معنی کلمه ای به فارسی

ای
(حرف ندا و خطاب) ای,کلمه افسوس وحسرتجهت اظهاردرد: آی سرم, برای بیان حسرت: آی دریغ, آی دریغا
برای تفسیر آید یعنی ( کلب مقدم ای سگ پیشین .)
اسم معرب و بعضی آنرا مبنی دانسته اند و برای استفهام آید .

اجاره یی ای
( صفت ) منسوب به اجاره خانه و ملکی که به اجاره گذاشته شود.

ای داد و بیداد
شبه جمله برای حسرت و پشیمانی

ای سبحان الله
در اصل بمعنی منزه است خدا

ای شئ
( ادات استفهام ) جمله ایست که بدان از فصل مشترک ماهیتی پرسش شود و گویند : (( ای شئ هوفی ذاته )) یا : (( ای شئ هوفی جوهره )) ورد پاسخ این سوال فصل واقع شود یعنی جزو ماهیت که بدان ماهیتی از دیگر ماهیات که با او در جنس مشارکت دارند ممتاز شود چنانکه ناطق در جواب ای شئ هوفی ذاته در مورد انسان گفته شود : ((یکی آن بود که چون از کدامی هزیکی بپرسی اندر خودیش جواب آن بود چنانکه بپرسی که مردم کدام حیوان است ? گویند که : ناطق . پس ناطق جواب کدامی مردم بود . و بتازی جواب ای شئ گویند .))

ای شگفت
برای اظهار تعجب بکار رود .

ای شگفتا
برای اظهار تعجب بکار رود .

ای شهریار
نام روز سی ام است از ماههای ملکی

ای عجب
برای اظهار تعجب و شگفتی بکار رود ای شگفتا بکار رود ای شگفتا . ای شگفت .

ای عجبی
برای اظهار تعجب و شگفتی بکار رود ای شگفتا بکار رود ای شگفتا . ای شگفت .

ای میر
طایفه از طوایف ترکمن ایران

ای والله
( جمله ) 1 - آفرین . بارک الله . 2 - درست است راست است همینطور است .

ای وای
برای اظهار درد و افسوس و بیم و ترس و تقاضای کمک بکار رود .

ای وربی
( جمله ) آری بخدا قسم آری بخدا سوگند توضیح منوچهری بتخفیف بائ آورده : وگرایدون که بباشند زپشت دگران از پس کشتن زنده نشوند ای ربی . ( منوچهری )

ای ول
( قلندران و درویشان ) ای والله

ای کاش
تمنی را رساند کاش . کاشکی .

ای یون
یکی از سرداران آتنی است که اری پیدس درباره وی داستان نگاشته است .

آب ایستاده
نام دریاچه از افغانستان در جنوب غربی غزنین

آب طلایی
( صفت ) 1 - با آب طلا اندوده مذهب . 2 - با کلیل اندوده .
با کلیل اندوده

آباد جای
آباد بوم آبادی

آبایان
یا آبایانی نام کوهی است که گویند ارتفاع آن چهل فرسنگ است

آبدست جای
( اسم ) خلوت خانه مستراح جایی آبدست خانه
متوضا خلوت خانه

آتا بای
یکی از طوایف بزرگ ترکمن در ایران .

آتابای
نام تیره ای از ترکمانان

آجر ختایی
نوعی از آجر

آجی چای
رود یست که از جنوب سبلان سر چشمه گرفته پس از گذشتن از شهر تبریز وارد دریاچه رضائیه ( ارومیه ) میشود و امروز آن را تلخه رود گویند.

