معنی کلمه شعر به فارسی

شعر
سخن منظوم, کلام موزون, سخن دارای وزن وقافیه, مو, موی انسان یاحیوان, اشعار, مویین, مویرگها
( اسم ) سخن موزون و غالبا مقفی حاکی از احساس و تخیل چامه جمع : اشعار . توضیح فرق شعر و نظم را در این امر دانسته اند که شعر کلامی است موزون و متخیل و بنابراین شعر منثور هم وجود دارد و نظم کلامی است موزون و مقفی و بنابراین نظم غیر شعر هم وجود دارد . مانند نصاب فراهی . یا فن شعر . بوطیقا نزد قدما یکی از بخشهای علوم منطقیه است .
جمع شعار

اجزاو شعر
چیزهائی است که شعر از آنها ترکیب میشود

زود شعر
آنکه بالبداهه شعر گوید

سیاه شعر
نقاب مویین سیاه .

سیه شعر
نقاب مویین سیاه .

شاه شعر
بیت العزل شاه بیت

شعر آور
شاعر و ناظم و چکامه سرا

شعر الارض
( اسم ) پرسیاوشیان
جعده ادیانطن پرسیاوشان شعر الجبار وسیف .

شعر الارنب
( اسم ) گیاهی است از تیره گندمیان که در آب و هوای معتدل و نواحی بحرالرومی بفروانی میروید و جزو گیاهان محسوب است 0

شعر البنت
بید مجنون

شعر الجبار
پرسیاوشان شعر الارض

شعر الجن
شعر الغول پرسیاوشان

شعر الجیاد
نباتیست غیر پرسیاوشان شبیه به موی یال اسب و باریک وسیاه و چندین عدد بشکل دسته در یکجا می روید و بر روی زمین پهن می شود بی برگ و ساق و بیخ و چون بسوزانند بوی موی سوخته دهد .

شعر الخنازیر
شعر الارض پرسیاوشان

شعر الخنزیر
( اسم ) پروسیاشاون

شعر العجم
تذکره شاعران فارسی بزبان اردو تالیف شبلی نعمانی ( مولف بسال 1325 ه.ق .) . این تذکره بفارسی ترجمه و منتشر شده .

شعر العجوز
( اسم ) گزنه . توضیح در برخی ماخذ شجره العجوز آمده .

شعر الغول
گیاهی است شعر الجن پرسیاوشان

شعر الفار
( اسم ) سافیه

شعر باف
( صفت ) کسی که اشعار بی ارزش گوید .

شعر بافی
سرودن اشعار بی ارزش .

شعر خوان
خواننده شعر انشاد کننده شعر

شعر خواندن
انشاد شعر قرائت شعر

شعر خوانی
شعر خواندن و بیان کردن شعر

شعر سرا ی
( صفت ) شاعر گوینده چامه سرا .

شعر شناس
سخن سنج شخن شناس

شعر شناسی
عمل و صفت شعر شناسی

شعر فهم
که شعر را درک کند که شعر را بفهمد و بشناسد .

شعر گفتن
شدو قرض الهام انشاد

شعر گوی
شعر گو گوینده شعر سراینده

شعر گویی
شاعری و صنعت شعر گفتن

نیکو شعر
جید الطبع . لطیف سخن .

ابوالحسن اشعری
او پیشوای اشعریان است و اشعریه بدو منسوب هستند

اشعر
مردی که بدنش پرمویاموهایش درازباشد , وموهای گرداگردسم ستور, اشاعرجمع, شاعرتر, داناتر , شعربهترونیکوتر
( صفت ) مردی که بدنش پرمو یا موهایش دراز باشد .
نام کوهی است در بین مکه و مدینه و بروایتی در میان شام و مدنیه واقع است .

اشعره
جمع شعار

اشعری
منسوب به اشعریاقبیله اشعر, ومنسوب به فرقه اشعریه
( صفت ) 1 - منسوب به اشعر ( یکی از قبایل عرب ) . 2 - منسوب به فرق. اشعریه .
تمیم بن اوس اشعری از محدثان بود از عبد الله بن بشر روایت کرد و مردم شام از وی روایت دارند . وی بروزگار خلافت هشام بن عبد الملک در گذشت .

