معنی کلمه دادن به فارسی

دادن
( مصدر ) ساختن ایجاد کردن .

آب دادن
( مصدر) 1 - اعطای آب بکسی یا حیوانی : ( یک لیوان آب بمن داد .) 2 - آب ریختن جاری کردن آب با آب پاش و مانند آن آبیاری کردن : ( باغچه را آب دادم .) یا آب دادن بزهر . آلودن شمشیر و خنجر و جز آن بزهر تا التیام نپذیرد . یا آب دادن چشم . جاری شدن آب مخصوص از دیدگان بعلت کسالت و پیری . یا آب دادن فلز . طلی کردن آن بفلز گرانبهاتر آب زر یا سیم دادن . یا آب دادن کارد و شمشیر و مانند آن عملی که شمشیر سازان و کارد گران کنند برای سخت کردن آهن و آن فرو بردن فلز تفت. شمشیر و مانند آن است در آب .

آب رز دادن
( مصدر ) 1 - شراب دادن باده پیمودن . 2- زهر آب دادن ( تیغ پیکان و مانند آن )

آبله نشان دادن
( مصدر ) نشان آبله و مانند آن بر بشره پیدا آمدن .

آتش دادن
گشاد دادن و افکندن توپ و امثال آن مجازا تحریک غضب کسی کردن

آرام دادن
( مصدر ) 1- تسکین دادن تسلی دادن . 2 - ایجاد آرامش بوجود آوردن امنیت . 3 - اطمینان دادن مطمئن ساختن . 4 - مسکن دادن منزل دادن .
تقریر

آرامش دادن
( مصدر ) 1- استراحت بخشیدن راحت بخشیدن آسایش دادن . 2 - تسلی دادن تسکین بخشیدن . 3 - مطمئن کردن .
آرام کردن

آزار دادن
( مصدر ) رنج دادن الم رسانیدن آزردن اذیت کردن .
اذیت کردن رنجانیدن

آسایش دادن
( مصدر ) راحت بخشیدن اراحه .

آشتی دادن
( مصدر ) اصلاح ساز واری بخشیدن صلح دادن .

آفتاب دادن
( مصدر ) آفتاب دادن جامه را گستردن آن در آفتاب .

آگاهی دادن
( مصدر ) آگاه کردن اخبار اعلام .

آمیختگی دادن
( مصدر ) تائ لیف الفت دادن .

آواز دادن
( مصدر ) نداکردن خواندن طلبیدن .

آیش دادن
( مصدر ) کشت بخشی از زمین مزروعی را بسال دیگر واگذاشتن تا قوت گیرد.

اتساع دادن
عرض دادن عریض کردن .

اتفاق دادن
( مصدر ) موافقت کردن

اجازه دادن
( مصدر ) دستوری دادن رخصت دادن روا دانستن .

اجری دادن
( مصدر ) راتبه و مستمری و جیره و مواجب دادن .

احتمال دادن
( مصدر ) گمان بردن تصورکردن .

احتیاج دادن
( مصدر ) محتاج کردن نیازمند ساختن

اختتام دادن
( مصدر ) پایان دادن بپایان بردن به آخر رساندن به انجام رسانیدن .

اختصاص دادن
( مصدر ) چیزی را بکسی مخصوص کردن و شریک نکردن دیگری را در آن .

اختط دادن
( مصدر ) در هم کردن ممزوج کردن مخلوط کردن .

اختف دادن
( مصدر ) اختف و ناسازگاری پیش آمدن .

اختیار دادن
( مصدر ) مختار کردن کسی را اختیار بخشیدن قدرت دادن کسی را بر انجام کاری .

ادامه دادن
( مصدر ) مداومت کردن دنبال کردن کاری را پیوسته گردانیدن .

ادب دادن
( مصدر ) تعزیر تنبیه تربیت کردن .

اذن دادن
( مصدر ) دستوری دادن رخصت دادن جایز شمردن مرخصی کردن .

اذیت دادن
( مصدر ) اذیت کردن .

ارائه دادن
( مصدر ) نمودن نمایش دادن بمعرض تماشا قرار دادن .

ارتقا دادن
( مصدر ) بر آوردن بپایگاه وا رساندن

ارزانی دادن
( مصدر ) بخشودن بخشیدن .

از دست دادن
( مصدر ) فاقد شدن گم کردن ( چیزی را ) .

استقرار دادن
( مصدر ) قرار و ثبات دادن مستقر ساختن .

استمالت دادن
( مصدر ) دلجویی کردن بمهربانی رفتار کردن .

استمرار دادن
( مصدر ) ادامه دادن مستمر و مدام ساختن پیوستگی دادن .

استوار دادن
( مصدر ) استواری دادن محکمی بخشیدن مستحکم کردن .

اسناد دادن
( مصدر ) نسبت دادن چیزی بکسی .

اشکلک دادن
شکنجه دادن . بنوع مخصوص که در اشکلک یاد شد .

اصلاح دادن
( مصدر ) آشتی دادن سازش دادن .

اطلاع دادن
خبر دادن . آگاهی دادن . خبر کردن آگاه کردن مطلع کردن . آگاه ساختن عرضه داشتن . معروض داشتن .