آجی یا آجی چای
رودی است از کوه های سبلان سرچشمه گرفته

آخور جای
اسطبل

آذر بایجانی
( صفت ) منسوب به آذر بایجان 1 - از مردم آذربایجان اهل آذربایجان 2 - یکی از گوشه های ماهور 3 - یکی از گوشه های شور

آذر بایگانی
( صفت ) منسوب به آذربایگان آذربایجانی

آذر همایون
نام دختری از نسل سام سادنه آتشکده اصفهان

آذربایجان
ایالتی در ایران واقع در شمال غربی این کشور و آن از شمال و شمال شرقی بمرز ایران و شوروی ( دره رودارس ) از مغرب به مرز ایران و ترکیه از مشرق به بحر خزر محدود است و آن نجدیست نا هموار و دارای قلل آتشفشانی مانند سبلان و سهند و در مرکز آن حوزه وسیع نسبه پستی است که دریاچه ارومیه ( رضائیه ) در آن قرار دارد آب و هوای آذربایجان در شمال و شرق سرد و بری در مغرب و مرکز معتدل و در جنوب حوزه دریاچه گرم و مرطوب است باران . سالیانه به 50 سانتیمتر میرسد . امروزه این ناحیه به سه بخش آذربایجان شرقی آذربایجان غربی و اردبیل تقسیم گردیده .
نامی است که امروزه بولایت اران داده اند

آذربایجان شرقی
استان سوم آذربایجان شرقی بین قفقاز دریای خزر کوهای طالش کردستان و آذربایجان غربی واقع است و مرکز استانداری آن شهر تبریز است . شهرستانهای آن از این قرارند تبریز اهر هرو آباد اردبیل میانه مرند سراب و خیاو .

آذربایجان غربی
استان چهارم یا آذربایجان غربی بین ترکیه ارمنستان آذربایجان شرقی و کردستان واقع است . مرکز آن شهر ارومیه و شهرستانهای آن از این قرارند : ارومیه خوی ماکو مهاباد و مراغه .

آذربایگان
ایالتی در ایران واقع در شمال غربی این کشور و آن از شمال و شمال شرقی بمرز ایران و شوروی ( دره رودارس ) از مغرب به مرز ایران و ترکیه از مشرق به بحر خزر محدود است و آن نجدیست نا هموار و دارای قلل آتشفشانی مانند سبلان و سهند و در مرکز آن حوزه وسیع نسبه پستی است که دریاچه ارومیه ( رضائیه ) در آن قرار دارد آب و هوای آذربایجان در شمال و شرق سرد و بری در مغرب و مرکز معتدل و در جنوب حوزه دریاچه گرم و مرطوب است باران . سالیانه به 50 سانتیمتر میرسد . امروزه این ناحیه به سه بخش آذربایجان شرقی آذربایجان غربی و اردبیل تقسیم گردیده .
آذربایجان

آرابایا
نام باستانی ایالت چترپتی بین النهرین

آرام جای
( اسم ) جای استراحت جای آسایش .
جای استراحت

آرای
( اسم ) در ترکیبات بجای ( آراینده ) آید : انجمن آرای بت آرای چمن آرای .
آرا

آرایش
( اسم ) 1- زیب زینت زیور. آرایش در اصل زینت بافزایش است مقابل پیرایش 2 - تعبیه تجهیز . 3 - رسم آیین نهاد ادب . 4 - تصنع ظاهرسازی . یا آرایش چهره صورت . فنی که برای خوش منظری چهره ( مخصوصا چهر. هنر پیشگان ) بکار برده شود. یامیز آرایش . میزی که لوازم آرایش را در آن جا دهند.
زیب و زینت

آرایش جهان
هفدهمین لحن از الحان باربدی بعضی آنرا آرایش خورشید یاد کرده اند.

آرایش خورشید
هفدهمین لحن ازالحان باربدی
مجازا خط عارض خوبان

آرایش گاه
دکان سلمانی

آرایش کار
آرایشگر

آرایش کردن
تزئین آراستن

آرایشگاه
( اسم ) جای آرایش مغاز. سلمانی .