اشعریان
فرقه ای از مسلمانان پیرو ابو الحسن اشعری وی مخالف معتزله بود . به عقیده او ایمان عبارتست از تصدیق به قلب اما قول بلسان و عمل بارکان از فروع آنست و کسی که به قلب تصدیق کرد یعنی بوحدانیت خدای تعالی اقرار آورد و به پیغامبران و آنچه از خداوند بر رسالت آورده اند از روی قلب اعتراف کرد ایمان او درست است و اگر هم در همان حال بمیرد مومن و رستگار شمرده می شود و مومن جز بانکار ایمان و لوازم آن از ایمان خارج نمی گردد . صاحب گناه کبیره اگر بدون توبه بمیرد حکم او با خداوند است یا او را برحمت خود میامرزد یا به شفاعت پیغامبر می بخشد و یا به مقدار جرمش عذاب می کند اما اگر توبه کند آمرزیدن او بر خدا واجب نیست زیرا خدا موجب است و چیزی بر او واجب نمی شود و اعتقاد به قبول توبه مبتنی بر سمع است . خدا مالک خلق خود است آنچه می خواهد می کند و بهرچه اراده کند فرمان می دهد . اگر همه خلق جهان را به بهشت برد مرتکب حیفی نشده است و اگر همه را به آتش افکند ظلمی نکرده است چه ظلم عبارتست از تصرف در آنچه ما یملک متصرف نیست یا عبارتست از وضع شئ در غیر موضع خود در صورتی که خداوند مالک مطلق است و از این روی نه ظلمی بر او متصور است و نه جوری بدو منسوب مو رد رویت گفته : هر چه موجود باشد مرئی خواهد بود . قال الله تعالی : وجوه یومئذ ناضره الی ربها ناظره . در اثبات سمع و بصر و یدو و جه برای خداوند گوید : این جمله صفات جبری است که چون سمع به آن ورود یافته اقرار به آن واجب باشد به آن طریق که شرع به آن وارد است و باری تعالی عالم است بعلم و قادر است بقدرت ... و همه این صفات قدیم است . توفیق پیش او خلق قدرتست بر طاعت و خذلان خلق قدرتست بر معصیت . امامت باتفاق و اختیار - نه بنص و تعیین - ثابت می شود و با ین ترتیب وی طریقه اهل سنت را تایید می کند . راجع به قر آن اشعریه بر خلاف قول معتزله معتقد به قدم آنند .

اشعریه
فرقه ای از مسلمانان پیرو ابو الحسن اشعری وی مخالف معتزله بود . به عقیده او ایمان عبارتست از تصدیق به قلب اما قول بلسان و عمل بارکان از فروع آنست و کسی که به قلب تصدیق کرد یعنی بوحدانیت خدای تعالی اقرار آورد و به پیغامبران و آنچه از خداوند بر رسالت آورده اند از روی قلب اعتراف کرد ایمان او درست است و اگر هم در همان حال بمیرد مومن و رستگار شمرده می شود و مومن جز بانکار ایمان و لوازم آن از ایمان خارج نمی گردد . صاحب گناه کبیره اگر بدون توبه بمیرد حکم او با خداوند است یا او را برحمت خود میامرزد یا به شفاعت پیغامبر می بخشد و یا به مقدار جرمش عذاب می کند اما اگر توبه کند آمرزیدن او بر خدا واجب نیست زیرا خدا موجب است و چیزی بر او واجب نمی شود و اعتقاد به قبول توبه مبتنی بر سمع است . خدا مالک خلق خود است آنچه می خواهد می کند و بهرچه اراده کند فرمان می دهد . اگر همه خلق جهان را به بهشت برد مرتکب حیفی نشده است و اگر همه را به آتش افکند ظلمی نکرده است چه ظلم عبارتست از تصرف در آنچه ما یملک متصرف نیست یا عبارتست از وضع شئ در غیر موضع خود در صورتی که خداوند مالک مطلق است و از این روی نه ظلمی بر او متصور است و نه جوری بدو منسوب مو رد رویت گفته : هر چه موجود باشد مرئی خواهد بود . قال الله تعالی : وجوه یومئذ ناضره الی ربها ناظره . در اثبات سمع و بصر و یدو و جه برای خداوند گوید : این جمله صفات جبری است که چون سمع به آن ورود یافته اقرار به آن واجب باشد به آن طریق که شرع به آن وارد است و باری تعالی عالم است بعلم و قادر است بقدرت ... و همه این صفات قدیم است . توفیق پیش او خلق قدرتست بر طاعت و خذلان خلق قدرتست بر معصیت . امامت باتفاق و اختیار - نه بنص و تعیین - ثابت می شود و با ین ترتیب وی طریقه اهل سنت را تایید می کند . راجع به قر آن اشعریه بر خلاف قول معتزله معتقد به قدم آنند .

اشعریون
جمع اشعری در حال رفع و صاحب صبح الاعشی آرد : ایشان تیره دهم از بنی کهلان و بنی کهلان از خاندان اشعر بن ادد بن زید بت یشجب بن عریب بن زید بن کهلان اند .

اصحاب اشعری
پیروان ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری بودند .

افتخار الشعرائ
جمال الدین ابوبکر بن المساعد الخسروی.

ام الشعرائ
( اسم ) پیچ امین الدوله

امیر الشعرائ
امیر شاعرانی . لقبی است که بعض شاعران در دربار های پادشاهان داشته اند .

