معنی کلمه تا به فارسی

تا
بمعنی نهایت و انتها ( زمانی یا مکانی ) باشد و با متتمم ذکر شود: (( از خانه تا بازار رفتم . )) (( از امروز تا سال هشتاد و پنج ببالدش گنج و بکاهدش رنج . )) ( فردوسی ) یا تا بچند ? ( ادات استفهام ) تا کی ? تاچند ? : (( تا بچندای غنچه لب در پرده خواهی گفت حرف ? دست بردار از جهان تا بوستان پر گل شود. )) ( صائب آنند. )
اسم اشاره است برای مفرد مونث . تثنیه آن ( تان ) و جمع آن ( اولائ ) است.

از سر تا پا
1 - سراپا در تمام تن . 2 - از آغاز تا انجام .

از لب تا دهان
کنایه از مسافت کوتاه و زمانی اندک

آب آهن تاب
آبی که آهن تفته در آن فرو برده باشند و در طب بکاراست

آب آهن تافته
مائ الحدید

آب افتاده
میوه نیم رس متاعی در آب دریا یا رود تر شده و رنگ بگردانیده و زیان دیده

آب ایستاده
نام دریاچه از افغانستان در جنوب غربی غزنین

آب تابه
ظرفی که در آن آب گرم کنندابریق آفتابه

آب تاختن
( مصدر ) پیشاب کردن ادرار کردن شاشیدن .
میختن میزیدن

آب تبرستان
نام چشمه بر کوهی از تبرستان

آبتاب
( صفت ) مشعشع درخشان .
مشعشع

آبداستاندار
آفتابه دار

آبدستان
( اسم ) آفتابه ای که بدان دست و روی شویند ابریق مطهره.
آب دستان

آبدستان دار
( اسم ) آنکه در سرای پادشاهان و رجال شغلش آفتابه داشتن است آفتابهچی .

آبستا
اوستا
اوستا

آبستان
( صفت اسم ) 1- حامله باردار ( انسان و حیوان و گیاه ) . یا مثل آبستنان رفتن . سخت بکاهلی و آهستگی راه رفتن . 2- مخفی نهفته نهان . یا آبستن بودن . 1 - حامله بودن باردار بودن 2 - آبستن از کسی . رشو. نهانی از کسی گرفته بودن . یا شب آبستن است . وقوع حوادث تازه محتمل است .
آبستن

آتا بای
یکی از طوایف بزرگ ترکمن در ایران .

آتا ترک
لقب مصطفی کمال پاشا است 0

آتا لا
رمانی است بقلم شاتو بریان که از [ نبوغ مسیحیت ] وی جدا شده ( 1801 م 0) و آن داستانی است که در نواحی آمریکااتفاق می افتد0

آتا لا ریک
پادشاه استرگتهای ایتالیا

آتاب
جمع اتب

آتابای
نام تیره ای از ترکمانان

آتاش
همنام سمی

آتش تاب
گلخنی تون تاب

آتش تاو
آتش تاب

آتلا نتا
شهری در ایلات متحده آمریکا کرسی جئورجیا 497000 سکنه

آجانتا
قریه ایست در هند در 90 کیلو متری اورنگ آباد ( دکن ) و آن شامل 29 غار است که در دل کوه به اندازه های مختلف کنده اند این غار ها نمونه ای عالی از هنر معماری و نقاشی دیواری هند باستان است 0 در غار اول و دهم و بیست و ششم مجسمه های عظیمی از بودا بر پاست 0 زمانی همه دیوار ها و سقف ها دارای پرده نقاشی بود و در غار سیزدهم هنوز هم آثار جالبی بر روی نقشها مانده است که در حقیقت قدیمی ترین اثر نقاشی دوره هند قدیم است که بقرن دوم قبل از میلاد نسبت داده می شود 0 این غار ها در دوره ای معین بوجود نیامده بلکه در یک دوره هزار ساله کنده و تزیین شده است 0

