معنی کلمه رقیق به فارسی

رقیق
نرم ونازک, لطیف, باریک, نقیض غلیظ, ارقائ جمع
( صفت ) 1 - باریک مقابل ضخیم کلفت. 2 - نرم لین مقابل خشن . 3 - آبکی سیال مقابل غلیظ .

رقیق الخلق
نرم خوی : اما طبیب باید که رقیق الخلق حکیم النفس جید الحدس باشد .

رقیق الفکر
نازک اندیشه نازک اندیش

رقیق القلب
نازکدل دل نازک نرم دل : ومردم ایشان رقیق القلب اند.

ام الرقیق
( اسم ) نرم شامه

ترقیق
تنک کردن . تنک گردانیدن چیزی را . ضد غلیظ گردانیدن . یا نیکو کردن سخن را. یا کنایه کردن از چیزی . یا ترقیق لفظ ضد تفخیم آن . یا افساد میان قوم . یا آسان رفتن .

رقیقه
1 - ( صفت ) مونث رقیق : مایعات رقیقه . 2 - ( اسم ) ( تصوف ) لطیفهایست روحانی . 3 - ( تصوف ) واسطه لطیفه روحانی که امداد و فیوضات و اصل از حق بخلق است که آنرا [[ رقیقه نزول ]] نامند .

شارع دارالرقیق
نام محله ای ببغداد در کنار دجله و در قدیم آنجا برده می فروختند و آن در جانب غربی متصل به حریم الطاهری واقع بود و بازاری داشت .

شبکه مترجمین ایران افزونه دیکشنری و مترجم آبادیس نرم افزاری مریم
تونیک طلسم باقلوای قزوین - باقلوا پرچمی فروشگاه اینترنتی دست آرا فروشگاه آبی تبلیغات در آبادیس تبلیغات در آبادیس تبلیغات در آبادیس