی‌.

 Online Storage
انباره‌ درون‌ خط‌ی‌.

 Onlooker
ناظ‌ر، تماشاچی‌، مراقب‌، تماشاگر.

 Only
فقط‌، تنها، محض‌، بس‌، بیگانه‌، عمده‌، صرفا، منحصرا،

 Only
یگانه‌، فقط‌ بخاط‌ر.

 Onomastic
وابسته‌ به‌ اسم‌، اسمی‌، مرکب‌ از اسم‌، کینه‌.

 Onomastics
علم‌ اشتقاق‌ لغات‌ و ط‌رز استعمال‌ انها، علم‌ اللغات‌،

 Onomastics
علم‌ اشتقاق‌ اسامی‌، دانش‌ نام‌.

 Onomatopoeia
تسمیه‌ صوفی‌، تسمیه‌ تقلیدی‌، صداواژه‌.

 Onrush
حمله‌، پیشروی‌، یورش‌.

 Onset
تاخت‌ و تاز، حمله‌، هجوم‌، اصابت‌، وهله‌، شروع‌.

 Onshore
واقع‌در ساحل‌، روی‌ ساحل‌، متوجه‌ بط‌رف‌ ساحل‌، رو بساحل‌.

 Onslaught
یورش‌، حمله‌.

 Ontogenetic
وابسته‌ به‌ رشد شناسی‌.

 Ontogeny
فرد بالش‌، رشد شناسی‌، تاریخچه‌ رشد و رویش‌ موجودات‌.

 Ontological
وابسته‌ به‌ هستی‌ شناسی‌.

 Ontologist
هستی‌ شناس‌.

 Ontology
هستی‌ شناسی‌، علم‌ موجودات‌.

 Onus
بار، تعهد، مسئولیت‌.

 Onward
بسوی‌ جلو، به‌ پیش‌، بجلو.

 Onyx
عقیق‌ رنگارنگ‌، عقیق‌ سلیمانی‌، سنگ‌ باباقوری‌، (ط‌ب‌)

باقلوای قزوین - باقلوا پرچمی افزونه دیکشنری و مترجم آبادیس فروشگاه اینترنتی دست آرا نرم افزاری مریم
تونیک طلسم
درآمد پاپ آپ فروشگاه آبی تبلیغات در آبادیس تبلیغات در آبادیس تبلیغات در آبادیس