معنی کلمه امید به فارسی

امید
اومید: آرزو, چشمداشت
( اسم ) 1 - آرزو رجا . 2 - چشمداشت توقع انتظار . 3 - اعتماد استواری.
دماغه ... یا دماغه امید نیک قطعه انتهایی افریقا را از طرف جنوب غربی تشکیل میدهد .

امید اصفهانی
میرزا محمد خان پسر باقر خان خوراسگانی حاکم اصفهان از شاعران قرن سیزدهم بود .

امید افگندن
چشم داتشن و بر آن چیز نگران بودن

امید بخش
امید بخشنده . امیدوار کننده

امید بر آمدن
حاصل شدن امید . یا بسر آمدن انتظار

امید بر آوردن
حاجت کسی را بر آوردن . به آرزو رسانیدن .

امید بر دل نشستن
امیدوار شدن

امید برخاستن
نومید شدن . رفتن انتظار و محروم گشتن .

امید بریدن
نومید شدن امید برخاستن

امید بریده
امید بنومیدی رسیده

امید بستن
( مصدر ) امید بستن بر. امید پیدا کردن نسبت به امیدوار شدن به .

امید بلخی
میرزا امتیاز ... شاعر و از بزرگان بلخ بوده و در همانجا وفات یافته .

امید دادن
امیدوار گردانیدن . اطماع

امید داشتن
( مصدر ) امیدوار بودن امل .

امید در جان شکستن
کنایه از بند کردن امید در جان

امید را پی بریدن
کنایه از نومید گردانیدن . مایوس کردن .

امید را پی کردن
کنایه از نا امید گردانیدن

امید گاه
جای امید

امید گرفتن
امیدوار شدن . امید بستن

امید گسستن
نومید شدن . مایوس شدن

امید گسلیدن
امید گسستن . نومید شدن

امید لیس
( صفت ) 1 - آنکه بارزوی زندگی بهتر روز گذراند . 2 - آنکه بامید دریافت صله و جایزه بدر ارباب کرم رود (شاعر مداح درویش و غیره ) : (گفت او را و دو صد امید لیس تو بمن بگذار و این بر من نویس .) (مثنوی )

امید نهاوندی
ابوالحسن خان از شاعران دوره فتحعلی شاه قاجار و ندیم محمود میرزا پسر فتحعلی شده بوده است .

امید هروی
صاحب فرهنگ سخنوران و الذریعه بنقل از تذکره روز روشن او را در شمار شاعران آورده اند .

امید و بیم
وعده و وعید . آرزو و امید داشتن .

امید واری
( دماغه امیدواری ) در قدیم دماغه طوفانها نامیده می شد . دماغه ایست در جنوب افریقا که بار تولمودیاس آنرا در 1488 م . کشف کرد و بار دیگر واسکود گاما آنرا در 1497 اکتشاف نمود .

امید کردن
نوید دادن . وعده خوب دادن

امید کرمانشاهی
میرزا عباس ... بنا بنوشته صاحب مجمع الفصا در روزگار خود از شاعران نام آور از مداحان محمد شاه قاجار و مردی آرام و حلیم و در شاعری دارای طبعی متین و پخته بوده است .

امید کوته شدن
کنایه از بنا امیدی گراییدن

بزرگ امید
بروایت نظامی گنجوی معلم و مودب خسرو پرویز بود .
کیا بزرگ امید .

پر امید
( صفت ) آنکه امید بسیار دارد امیدوار.

حسن امید
اوراست تاریخ ایران

حسن بزرگ امید
ابن محمد ابن کیا بزرگ امید یکی از امرای اسماعیلی الموت است وی بجای پدرش نشست

دره امید علی
دهی است از دهستان آور زمان شهرستان ملایر

دماغه امید
یا دماغه امید نیک یا دماغه امیدواری .

روز امید و بیم
کنایه از روز قیامت است

نا امید شدن
دست شستن . سر خوردن .

نا امید نمودن
نا امیدی نشان دادن . اظهار نا امیدی کردن .

نا امید کردن
نومید کردن . محروم کردن .

کیا بزرگ امید
یکی از داعیان فرقه اسماعیلیه . حسن صباح بیاری وی قلعه [ لمبسر ] را در رودبار الموت تسخیر کرد و بعد هم ویرا جانشین خویش نمود . در زمان کیابزرگ امید المستر شد بالله خلیفه عباسی را فدائیان در مراغه بکار دزدند . بعد از کیا بزرگ امید پسرش محمد از سال 538 ه . بجای پدر نشست .