آجر ختایی
نوعی از آجر

آختاچی
کلمه مفولی به معنی شاه و فرمانروایی که دست نشانده شاه و فرمانروای بزرگتر باشد

آرتاباز
نام سپه دار اسکندر

آرتابان
اردوان

آرتاکزرسس
نامی که یونانیان به اردشیر دراز دست دادند

آردستان
اردستان

آریستا گوراس
ارسطا غوراس جبار ملطیه ( ف497 0ق 0 م 0 ) عصیان وی ضد داریوش و همراهی آتنیان با او بهانه جنگ مادی جنگهای ایران و یونان گردید

آستارا
1 - رود خانه ایست که از مرتفعات آذربایجان سرچشمه گرفته در بندر آستارا وارد دریای خزر می شود 2 - بندر آستارا در مصب رود خانه ای به همین نام در مغرب دریای خزر و مرز ایران و شوروی قرار دارد . 14/150 سکنه .
نام بندر و مرکز تجارتی به مغرب خزر

آستان
( صفت ) بر پشت خفته ستان .
درگه آستانه

آستان بوس
( اسم ) آنکه آستان پادشاه یا بزرگی را بوسد عتبه بوس . 2 - آستان بوسی : آستان بوس تو در خواب تمنا کردند ( خسرو دهلوی ).

آستان بوسی
حالت و کیفیت آستان بوس . 1 - بوسیدن آستان عتبه بوسی . 2 - ( احتراما) تشریف بخدمت بزرگی رسیدن .

آستان قدس
( عنوانی است که ببقاع متبر که اطلاق کنند ) اختصاصا بحرم حضرت رضا در مشهد و تشکیلات مربوط بدان اطلاق شود .

آستان قدس رضوی
حرم حضرت رضا در مشهد و تشکیلات مربوط بدان را بدین عنوان خوانند

آستانه
آستانه حضرت رضا آستان قدس رضوی مرقد شریف حضرت رضا در مشهد . ساختمان گنبد طلای مرقد را که فوق مقبره است بشاه طهماسب اول صفوی نسبت دهند ولی مسلم است که شاه عباس اول آنرا تعمیر کرده و نام او را بر کتیبه طلائی دور گنبد مذکور است . سر در اصلی مقبره بصحن کهنه باز می شود . گویند که ساختمان آن در عصر تیمور یان آغاز شده ولی بطور کلی بخش مهم آن که فعلا وجود دارد بوسیله شاه عباس اول ساخته شده . کاشی کاری آستانه متجاوز از 40 سال طول کشید و عاقبت در زمان سلطنت شاه عباس دوم تمام شد . در کتیبه بزرگ و دور مدخل غربی اسم علیرضای خوشنویس برده شده است دو مناره طلا در اینجا وجود دارد که می گویند یکی را شاه سلیمان صفوی و دیگری را نادر شاه ساخته است . ایوان طلای عظیم صحن کهنه را گویند اول شاه طهماسب ساخت ولی بنام ایوان نادر شاه معروف است و احتمال می رود که بصورت فعلی نادر شاه آنرا ساخته باشد .
( اسم ) 1 - آستان حضرت جناب عتبه. 2 - چوب زیرین چارچوب ( در ) اسکفه 3 0 - مقدمه وسیله4 0 - بارگاه پادشاهان 5 0- استانبول یا آستان. قدس آستان. اقدس 0 مشهد حضرت رضا ( ع )
حضرت جناب

