معنی کلمه کافی به انگلیسی

کافی
adequate , all right , ample , due , comfortable , competent , enough , satisfactory , sufficient , working

به اندازه کافی
sufficiently

ثروت کافی
sufficiency

سرپرست فاقد اختیارات کافی
straw boss

غیر کافی
insufficient

ناقادر به خواندن و نوشتن به قدر کافی
functional illiterate

کافی بودن
do , suffice

کافی شاپ در هتل
coffee shop

کافی نبودن
fail , insufficiency

ابزار کالبد شکافی
dissector

موشکافی
dissection , exactitude , meditation , meticulousness , particularity , precision , scrutiny , thoroughness

موشکافی کردن
cogitate , dissect , scrutinize , search

ناکافی
poorly , inadequate , insufficient , meager , miserable , scant , scanty

ناکافی از نظر مقدار و چگونگی
deficient

کالبد شکافی
anatomy , dissection

کالبد شکافی کردن
dissect

کالبدشکافی موجود زنده
vivisection

باقلوای قزوین - باقلوا پرچمی افزونه دیکشنری و مترجم آبادیس فروشگاه اینترنتی دست آرا نرم افزاری مریم
تونیک طلسم
درآمد پاپ آپ فروشگاه آبی تبلیغات در آبادیس تبلیغات در آبادیس تبلیغات در آبادیس