آرامیدگی
طمائ نینه سکون قرار استقرار.
قرار استقرار

آرامیدن
( مصدر ) ( آرامید آرامد خواهد آرامید بیارام آرامنده آرامیده ) 1 - استراحت کردن آسودن . 2 - قرار یافتن سکون یافتن . 3 - خفتن خوابیدن . 4 - از جوش و غلیان باز ایستادن فرو نشستن کف . 5 - صبر کردن شکیبا شدن . 6 - مطمئن شدن اطمینان یافتن . 7 - منزل کردن جای گرفتن . 8 - نشستن آشوب رفع شدن فتنه.
استراحت کردن آسودن

آرامیده
( اسم ) آرام گرفته استراحت کرده آرمیده.
ساکت نرم گفتن

آشامیدن
( مصدر ) ( آشامید آشامد خواهد آشامید بیاشام آشامنده آشامیده.) فرو بردن مایعی در حلق نوشیدن گساردن.
نوشیدن در کشیدن

آشامیدنی
( صفت ) 1 - لایق آشامیدن در خور نوشیدن نوشیدنی . 2 - آنچه که بتوان نوشید . 3 - آنچه که نوشیدن آن لازم باشد. 4 - آنچه را که آشامند مقابل خوردنی .
در خور آشامیدن

آشامیده
( اسم ) نوشیده .
نوشیده

امیدوار
آرزومند, متوقع, کسی که امیددارد, ضد ناامید , امیدواری: امیدداشتن, امیدواربودن
( صفت ) 1 - آرزومند . 2 - متوقع منتظر مقابل ناامید نومید .

امیدوار شدن
چشم داشتن . سر توقع خاریدن

امیدوار گردانیدن
ترجیه . امید دادن . امیدوار کردن

امیدوار کردن
امید دادن . امید وار گردانیدن

امیدوار کوه
یکی از رشته های فرعی سلسله جبال قارن است که از آمل تا استراباد امتداد دارد بعد این کوه را امیر کوه نامیده اند .

امیدواری
امیدوار بودن امید داشتن .

امیدورای دادن
امید دادن

امیدی
خواجه ارجاسب امیدی تهرانی رازی معاصر شاه اسماعیل صفوی و از شاگردان جلا الدین دوانی شاعری قصیده سرای در سخن مقبول معاصران بود ( ف. 925 ه. ق . / 1519 م . )
علیقلی بیک

امیدی طهرانی
ارجاسب یا مسعود از شاگردان حیکم معروف جلال الدین دوامی بوده .

امیدیه
نام دو ده از بخش هندیجان شهرستان خرمشهر .

انجامیدن
انجام یافتن, انجام شدن, به پایان رسیدن, پایان یافتن
( مصدر ) ( انجامید انجامد خواهد انجامید انجامنده انجامیده انجامش ) انجام یافتن اجرا شدن .

انجامیده
به پایان رسیده 0 انجام شده 0

اید مامید
بلغت سریانی درختی است که بدن آن مانند پشم است .

بزرگ امیدرودباری
معروف به کیا بزرگ امید رئیس اسماعیلیه الموت دومین حکمران آنان و جانشین و پیرو حسن صباح .

بنامیدن
نام نهادن

پدرامیدن
نیکوشدن, خوش وخرم شدن
( مصدر ) نیکو شدن خوب شدن خرم شدن .

پلامید
جنسی خزنده افیدی

پنامیدن
( مصدر ) باز داشتن منع کردن .

پیرامید
هرم, بشکل مخروط, بنای بزرگی که بشکل هرم باشد
هرم بزبان فرانسه

پیمانه آشامیدن
( مصدر )شراب خوردن باده نوشیدن : چو آشامیدم این پیمانه را پاک در افتادم زمستی بر سر خاک . ( گلشن راز )

خرامیدن
(مصدر) (خرامید خرامد خواهد خرامید بخرام خرامنده خرامان خرامیده ) راه رفتن از روی نازتکبر زیبایی و وقار.

خرامیده
(اسم) بناز و تکبر و زیبایی و وقار رفته

خوشامیدن
دهی است از دهستان لنگا شهرستان شهسوار واقع در جنوب خاوری شهسوار با هوای معتدل و 155 تن سکنه . مردم در تابستان به ییلاق کلاردشت می روند .

خون آشامیدن
( مصدر ) 1 - نوشیدن خون . 2 - خونخواری کردن بیرحمی کردن سفاکی کردن .

دامیدگی
صفت دامیده

دامیدنی
در خور دامیدن

فرو آرامیدن
آرام گرفتن . ساکت شدن

فرود آرامیدن
آرام گرفتن . فرو نشستن

گیتی خرامیدن
سیر کردن در گیتی سیاحت کردن در جهان .

ناامید
( صفت ) 1 - آنکه امید ندارد مایوس مقابل امیدوار . 2 - درمانده بیچاره . 3 - محروم بی نصیب .

ناامیدی
1 - یاس . 2 - درماندگی بیچارگی .

نار امیدن
نا آرامیدن نیارامیدن .

نار امیدنی
نا آرامیدنی نارامیدنی .

نامیدن
نام نهادن, خواندن کسی یاچیزی باسم ونام خودش
( مصدر) ( نامیدنامدخواهدنامیدبنام نامنده نامیده ) 1 - نام گذاشتن تسمیه. 2 - کسی رابنام خواندن .3 - احضارکردن . 3 - نامزدکردن بکاری منصوب کردن . 5 - ترجمه کردن .

نامیده
( اسم ) 1 - اسم داده موسوم . 2 - ترجمه شده مترجم .

نیارامیدن
مقابل آرامیدن 0

کش خرامیدن
خوشخرامیدن .با ناز حرکت کردن

شبکه مترجمین ایران افزونه دیکشنری و مترجم آبادیس
نرم افزاری مریم تونیک طلسم باقلوای قزوین - باقلوا پرچمی فروشگاه اینترنتی دست آرا فروشگاه آبی تبلیغات در آبادیس تبلیغات در آبادیس تبلیغات در آبادیس