معنی کلمه جنی به فارسی

جنی
( اسم ) واحد جن پری .
میوه تازه و چیده

ابن جنی
ادیب و نحوی موصلی

اشرف جنی
نام همزاد سواد بن قارب بود

جعفر جنی
ظاهرا تصحیفی است عامیانه از زعفر جنی .

جنی احمر
ثمر قطلب است

علی جنی
دهی است از دهستان آواجیق بخش حومه شهرستان ماکو این ده مشهور به علو جنی شده است

ابن الجنید
اوراست کتاب الامثال راجع بقر آن

ابن جنید
فقیهی شیعی استاد مفید علیه الرحمه

اجنی
مرد کوژ پشت

اسکاف بنی جنید
جائی به عراق که باقی رود نهروان اندر کشت وی بکار شود اسکاف بنی الجنید بنی الجنید روسای این ناحیه بودند و ایشان دارای کرم و نباهت بودند و این موضع بنام ایشان خوانده شد و آن شامل اسکاف علیا از نواحی نهروان بین بغداد و واسط از جانب شرقی است و دیگر اسکاف سفلی که نیز در نهروان است گروهی از اعیان علمائ بدانجا منسوبند .

تازه کند جنیزه
دهی از دهستان نازلو بخش حومه شهرستان رضائیه .

تجنید
1- ( مصدر )لشکر آراستن لشکر گرد کردن لشکرساختن . 2- ( اسم ) لشکر آرایی .

تجنیز
مرده را بر تخت نهادن یا نماز گزاردن کاهن مرده را .

تجنیس
همجنس کردن, ازجنس هم قراردادن
1- ( مصدر ) همجنس آوردن همتا کردن . 2- ( مصدر ) با چیزی مانند شدن . 3- آوردن جناس . 4- ( اسم ) جناس 5- ( مصدر ) عدد صحیح را هم جنس عدد کسری گردانیدن مانند:که پس از تجنیس شود. جمع :تجنیسات .

تجنیس التحریف
آنستکه اختلاف دو کلمه در هیات بود چون برد و برد . شمس قیس و وطواط این گونه تجنیس را تجنیس ناقص نامیده اند .

تجنیس التصحیف
جرجانی گوید : آنستکه در نقطه دو کلمه اختلاف باشد مانند : انقی و اتقی شمس قیس و طواط این گونه تجنیس را تجنیس خط خوانده اند .

تجنیس المضارع
آنستکه دو کلمه را جز در حرف متقارب اختلافی نباشد مانند داری و باری .

تجنیس بالتخلیه
دو کلمه که مشابهت داشته باشند جز در حرف اول یا وسط یا آخر .

تجنیس تام
آنستکه دو کلمه متفق اللفظ مختلف المعنی بکار دارد .

تجنیس خط
این صنعت را مضارعه و مشاکله نیز خوانند و این چنان باشد که دو لفظ آورده باشد که در خط متشابه یکدیگر باشند و در نطق مخالف

تجنیس زاید
و مذیل نیز خوانند و آن چنان باشد که هر دو کلمه متجانس بحروف و حرکات متفق باشند اما در آخر یک کلمه حرفی زیادت بود

تجنیس مرکب
چنان بود که دو لفظ متجانس یکی یا هر دو مرکب بود و این دو نوع است یکی آنکه در لفظ و خط متشابه باشند و دیگر آنکه در لفظ متشابه و در خط مختلف این باز پسین را علی الخصوص تجنیش مفروق خوانند

تجنیس مزدوج
تجنیس مکرر . صاحب حدایق السحر در ذیل تجنیس مکرر آرد : و این تجنیس را مردد و مزدوج نیز خوانند . و این صنعت چنان باشد که دبیر یا شاعر در آخر اسجاع یا در آخر ابیات دو لفظ متجانس پهلوی یکدیگر بیارد اگر در صدر لفظ اول زیادتی باشد روا بود .

تجنیس مزیل
دوم مزیل که آن در حرف اول متعایر و در بواقی متوافق باشد . چنانکه اشارت و بشارت و دام و رام .

تجنیس مطرف
چنان بود که دو لفظ متجانس را همه حرف متفق بود مگر حروف آخر .

تجنیس ناقص
آنست که کلمات متجانس در حروف متفق باشند و در حرکات مختلف .

تجنیسات
( مصدر اسم ) جمع تجنیس

تجنیه
شهریست در اندلس

ترصیع مع التجنیس
آنستکه کلام مرصع و متجانس باشد .

جنیان
دهی از دهستان تیلکوه بخش دیواندره شهرستان سنندج و دارای 320 سکنه .

جنیانجکث
قصبه تغزغز است شهری میانه است و مستقر ملک است و بحدود چین پیوسته است .