آستانه امام رضا
آستانه حضرت رضا آستان قدس رضوی مرقد شریف حضرت رضا در مشهد . ساختمان گنبد طلای مرقد را که فوق مقبره است بشاه طهماسب اول صفوی نسبت دهند ولی مسلم است که شاه عباس اول آنرا تعمیر کرده و نام او را بر کتیبه طلائی دور گنبد مذکور است . سر در اصلی مقبره بصحن کهنه باز می شود . گویند که ساختمان آن در عصر تیمور یان آغاز شده ولی بطور کلی بخش مهم آن که فعلا وجود دارد بوسیله شاه عباس اول ساخته شده . کاشی کاری آستانه متجاوز از 40 سال طول کشید و عاقبت در زمان سلطنت شاه عباس دوم تمام شد . در کتیبه بزرگ و دور مدخل غربی اسم علیرضای خوشنویس برده شده است دو مناره طلا در اینجا وجود دارد که می گویند یکی را شاه سلیمان صفوی و دیگری را نادر شاه ساخته است . ایوان طلای عظیم صحن کهنه را گویند اول شاه طهماسب ساخت ولی بنام ایوان نادر شاه معروف است و احتمال می رود که بصورت فعلی نادر شاه آنرا ساخته باشد .

آستانی
فروتنی

آفتاب
کره ایست نورانی که نزدیکترین ثوابت شمرده می شود و نسبت به بعضی از ثوابت بسیار کوچک است . فاصله آن از زمین 149/000/000 کیلو متر می باشد و نور این فاصله را در 8 دقیه و 13 ثانیه طول می کشد تا از آن به کره زمین برسد .
1 - خورشید شمس مهر 2- نور خورشید شعاع شمس مقابل ماهتاب. یا آفتاب به آفتاب هر روز همه روزه آفتاب به آفتاب پنج تومان کارگر است . یا آفتاب سر دیوار پیری نزدیک بمرگ . یا آفتاب لب بام . کسی که عمرش نزدیک باخر رسیده . یا آفتاب آفتاب . اول روز یامثل پنج. آفتاب . بسیار زیبا . یا آفتاب بگل اندودن . 1 - حقیقتی را با مجازی پوشیدن . 2 - زیبایی را با تقبیح پوشیده داشتن .
نور شمس خورشید

آفتاب پرست
( اسم ) 1 - آنکه آفتاب را نیایش کند . 2 - زردشتی زرتشتی گبر. 3 - مشرک کافر. 4 - جانوری از راست. مارمولکاناز رد. خزندگان که زبان درازی برای شکار حشرات دارد و دمش بر خلاف مارمولکان دیگر کنده نمیشود و هر جای گیاه قرار گیرد خود را برنگ آن در میاورد حربا حربایه بو قلمون خامالاون حجل اسدالارض پژمره خورمارپلاس . 5 - گیاهی از تیر. گاو زبان که در اراضی بایر روید و گلهای کوچک و سفید و آبی دارد 6 - آذریون آذرگون آفتاب گردک وقواق درختک دانا 7 - نیلوفر گل کبود گل ازرق عروس النیل آبگون . 8 - پنیرک خبازی نان کلاغ خبزالغراب ملوکیه ملوخیا ورتاج . 9 - اسفراج مارچوبه مارگیا هلیون .
خورشید پرست

آفتاب پرستی
پرستش خورشید .
عبادت شمس

آفتاب پهن
آنگاه از بامداد که قسمتی از سطح سرای را آفتاب گیرد

آفتاب جبین
صاحب جبین تابان

آفتاب چشمه
چشمه آفتاب

آفتاب خوردن
( مصدر ) 1 - در معرض شعاع آفتاب قرار گرفتن . 2 - سیاه شدن بجهت ماندن در آفتاب . 3 - رنج کشیدن .

آفتاب دادن
( مصدر ) آفتاب دادن جامه را گستردن آن در آفتاب .

آفتاب دزدک
شبکه که طفلان از نی بوریا ساخته

آفتاب رو
( اسم ) جایی که آفتاب بر آن تابد آفتابگیر مقابل نسا نسار نسر.
جائیکه آفتاب بر آن تابد

آفتاب روی
( صفت ) آفتاب رو
آفتاب رو

آفتاب رویه
مشراق آفتاب گاه

آفتاب زدگی
بیماری که از بسیار ماندن در آفتاب ایجاد شود .
آن بیماری باشد که از بسیار ماندن در آفتاب زاید

آفتاب زدن
( مصدر ) طلوع کردن آفتاب .