آرایشگر
( صفت ) آنکه آرایش کند آراینده سلمانی .
زاین مشاطه

آراینده
( اسم ) آرایش کننده زینت دهنده .
آنکه آرایش دهد

آراییدن
( مصدر ) ( آراست آراید خواهد آراییده بیارا ( ی ) آراینده آراییده ) آراستن

آرزو های بزرگ
داستانی است بقلم چارلز دیکنز درین کتاب سر گذشت عبرت آموز کودکی یتیم که از خانواده تهی دستی بر خاسته و با حوادث بسیار رو برو می گردد ترسیم شده است . کودکی یتیم که روحی بزرگ و دلی پر آرزو دارد به صحنه پر آشوب زندگی قدم می گذارد . دست تقدیر او را از گوشه خانه روستائی و دهکده ای کوچک به شهری بزرگ می کشاند و با لذات زندگی و عشق و ناز و نعمت آشنا می کند . اما پیش از آنکه به یکی از آرزو های خود نایل شود یکباره همه چیز را از او باز می ستاند و به ویرانه زندگی ساده روستائی باز می گرداند .

آرک رایت
ریچارد مکانیک دان انگلیسی ( و. 1732 - ف. 1792 م . ) که نخستین بار ماشین نخ تابی را اختراع کرد .

آریایی
( منسوب به آریا ) قومی که به دو شعبه هندوان و ایرانیان تقسیم شدند . 2 - زبان قوم مذکور .

آزما یا آزمای
مخفف آزماینده

آزمای
( اسم ) در ترکیبات بمعنی آزماینده آید : رزم آزمای نبرد آزمای زور آزمای .

آزمایش
( اسم ) 1 - آزمودن امتحان . 2 - ورزش ریاضت مشق .
تجربه آزمون

آزمایشگاه
( اسم ) 1 - جای آزمون محل تجربه کردن . 2 - مکان انجام دادن تجربه های علمی لابوراتوار.
جای آزمایش

آزمایشگاهی
( صفت ) منسوب به آزمایشگاه مربوط به آزمایشگاه لابوراتواری : عملیات آزمایشگاهی.

آزماینده
( اسم ) آزمایش کننده آزمایشگر مجرب.
مجرب ممتحن

آزماییدن
( مصدر ) ( آزمایید آزماید خواهد آزمایید بیازما ( ی ) آزماینده آزماییده ) آزمودن

آسای
( اسم ) در ترکیبات بمعنی آساینده آید : تن آسای جان آسای روان آسای .

آسایش
( اسم ) 1- آسودگی فراغ . راحت استراحت آسانی 2 - سکون بی جنبشی آرام . 3 - ( اسم ) مایحتاج لوازم اسباب آسایش .
راحت استراحت

آسایش جستن
( مصدر ) استراحت کردن استراحت .

آسایش جو
( اسم ) آنکه آسایش طلبد آنکه فراغت و کاهلی دوست دارد آسایش جو آسایش طلب .

آسایش جوی
( اسم ) آنکه آسایش طلبد آنکه فراغت و کاهلی دوست دارد آسایش جو آسایش طلب .

آسایش جوی آسایش جو
آنکه آسایش طلبد

آسایش جویی
کیفیت و حالت آسایش جوی
چگونگی و صفت آسایش جوی

آسایش خواه
( اسم ) آنکه آسایش طلبد آنکه فراغت و کاهلی دوست دارد آسایش جو آسایش طلب .
آسایش جوی

آسایش خواهی
کیفیت و حالت آسایش خواه آسایش جویی
آسایش جویی

آسایش دادن
( مصدر ) راحت بخشیدن اراحه .

آسایش طلب
( اسم ) آنکه آسایش طلبد آنکه فراغت و کاهلی دوست دارد آسایش جو آسایش طلب .
آسایش جوی

آسایش طلبی
حالت و کیفیت آسایش طلب آسایش جویی .
آسایش جویی

آسایش گرفتن
( مصدر ) استراحت کردن آسایش گرفتن .

آسایش گه
آسایش گاه

آسایش کردن
( مصدر ) استراحت کردن آسایش گرفتن .

