معنی کلمه اران به فارسی

اران
شادی نشاط

آب باران
( اسم ) آبی که از ریزش بارش پدید آید مائ المطر.
مائ المطر تحفه

اختر شماران سار
( اسم ) رئیس ستاره شماران ( در عهد ساسانی ) اختر ماران سار .

اختر ماران سار
( اسم ) از طبقاتی که در دربار ساسانیان نفوذ داشتند ستاره شناسان ( اختر ماران ) بودند که رئیس آنان (اختر ماران سار) لقب داشت و در ردیف (دبیران ) و غیب گویان قرار میگرفت .

ارانب
خرگوشها, جمع ارنب

ارتیشتاران سردار
عنوان سردار کل سپاه ایران بزمان ساسانیان

ارزن احفاارانه
نام کوهی و ناحیتی به هرسین

ارسباران
بخشی است در شمال آذربایجان که شاخه های رود ارس در آن جاری شده به ارس می ریزد سابقا آنرا [ قرجه داغ ] می گفتند ( فره ) .

اسب ساران
جانوران که سر اسب و تن آدمی دارند

اسپ داران
( اسم ) هاگداران

اسپ ساران
که سر اسب و تن آدمی دارند

اسواران
1 - جمع اسوار برندگان اسب فارسان مقابل پیادگان . 2 - در روزگار ساسانیان سپاهیان سواره . 3 - واحدی از سواره نظام .
موضعی در مغرب فولاد نجه

اشک باران
اشک بار

اشکباران
اشکبار, اشک ریز, درحال اشک ریختن

اصلداران پاک
مردمان پارسا و مقدس . و پیغمبران کنایه از انبیا و اولیائ و ملایک .

الوف کواران
یا الاف پادشاه نروژ متوفی بسال 980 م .

امارانطون
امارنطون

انگاران
در حال انگاشتن

باران
قطره های آب که در نتیجه سرد شدن و مایع, شدن بخارهای آب موجود در جو زمین حاصل, میشود و به زمین می ریزد
( صفت اسم ) قطره های آبی که از ابر بر زمین فرو ریزد مطر .
دهی از لار

باران آمدن
( مصدر ) فرود آمدن باران نزول بارش باران باریدن .

باران آوردن
( مصدر ) ایجاد باران کردن .

باران باریدن
( مصدر ) باران آمدن

باران خواستن
( مصدر ) طلب باران کردن استسقا.

باران دیده
( اسم صفت ) آنچه باران بدان رسیده و تر کرده باشد : کشت باران دیده .

باران رسیده
( اسم صفت ) باران دیده

باران روز عید
بارانی که روز عید بارد

باران ریختن
( مصدر ) فرود آمدن باراننازل شدن باران.

باران ریز
( اسم ) آبریز ناودان .

باران زده
( اسم صفت ) باران دیده .

باران زده شدن
بی پناهی و خیس شدن

باران سنج
( اسم ) آلتی است که برای اندازه گیری مقدار بارانی که در یک محل و زمان معین فرود آمده است بکار میرود .

باران شتاب
باران شدید

باران گریز
( اسم ) آنچه از چوب و خشت مانند سایبان سازند و بدان از باران مصون مانند سایبان چتر .

باران گیر
( اسم ) سایبانی که برای پناه بردن از باران سازند ساباط جلو عمارت .

باران ناک
( اسم ) دارای باران پر باران .

باران کردن
( مصدر ) 1 - باران باریدن . 2 - نزده رقصیدن.

باراندن
بارانیدن: سبب باریدن شدن, چیزی را مانند, باران فروریختن
( مصدر ) بارانیدن

باراندوز
دهی از رضائیه

بارانگیز
اهرم التی که بار را جابجا کنند

بارانک
( اسم ) درختی از تیر. گل سرخیان که خاردار است و دارای گلهای سفید و قرمز و صورتی میباشد . گل آذینش دیهیم است . میوه اش قرمز و کوچک و کمی تلخ مزه است. این گیاه دارای گونه های مختلفی است که در تمام جنگلهای شمالی ایران ( طوالش و گیلان و کلارستاق و نور و کجور و گرگان ) وجود دارد و بیشتر در ارتفاعات فوقانی جنگل دیده میشود می انز راج اربو الم دلی الندری گارن . ملج غبیرای بری .