آفتاب زده
( صفت ) آنکه از بسیاری تافتن آفتاب بیمار شده باشد .
متشمس

آفتاب زرد
( اسم ) 1 - نزدیک غروب که آفتاب رنگ پریده نماید اصیل ایوار . 2 - زوال عمر نزدیک مرگ .
نزدیک غروب که رنگ آفتاب پریده نماید

آفتاب زردی
( اسم ) 1 - نزدیک غروب که آفتاب رنگ پریده نماید اصیل ایوار . 2 - زوال عمر نزدیک مرگ .
آفتاب زرد

آفتاب طلعت
سخت جمیل آفتاب عذار

آفتاب عذار
آفتاب طلعت

آفتاب گاه
بر آفتاب مشرقه

آفتاب گردان
( صفت ) 1 - سایبان . 2 - چتر . 3 - قطعهای از چرم پارچ. ضخیم یا مقوای که آنرا مانند لب. کلاه سازند و مقابل پیشانی بندند تا از تابش آفتاب جلوگیری کند . 4 - لب. کلاه که مانع تافتن آفتاب بچهره گردد .
سایبان چتر

آفتاب گردش
( اسم ) حربا آفتاب گردان آفتاب گردک آفتاب پرست .
حربائ

آفتاب گردک
( اسم ) 1 - حربا بوقلمون آفتاب پرست آفتاب گردان آفتاب گردش . 2- آفتاب پزست 3 - آذریون آفتاب پرست 4 - پنیرک خبازی آفتاب پرست
حربا پنیرک

آفتاب گرفتگی
کسوف

آفتاب گن
آفتاب گین

آفتاب گیر
سایبان چتر

آفتاب گین
آفتاب ناک

آفتاب لقا
( صفت ) آنکه چهرهاش مانند آفتاب باشد سخت زیبا.
سخت جمیل

آفتاب مهتاب
( اسم ) 1 - قسمی آتش بازی که بهنگام سوختن بچند رنگ جلوه نماید . 2 - یکی از فنون کشتی گیری در خاک است و معمولا بعد از سگک و کنده کشی ازین فن استفاده میشود. 3 - نوعی از بازیهای کودکان است .
قسمی از آتش بازی که نور آن گاه سوختن بچند رنگ زند

آفتاب ناک
پر آفتاب

آفتاب نزده
پیش از طلوع آفتاب

آفتابگیر
( اسم ) 1 - جایی که هر روز آفتاب در آن تابد آفتاب رو . 2 - سایبان چتر.

آفتابگین
( صفت ) آفتابناک دارای آفتاب : روز آفتابگین .

آفتابه
( اسم ) ظرفی فلزین با لول. بلند که در آن آب کنند و بدان دست و رو و دهان را شویند .
ظرفی فلزین با لوله بلند که در آن آب گرم کنند

آفتابه برداشتن
( مصدر ) بقضای حاجت شدن آفتابه برداشتن .

آفتابه چی
( صفت ) آفتابه دار .
آفتابه دار

آفتابه خانه
( اسم ) مستراح بیت الخلائ خلا ادبخانه.
بیت الخلا

آفتابه دار
( اسم ) آنکه در سرای پادشاهان و رجال شغلش آفتابه داشتن است آفتابهچی .
آنکه در خانه پادشاهان و اعیان رجال شغلش آفتابه داشتن است

آفتابه داری
1 - شغل و عمل آفتابه دار 2 - محلی که آفتابه در آن دارند .

آفتابه دزد
دله دزد

آفتابه گرفتن
( مصدر ) بقضای حاجت شدن آفتابه برداشتن .