جنیب
اسب کتل یا فرمان بردار یا غریب

جنیبت
یدک, اسب کتل, جنیب هم گویند
( اسم ) یدک اسب کتل بالاد بالاده . توضیح جنیبه در عربی صوف پشم شتر شش ساله و ناقه ایست که بدراهم بکسی دهند تا بر آن غله آرد( منتهی الارب ) و بمعنی مذکر و در بالا در عربی ( ( جنیب ) ) است . رک منتهی الارب .

جنیبت کش
( صفت ) 1- شخصی که اسب کتل را میکشد. 2- میر آخور ریش سفید طویله .

جنیبه
( اسم ) یدک اسب کتل بالاد بالاده . توضیح جنیبه در عربی صوف پشم شتر شش ساله و ناقه ایست که بدراهم بکسی دهند تا بر آن غله آرد( منتهی الارب ) و بمعنی مذکر و در بالا در عربی ( ( جنیب ) ) است . رک منتهی الارب .

جنیتات الصباغین
( اسم ) طاوسی

جنید
بغدادی ابو القاسم ابن محمد بن جنید عارف معلوم و عالم دینی ( ف. بغداد 297 ه. ق . ) مولد و منشائ او بغداد استوی از نخستین کسانی است که درباره علم توحید در بغداد سخن گفته است .
دهی از دهستان تالار پی بخش مرکز شهرستان شاهی است دارای 230 تن سکنه .

جنید آباد
دهی از دهستان شهر کهنه بخش حومه شهرستان قوچان و دارای 370 تن سکنه است .

جنید بغدادی
ابن محمد بن جنید خزاز زجاج مکنی به ابوالقاسم از عرفا و صوفیان بنام و علمائ دین بود مولد و منشا و وفات او ببغداد بود .

جنید شیرازی
معین الدین ابوالقاسم از شاعران و نویسندگان است

جنید مری
ابن عبدالرحمان بن عمرو بن حارث دمشقی امیر خراسان در زمان هشام بن عبدالملک بود و بسال 116 ق . در گذشت .

جنیدی
از شاعران عهد سامانی است .

جنیس
نوعی از ماهی که رنگش میان سپیدی و زردی باشد .

جنیف
ژنو

جنین
( اسم ) 1- هر چیز پوشیده مستور. 2- موجودی که پس از لقاح تخمک بوسیل. اسپره ماتوزوئید و پس از تقسیمات اولی سلول تخم حاصل میشود ولی هنوز دوران رشد خود را در داخل پوست. تخمک یا رحم مادر ( یا کیس. جنینی در گیاهان ) میگذراند. جمع : اجنه .
میز کوچک

جنینه
موضعی است بعقیق مدینه یا مرغزاری است بنجد ضریه و حزن بنی یربوع .

جنیه
لیره مصری معادل صدغرش یاهزارملیم, گرانترازلیره
( اسم ) لیره مصری برابر با 100 غرش یا 1000 ملیم .
نوعی از چادر ابریشمی ردائی از خز

دو جنیبت
شب و روز لیل و نهار .

ربنجنی
ابو نصر احمد بن محمد بن عبد الله ربنجنی صغدی .

رواجنی
نام وی ابو سعید عباد بن یعقوب البخاری است و از شریک و دیگران روایت می کند و ائمه بخارا از وی روایت دارند

سلطان جنید
شیخ حیدر مثل پدرش جنید دارای مقام و اهمیت خاص بوده .

قوره جنیه
دهی است از دهستان خدابنده لو بخش قروه شهرستان سنندج .

لحقم الجنی
یکی از پریان نصیبین از جنیان نصیبین

مجنی
کسی که جنایت براو واردشده
( اسم ) آنکه مورد جنایت واقع شده .
میوه چیده شده

مجنی علیه
آنکه بر او جنایت رفته

منجنیق
( اسم ) 1 - آلتی مرکب از فلاخن مانندی بزرگ که بر سر چوبی قوی تعبیه میشد و در جنگهای قدیم بوسیله آن سنگ و آتش بطرف دشمن پرتاب میکردند کشکنجیر: [ چون کوهی که عراده رعد ... و منجنیق صواعق و . .. تیر پران بارانش رخنه نکند ... ] ( مرزبان نامه . تهران . 1317 ص 82 ) جمع : مناجیق . 2 - چوب بست مرتفعی که برای کار های ساختمانی سازند.

منجنیقی
منسوب به منجنیق . یا دزی در ذیل قوامیس عرب این کلمه را معادل مهندس آورده است .

شبکه مترجمین ایران ترجمه آنلاین انگلیسی فارسی فوری افزونه دیکشنری و مترجم آبادیس نرم افزاری مریم
تونیک طلسم باقلوای قزوین - باقلوا پرچمی فروشگاه اینترنتی دست آرا تبلیغات در آبادیس تبلیغات در آبادیس تبلیغات در آبادیس