بارانی
( صفت اسم ) 1 - جامه ای که آب در آن نفوذ نکند و آنرا جهت حفظ تن از باران پوشند.2- کلاهی که روز بارانی بر سر نهند.
یکی از محدثان بوده است

بارانیدن
( مصدر ) ( بارانیدباراند خواهد بارانید بباران باراننده بارانیده . لازم : باریدن ). 1 - فرو ریختن باران . 2 - سبب باریدن شدن .

باش قورتاران
دهی از بیجار

باغ کاران
باغی بود در اصفهان بر لب زاینده رود مشهور بخوبی و زیبایی اکنون نیز بقایای آن پیداست : [ گرچه صد رود است در چشمم مدام زنده رود باغ کاران یاد باد . ] ( حافظ )

باغکاران
از باغات اصفهان

بان یاران
نام دهی از شهرستان گوران شاه آباد است

برق بارانی
دهی است از دهستان ذهاب بخش سر پل ذهاب شهرستان قصر شیرین .

بسیاران
( اسم بجای صفت ) جمع بسیار ( برای کثرت ) جماعت مردمان مردمان انبوه .

بمباران
عمل پرتاب کردن بمب ازهواپیمارامیگویند
( اسم ) پرتاب کردن بمب از بالا بر روی زمین ریختن بمبهای پیاپی بموضعی بمباردمان . توضیح فرهنگستان این کلمه را برابر ( بمباردمان ) فرانسوی تصویب کرده است .

بنداران
دهی است از دهستان سیریک بخش فیات است که در شهرستان بندرعباس واقع است 0

بهاران
( اسم ) هنگام بهار فصل بهار .

بو ماران
( اسم ) گیاهی از تیر. مرکبان دارای ساقه های بلند و برگهایش بسیار بریده و گلهایش خوشه یی مرکب است . ارتفاعش تا 70 سانتیمتر میرسد . رنگ گلهایش سفید یا صورتی و گلبرگ هایش ریز و خوشبوست زهره القندیل علف هزار برگ .

بوسه باران کردن
بوسه فراوان زدن

بیساران
دهی از دهستان ژاوه رود شهرستان سنندج

بیلوار کامیاران
دهستان بخش کامیاران شهرستان سنندج است.

بیمارانه
پرهیزانه . منسوب به بیمار . پرهیز و غذائی که برای بیمار ترتیب میدهند .

پاراناهی با
شهری به برزیل

پاراناک
شهری به جزیره لوسون از گنگبار مجمع الجزایر فیلیپین

پارانتز
( اسم ) 1 - جمل. معترضه جمل. مستائ نفه بین الهلالین .2 -دو هلال که در دو طرف جمل. معترضه قرار دهند هلالین .
جمله معترضه و علامت جمله معترضه در کتابت و آن دو قوس است در دو طرف جمله

پارانتی آن برن
عاصمه لاند از ناحیه من دومارسان

پارانشیم
بافت, نسیج, بافت اسفنجی, بافت اصلی گیاهها
( اسم ) 1 - بخش فعال اعضای غده یی . 2 - نسج سلولی نرم و اسفنجی که در برگها ساقه های جوان و میوه ها فواصل قسمتهای الیافی را پر میکند بافت اسفنجی .
نسج سلولی نرم و اسفنجی که در برگها و ساقه های نازک و میوه ها فواصل قسمتهای الیافی را پر می کند

پاسدارانه
مانند پاسداران همچون پاسداران

پرهیزکارانه
از روی پرهیزکاری .