آفتابه گلدان
آفتابه و لگنی کوچک

آفتابه لگن
( اسم ) آفتابه و لگن فلزین برای شستن دست و دهان پیش از طعام خوردن و پس از آن
ابریق

آفتابی
( صفت ) 1- منسوب به آفتاب شمسی . 2 - در آفتاب پرورده در شعاع آفتاب بقوام آمده : گل قند آفتابی . 3 - در آفتاب خشکشده : کشمش آفتابی . 4 - بی ابر : روز آفتابی . 5 - رنگ بگشته و داغ زده از آفتاب مانند سیب . 6 - بسیار سرخ . 7 - ( اسم ) سایبان چتر آفتابگردان . 8 - لنگ حمام خشک و بی نم . 9 - ظرفی آهنین . 10 - نوعی کشمش که در آفتاب خشک کنند مقابل سایه خشک .
سایبان

آفتابی شدن
( مصدر ) 1 - بافتاب رو در آمدن . 2 - آشکارشدن علنی شدن . 3 - از خانه بیرون آمدن شخص منزوی و معتزل . یا آفتابی شدن قنات در جایی . جاری شدن قنات بر سطح زمین در آنجای .

آفتابی کردن
( مصدر ) علنی کردن چیزی پنهان را.

آق آتابای
نام تیره از ترکمنان یموت

آل محتاج
خانواده مشهور که در عهد پادشاهان سامانی و غرنوی متصدی کارهای مهم بودند

آلتائی
سلسله جبال آسیای مرکزی در سیبریه شوروی و مغولستان که مرتفعترین قله آن 4520 متر ارتفاع دارد . دارای طلا و آهن است .
نام رشته کوهی عظیم در آسیای مرکزی

آلتون تاش
حاجب سالار سلطان محمود غزنوی وی پس از فتح خوارزم و قلع و قمع مامونیان ( 407 ه. ق . ) به فرمان سلطان حکومت و امارت خوارزم یافت و بعهد مسعود در 432 ه. ق . در جنگ با علی تکین کشته شد .
نام حاجب سلطان محمود غزنوی

آلتین تاغ
کوهستان چین بین تبت و سین کیانگ 7/300 متر .

آمفی تاتر
( اسم ) جای نشستن تماشا کنندگان در تماشاخانه های یونان و روم قدیم که ردیفهای آن بشکل دایره یا بیضی و دارای پلکان بوده و صحنه در وسط آن جای داشته است . امروزه هم این سبک در بعضی ممالک مستعمل است .

آن دبرتانی
( و1477 0 - ف1514 0 م 0 ) دوستش برتانی ( 1517 - 1477 ) متولد در نانت دختر دوک فرانسوای دوم زن شارل هشتم ( 1491 ) و سپس زن لوئی دوازدهم ( 1499 ) وی برتانی را بعنوان جهاز به فرانسه ملحق کرد 0

آنا ستاز
آنا ستاز اول پاپ امپراتور روم شرقی ( 518 - 491 م 0 ) یا آناستاز دوم امپراتور روم شرقی ( 715 -713 م 0 )

آنتا لسیداس
سردار لاسد مونی که در زمان اردشیر دوم بسفارت نزد تیری با ذوالی ایرانی لیدی ( لودیا ) رفت . وی با ایرانیان قرار دادی بست مبنی بر اینکه اسپارت شهرهای یونانی آسیای صغیر را ترک کند ( 387 ق م . )

آنتا لکیداس
سردار لاسد مونی که در زمان اردشیر دوم بسفارت نزد تیری با ذوالی ایرانی لیدی ( لودیا ) رفت . وی با ایرانیان قرار دادی بست مبنی بر اینکه اسپارت شهرهای یونانی آسیای صغیر را ترک کند ( 387 ق م . )

آنتالسیداس
سردار مقدونی

آهن تاب
( اسم صفت ) آنچه با آهن تفته گرم شده باشد. یا آب آهن تاب . آبی که آهن تفته در آن افکنند یا فرو برند ( در طب مستعمل است ) .

شبکه مترجمین ایران افزونه دیکشنری و مترجم آبادیس
نرم افزاری مریم تونیک طلسم باقلوای قزوین - باقلوا پرچمی فروشگاه اینترنتی دست آرا فروشگاه آبی تبلیغات در آبادیس تبلیغات در آبادیس تبلیغات در آبادیس