معنی کلمه تسلی به فارسی

تسلی
خرسندی یافتن, خرسندوبی غم شدن, بی اندوهی
1-( مصدر ) آرام یافتن از اندوه خشنودی ( اندک ) یافتن .2- خشنودی ( اندک ) جمع : تسلیات .
ابوالحسن پسر میرزا جعفر سادات شیراز معروف به دست غیب است و تولیت امامزاده محمد بدست نیاکان او بود .

تسلی بخش
( صفت ) تسلی بخشنده آرام بخش .

تسلی بخشیدن
( مصدر ) آرام بخشیدن از اندوهتسلی دادن.

تسلی دادن
( مصدر ) اندوه کسی را بر طرف کردن خاطر کسی را شاد کردن .

تسلی شیرازی
اسمش آقا رجبعلی و شغلش مذهبی در تذهیب اوراق و تهیب اخلاق .

تسلی گاه
( اسم ) جایی که در آن تسلی یابند.

تسلی کردن
آرامش دادن آرام کردن

تسلی یاب
تسلی یابنده آرام

تسلی یافتن
( مصدر ) رهایی یافتن از اندوه آرامش یافتن دلشاد شدن .

پیر تسلیم
لقب مولانا نظام الدین عبدالرحیم خوافی از علمائ معاصر

تسلیات
( مصدراسم ) جمع تسلی .

تسلیب
سلاب پوشانیدن کسی رالباس عزا پوشانیدن

تسلیت
دلخوشی دادن, شخص عزاداررامصبیت زده راتسلی دادن
1- ( مصدر ) دلخوشی دادن رهایی بخشیدن از اندوه تسلی دادن ( مخصوصا عزا دار را ) .2- ( اسم ) دلخوشی دادن سر سلامتی .

تسلیت آمیز
( صفت ) مقرون به تسلیت همراه تسلیت .

تسلیت دادن
( مصدر ) رهایی دادن از اندوه ( مخصوصا عزا دار را ) .
تسلیت گفتن دلداری دادن

تسلیت گفتن
( مصدر ) جمله های تسلیت آمیز گفتن .

تسلیت نامه
( اسم ) نامه ای که بعنوان تسلیت بعزا دار نویسند.
سوگ نامه

تسلیت کردن
آرام کردن و غم اندوه از دل کسی بیرون نمودن .

تسلیح
سلاح دادن, سلاح پوشاندن, مسلح ساختن
( مصدر ) سلاح دادن سلاح پوشانیدن. جمع تسلیحات .

تسلیح اخلاقی
جمعیتی است که بر اساس آن چهار اصل استوار است 1 - راستی مطلق 2 - پاکیزگی یا صفای مطلق 3 - محبت مطلق 4 - عدم خودخواهی .

تسلیحات
( مصدراسم ) جمع تسلیح . یا ادار. تسلیحات. اداره ایست جزو وزارت جنگ که وظیف. وی تولید و جمع آوری انواع اسلحه است .

تسلیخ
( اسم ) سجاده .
سجاده و جانماز را گویند و باین معنی با شین نقطه دار هم آمده است .

تسلیس
درنشاندن جواهر و ترکیب دادن زیور غیر شبه را .

تسلیط
( مصدر ) گماشتن چیره دست کردن مسلط ساختن .

تسلیف
نهاری دادن

تسلیم
گردن نهادن, رام شدن, واگذارکردن, سلام کردن
1-( مصدر ) گردن نهادن ( بحکم قضایا امر شخصی را ) رام شدن . 2- سلام گفتن تحیت دادن . 3- پذیرفتن اسلام . 4- واگذار کردن سپردن . جمع : تسلیمات .
محمد طاهر شیرازی که به شغل صحافی اشتغال داشت .

تسلیم اصفهانی
میرزا صادق نام داشته و چند لوای سیاحت افراشته ارادت غلام علی شاه هندی را گزیده

تسلیم خراسانی
نام وی شاهرضا و مرید میرزا حسین سبزواری بود .

تسلیم شدن
( مصدر ) 1- گردن نهادن رام شدن. 2- خود را در اختیار دیگری گذاشتن . یا تسلیم دشن دختر یا زنی بمردی راضی شدن دختر یا زن بارمیدن مرد با وی .

تسلیم کردن
( مصدر ) وا گذار کردن سپردن.

تسلیمات
( مصدراسم ) جمع تسلیم
ماخوذ از تازی تحیات و تکریمات

تسلیمی
از سادات آن دیار کاشان است . به غیر از این مطلع شعری از او مسموع نشد .

تسلیه
اندوه ببردن و سلوت فرمودن

تسلیه بخش
هر چیز که موجب تسکین و تسلی گردد آرام کننده .

گوسفند تسلیم
گوسفندی که در قربانگاه برای قربان کردن حاضر سازند و به مجاز بر شخصی که در کمال تسلیم باشد اطلاق کنند .

نیم تسلیم
( اسم ) نوعی از سلام و تعظیم و آن چنانست که دست را بر ناف گذارند و کرنش کنند و تمام تسلیم آنست که دست را بر زمین گذارند و کرنش کنند و سپس بر پیشانی گذارند .

شبکه مترجمین ایران افزونه دیکشنری و مترجم آبادیس
نرم افزاری مریم تونیک طلسم باقلوای قزوین - باقلوا پرچمی فروشگاه اینترنتی دست آرا فروشگاه آبی تبلیغات در آبادیس تبلیغات در آبادیس تبلیغات در آبادیس