اعاده دادن
دوباره بجای خود برگردانیدن . معاودت دادن . عود دادن . عودت دادن . اعاده کردن .

اعلام دادن
( مصدر ) اخبار کردن آگاه کردن آگاهانیدن .

افتخار دادن
مفتخر ساختن . فخر دادن

افزایش دادن
فزونی دادن فزون ساختن

افشا دادن
افشا شدن

افیون دادن
تریاک دادن

اقرار دادن
( مصدر ) اقرار کردن

اقطاع دادن
( مصدر ) بخشیدن پاره ای از زمین خراج و ملک بکسی برای تائ مین معاش او .

التزام دادن
التزام سپردن . آنکه کسی قراری گذارد که خود را ملزم سازد .

التیام دادن
سازواری دادن پیوند دادن

الف دادن
الفت دادن . مونس کردن خو گر کردن

الفت دادن
سازوار کردن . دوست و مونس گردانیدن

الهام دادن
در دل افکندن . الهام بخشیدن

امارت دادن
به امیری گماشتن . امیر کردن

امان دادن
( مصدر ) زنهار دادن کسی را در کنف حمایت خود گرفتن .

امتحان دادن
مورد آزمایش قرار گرفتن

امتداد دادن
کشیدن . کشانیدن . ممتد کردن

امتزاج دادن
اختلاط دادن . در آمیختن

امتیاز دادن
جدا کردن و برتری نهادن

امر دادن
فرمان دادن . دستور دادن

امید دادن
امیدوار گردانیدن . اطماع

امیدورای دادن
امید دادن

انبازی دادن
( مصدر ) شرکت دادن .

انتشار دادن
منتشر ساختن 0 پراکنده کردن

انتظار دادن
منتظر ساختن . چشم به راه کردن .

انتظام دادن
نظم کردن . مرتب کردن

انتقال دادن
منتقل ساختن 0 نقل کردن

انجام دادن
( مصدر ) 1 - اجرا کردن عمل کردن 2 - بپایان رسانیدن کامل کردن .

انحراف دادن
از راه بگردانیدن . یا کج کردن .

اندام دادن
( مصدر) نظم دادن مرتب ساختن آراستن.

انس دادن
( مصدر ) ایجاد انس و الفت کردن میان دو یا چند تن ایناس .

انصاف دادن
( مصدر) عدالت کردن داد دادن احقاق حق کردن .

اهمیت دادن
(مصدر) مهم دانستن ضرور شمردن .

ایاق دادن
(مصدر) ساغر شراب دادن جام شراب بدیگری پیمودن .

ایتوک دادن
(مصدر) مژده دادن نوید دادن : (از کلک تست نصرت دین محمدی ایتوک ده بشاه که کلکم حسام تست .)

بابلی دادن
سر کردن جانور شکاری بر جانوری دیگر

باج دادن
پرداخت باج

باد دادن
( مصدر ) 1 - در معرض باد گذاشتن : پس از کوبیدن خرمن را باد میدهند . 2 - نیست و نابود کردن از دست دادن تلف کردن از کف دادن امری یا چیزی را بدون اخذ نتیجه.

باده دادن
می دادن

بار دادن
( مصدر ) اذن دخول دادن اجاز. ورود دادن .

باز جا دادن
بجای خود نهادن

باز دادن
بر گرداندن

بازپس دادن
رد کردن

بازو دادن
( مصدر ) یاری کردن معاونت نمودن .

بازی دادن
( مصدر ) 1 - کسی را سرگرم ساختن مشغول کردن کسی بتفریح و بازی . 2 - فریب دادن کسی فریفتن .

بالا دادن
راندن چیزی ببالا

بباد دادن
در معرض باد قرار دادن کنایه از اسراف و تبذیر

بتاراج دادن
وا داشتن که تاراج کنند

بخرج دادن
در تداول عامه نشان دادن جلوه دادن .

بخورد دادن
بخورد کسی یا جانوری یا چیزی دادن به او خورانیدن .

برباد دادن
( مصدر ) 1- باد دادن بباد دادن . 2- ویران کردن خراب کردن . یا برباد دادن خرمن . 1- باد دادن خرمن . 2- مستهلک ساختن ضایع گردانیدن عیش تلف کردن عمر.

برفاب دادن
( مصدر ) 1- دادن آب برف بدیگری 2- دل سرد کردن نا امید ساختن .

برگشت دادن
برگرداندن باز گرداندن .

بروز دادن
آشکار کردن فاش کردن .

برون دادن
بیرون دادن خارج کردن .

بسار دادن
( مصدر ) شخم کردن بیل زدن هموار کردن زمین شخم کرده بساردن

بسط دادن
( مصدر ) 1- گشاد دادن توسعه دادن . 2- بتفصیل گفتن بشرح باز نمودن .

بسیلاب دادن
در آب فرو بردن یعنی غرق کردن

بشارت دادن
( مصدر ) مژده دادن خبرخوش دادن .

شبکه مترجمین ایران افزونه دیکشنری و مترجم آبادیس
نرم افزاری مریم تونیک طلسم باقلوای قزوین - باقلوا پرچمی فروشگاه اینترنتی دست آرا فروشگاه آبی تبلیغات در آبادیس تبلیغات در آبادیس تبلیغات در آبادیس