پروانه واران
( اسم ) تیره ای از گیاهان دو لپ. جدا گلبرگ که از پراکنده ترین تیرههای گیاهان است . گلهای گیاهان این تیره نامنظم با کاسبرگهایی بهم چسبیده که تبدیل بلوله ای با سه کنگره شده است . جام گل این گیاهان دارای 5 گلبرگ آزاد و نامساوی است. یکی از گلبرگها که از همه بزرگتر است و در بالا قرار دارد و درفش نامیده میشود و دو گلبرگ دیگر در دو طرف و در زیر آن بطور قرینه قرار دارند و آنها را بال گویند و دو گلبرگ دیگر که در زیر گلبرگهای دیگر هستند و لب. مجاورشان بهم چسبیده ناو نامیده میشوند. نافه دارای 10 پرچم است که 9 تای آن بهم چسبیده و لولهای ساخته اند و پرچم دهم بطور آزاد در شکاف کناری آن لوله قرار گرفته است . میو. این گیاهان بشکل نیام است. دانه ها فاقد آلبومن است ولی در داخل لپه ها مقدار زیادی اندوخته های گیاهی جمع شده است . اکثر گیاهان خوراکی از قبیل حبوبات ( نخود و لوبیا و باقلا و ماش و خلر ) و گیاهان علفی از قبیل شبدر و یونجه و اقسام گون ها و گیاهان دارویی از قبیل دست. گل ابریشم ها و فلوس و بقم و تمر هندی و غیره جزو این دسته اند سبزی آساها. توضیح وجه تسمی. این تیره از گیاهان بعلت شباهت جام گل آنها ببالهای پروانه است .

پروانهواران
تیرهای ازگیاهان دولپهای جداگلبرگ شبیه پروانه

پستانداران
( اسم جمع: پستاندار ) رد. بزرگی از ذی فقاران که بچه زا هستند و با غدد مترشح. شیر که در پستان آنها جای دارد نوزاد خود را تا مدتی پس از تولد شیر میدهند و در حقیقت غذای اولی این رده از ذی فقاران شیری است که از پستان مادر ترشح میشود. پوست بدن پستانداران معمولااز مو پوشیده شده و در فکین آنها دندانهایی موجود است که در حفراتی بنام حفره های دندانی که در فکین حفر شدهاند - قرار دارند. حرارت بدن پستانداران ثابت است و بنابراین جزو جانوران خونگرمند . در دستگاه تنفسی پستانداران همیشه ریه موجود است و تنفس بوسیل. ریه انجام میشود. این رد. عظیم جانوری که هم در دریا ( شناگران ) و هم در خشکی پراکنده اند دارای نمو مغزی عالیتر از دیگر جانوران میباشند . رژیم غذایی و محیط زیستی آنها در تیر. های مختلف فرق میکند ( در ماد. مربوط بهر یک شرح داده شده ) بچه زایان ذوات الثدی زنده زایان . یا پستانداران آبی پستاندارانی که در آب میزیند و ساختمان بدن آنها برای زندگی محیط آبی سازش پیدا کرده است .

پنجه داران
جانورانی که داران پنجه اند

پیاله داران
پیاله دار یا تیره از دو لپه های بی گلبرگ

تاج گذاران
1- تاج گذاری آیین تاج بر سر نهادن . 2 - ( صفت ) در حال تاج گذاری .

تاران
تار, تیره, تاریک, تارون هم گفته شده
( صفت ) تار تاریک .

تاران تیوس واررون
از دانشمندان رومی که در زمان ( پومیه ) بحکومت ایبری منصوب شد .

تارانتوم
تارانت .

تاراندن
دورکردن, بیرون کردن, پراکنده کننده, دورکننده
( مصدر ) تاراند تاراند خواهد تاراند بتاران تاراننده تارانده ) 1- پراکندن متفرق ساختن . 2- دور کردن . 3- زجر کردن ترسانیدن .

تاریخ شهریاران
تاریخ پادشاهان قدیم ایران تاریخ پادشاهان پیش از اسلام در ایران.