آسایشگاه
( اسم ) 1 - جایی که در آن آسایند محل آسایش محل استراحت . 2- جایی که بیماران و مخصوصا مسلولان را پرستاری کنند ساناتوریوم
جایی که در آن آسایند آرامگاه

آسایشگه
( اسم ) 1 - جایی که در آن آسایند محل آسایش محل استراحت . 2- جایی که بیماران و مخصوصا مسلولان را پرستاری کنند ساناتوریوم

آساینده
( اسم ) آنکه آسودگی گرفته آنکه باسایش مشغول است .
آنکه آسودگی گرفته است

آساییدن
( مصدر ) ( آسایید آساید خواهد آسایید بیاسا ( ی ) آساینده آساییده ) آسودن
آرام یافتن

آسمان ساو آسمان سای
آسمان خراش

آسمان سای
( اسم ) 1- آنچه سر باسمان کشیده باشد : بسیار مرتفع . 2 - آسما نخراش .

آسمان فرسای
( اسم ) آنچه سر باسمان کشیده سخت مرتفع بسیار بلند .

آسیای پیشین
شامل کشور های ترکیه سوریه لبنان اردن اسرائیل عراق ایران عربستان سعودی و یمن می باشد .

آسیای شرقی
بخشی از آسیا که شامل کشور های چین کره ژاپن و هند و چین می باشد .

آسیای صغیر
یا آناطولی شبه جزیره ای در مغرب آسیا که از شمال محدود است بدریای سیاه و دریای مرمره از مغرب به دریای اژه از جنوب به دریای بحرالروم سوریه و عراق از مشرق به ایران و قفقاز . این ناحیه امروزه شامل ارمنستان و کشور ترکیه کنونی است .
نام شبه جزیره بجنوب دریای سیاه و مشرق مدیترانه و شمال سوریه

آسیای غربی
شامل کشور های ترکیه سوریه لبنان اردن اسرائیل عراق ایران عربستان سعودی و یمن می باشد .

آسیای مرکزی
بخشی از آسیا که شامل کشور های مغولستان ترکستان ایران افغانستان و تبت می باشد .

آسیای مقدم
شامل کشور های ترکیه سوریه لبنان اردن اسرائیل عراق ایران عربستان سعودی و یمن می باشد .

آسیایی
( صفت ) منسوب به آسیا ( آس ) رحوی .

آسیایی کردن
( مصدر ) 1 - خرد و آرد کردن بوسیل. آسیا سخت نرم ساییدن . 2 - بدور آوردن مانند آسیا.

آشفته رای
( صفت ) آنکه نتواند تصمیم بگیرد مردد .
مردد

آشفته رایی
حالت و کیفیت آشفته رای

آشنا آشنای
معروف مانوس

آشنایی
1 - شناسایی معرفت انس مقابل بیگانگی غربت . 2 - خویشاوندی قربت . 3 - آگاهی از امری اطلاع از علمی زبانی و مانند آن .
تعارف معارفه

آفریقایی
( صفت ) منسوب به آفریقا آفریقایی از مردم افریقا.

آق آتابای
نام تیره از ترکمنان یموت

آق چای
رودیست از جنوب چالدران می گذرد و در مغرب جلفا وارد ارس می شود .
سفید رود

آقایی
کیفیت و مقام آقا بزرگی بزرگواری .

آل جلایر
ایلکانیان

آلای
( اسم ) در کلمات مرکب بمعنی آلاینده آید : دهان آلای لقمه آلای .

آلایش
( اسم ) 1 - عمل و فعل آلودن آلودگی . 2 - فسق فجور ناپاکی . 3 - عادت زشت مانند عادت بافیون یا شراب .

آلاینده
آنکه آلاید

آلاییدن
( مصدر ) ( آلایید آلاید خواهد آلایید بیالای آلاینده آلاییده ) آلودن

شبکه مترجمین ایران افزونه دیکشنری و مترجم آبادیس
نرم افزاری مریم تونیک طلسم باقلوای قزوین - باقلوا پرچمی فروشگاه اینترنتی دست آرا فروشگاه آبی تبلیغات در آبادیس تبلیغات در آبادیس تبلیغات در آبادیس