تاژک داران
( اسم جمع تاژک دار ) جانوران تک سلولی که دارای تاژک میباشدحیوانات تک یاخته ای که گروه نسبتا زیادی را شامل میشوند و ضمنا دارای یک دنبال. سیتوپلاسمی هستند که موجب سهولت حرکت آنان میشود فلاژله .

تجاوز کارانه
( صفت ) مانند تجاوز کاران از روی تجاوز کاری اعمال تجاوز کارانه .

تخاران
کوچه ایست در مرو و بعضی آنرا بطای مولف نوشته اند و نیز برخی آنرا تخاران ساد میخوانند .

تخاران به
یاقوت آرد : تخاران به کوچه بمرو بود

تیر باران
( اسم )1-فرو ریختن تیرهای متوالی و بسیار از هر طرف .2 - نوعی اعدام و آن چنی است که محکوم را سرپا نگاهداشته چند سرباز با یک فرمان بسوی او شلیک کنند .
تیرهای بسیار که از کمان سر داده باشند ریزش تیر از اطراف و بطور فراوانی

تیر باران رفتن
تیر اندازی شدید در گرفتن میان دو لشکر

تیر باران گرفتن
تیر باران کردن گرفتن بارانی از تیر بر روی کس یا کسانی

تیر باران کردن
( مصدر ) شلیک کردن سربازان بسوی دشمن یا محکوم باعدام .
انداختن تیر بسیار

تیرباران
فروریختن تیرهای پی درپی ازهرسوونوعی ازمجازات, اعدام که محکوم راسرپانگاهدارندوبه اوشلیک کنند

تیغ باران
بارانی از شمشیر و تیغ جنگی سخت با شمشیر

تیغ باران کردن
بارانی از شمشیر بر دشمن فرو ریختن

جاران
دهی در شهرستان رشت

جامه کاران
از دهات ورامین است

جبل فاران
کوهی که خداوند هنگام آمدن از آنجا تجلی خود فرمود

جز بارانی
ابوبکر از بزرگان جز باران بود که قریه ایست به نیشابور .

چارده چناران
بلوکی است از بلوکات بجنورد واقع در سمت مشرق این بلده و اسامی قرا و مزارع آن از این قرار است . کوک و کمر .

چتر بارانی
چتر مخصوص محافظت از باران چتریکه برای محافظت از ریزش باران بکار برند و بیشتر به رنگ سیاه است . چتر سیاهرنگی بزرگتر از چتر آفتابی .

چراغ باران
در تداول عوام چراغان چراغانی چراغونی 0 چراغبارون .

چراغبارانی
در تداول عوام چراغانی 0 چراغونی چراغبارونی .

چشمه باران
مولف مر آت البلدان نویسد : (( از مزارع چولائی از بلوکات مشهد مقدس است ))

چشمه بارانی
دهی است از دهستان کوهدشت بخش طرهان شهرستان خرم آباد 0

چقاماران
دهی است از دهستان میاندر بند . بخش شهرستان کرمانشاهان .

چقاماران بی ابر
دهی است از دهستان میاندربند . بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان .

چناران
دهی است از دهستان حسن آباد بخش حوم. شهرستان سنندج .

چناران بیگلر خان
مولف مر آت البلدان نویسد : (( ده کوچکی است در هشت فرسخ و نیمی مغرب نهاوند )) .

چناران بیگمیرزا خان
مولف مر آت البلدان نویسد : (( آبادی کوچکی است که وضع طبیعی آن مانند (( چناران بیگلرخان )) است . و تا آنجا نیم فرسنگ فاصله دارد .

چهل حصاران
نام چند آبادی در حدود کاشان که کاشان کنونی بر اساس یکی از آنها بنیان گذاشته شده است .

شبکه مترجمین ایران افزونه دیکشنری و مترجم آبادیس
نرم افزاری مریم تونیک طلسم باقلوای قزوین - باقلوا پرچمی فروشگاه اینترنتی دست آرا فروشگاه آبی تبلیغات در آبادیس تبلیغات در آبادیس تبلیغات در آبادیس