امیر الشعرائ برهانی
خواجه عبدالملک برهانی نیشابوری در دربار الب ارسلان سلجوقی مقام امیر الشعرایی داشت .

انقلاب الشعر
در تداول طب ناهموار و کج رستن موی مژه .

تاج الشعرا
میرزا نصرالله اصفهانی متخلص به شهاب از شعرای دوره قاجاریه و از زنده کنندگان سبک خراسانی است .

تاج الشعریه
محمود بن صدر الشریعه .

تشعر
با موی گشتن بر آوردن بچه در شکم و با موی شدن

حالق الشعر
1 - ( اسم ) سترنده موی . 2 - ( اسم ) هزار جشان کرم دشتی کرمه البیضا .
سترنده موی دارویی است غالبا آنرا سنگ قیشور دانند و جالینوس گوید زرنیخ باشد

حجر الشعر
( اسم ) حجر القیشور

حجر یختلس الشعر
اگر انسان نیک در آن بنگرد گمان برد که موی در هم پیچیده است و چون دست بدان رساند میفهمد که سنگ است

حسین اشعری
ملقب بعین الملک وزیر ناصرالدین قباچه

حفرابی موسی الاشعری
موضعی بر جاده مکه به بصره و آن چاههای آب است که ابوموسی اشعری در راه حاج حفر کرده است

خفیف الشعر
مویی که سطح بدن یا صورت از خلال آن نمایان است : در خفیف الشعر رسانیدن آب بسطح صورت هنگام وضوئ لازم است .

ذو الشعر
در حاشیه المرصع بنقل از ابن الکلبی آمده است : لقب حمزه ابن ایفع ابن زبیب ابن شراحیل ابن ربیعه یکی از شرفائ .

ذوات الشعر
1 - دارندگان موی 2- ( اسم ) جانوران موی مانند بز .
موی و ران . صاحبان موی از جانور مانند بز .

ذوب الشعرائ
و در استعارت تعارف شرط بود . چه غرابت استعارت هم چون غرابت الفاظ ناخوش بود .

رجل الشعر
مرد فرو هشته موی و یا آنکه موی وی میان فرو هشته و مرغول باشد .

رستم الشعرا اصفهانی
میرزا کاظم که به بقای اصفهانی بیشتر شهرت داشت .

ریاض الشعرائ
تذکره ای است در شرح حال شاعران که در قرن دوازدهم ه . نوشته شده و مولف آن علیقلی خان واله است .

زود شعری
برفور شعر گقتن بدیهه گویی بداهه سرایی .

سبع الشعرا
افتیمون

سبع الشعرائ
( اسم ) کشوت گل جالیز

سراج الشعرائ
معروف به خان آرزو اکبر آبادی و معروف به سراج آرزو وی مولف [ تنبیه الغافلین ] است .

شعرا
( صفت اسم ) جمع : شاعر گویندگان چامه سرایان .
درختستان یا مرغزار

شعرائ
سوره 26 قر آن مکیه تعداد آیات 227.
( صفت اسم ) جمع : شاعر گویندگان چامه سرایان .

شعران
چرا گاه و شوره گیاه که از سبزی به تیرگی زند .

شعرانی
بسیار موی و دراز موی اندام

شعرای
شاعران, جمع شاعر

شعرای ایمانی
نام دو ستاره که یکی را شعرای شامی و دیکری را شعرای یمانی گویند دو خواهر دو خواهران یا شعرای شامی ( شامیه ) . ستاره ایست درخشان در صورت کلب مقدم ( کلب اصغر سگ کوچک غمیصائ).یا شعرای یمانی. ستاره ایست در یکی از صورتهای فلکی بنام کلب اکبر ( سگ بزرگ کلب الجبار ) شعری العبور. و آن یکی از درخشانترین ستارگان نیمکره شمالی است. اخیرا این ستاره بواسطه وجود ستاره کوچگی بنام پوپ مورد توجه بسیار شده .

شعرای شامی
نام دو ستاره که یکی را شعرای شامی و دیکری را شعرای یمانی گویند دو خواهر دو خواهران یا شعرای شامی ( شامیه ) . ستاره ایست درخشان در صورت کلب مقدم ( کلب اصغر سگ کوچک غمیصائ).یا شعرای یمانی. ستاره ایست در یکی از صورتهای فلکی بنام کلب اکبر ( سگ بزرگ کلب الجبار ) شعری العبور. و آن یکی از درخشانترین ستارگان نیمکره شمالی است. اخیرا این ستاره بواسطه وجود ستاره کوچگی بنام پوپ مورد توجه بسیار شده .

شعرای غمیصائ
شعرای شامی

شعرباره
شعر دوست بسیار عاشق شعر

شعربازی
علم عروض و علم شعر

شعرباف
موتاب, مویتاب, کسی که پارچه ازمویاابریشم ببافد

شعره
دانستن و دریافتن چیزی را دانستن

شعرور
شاعر سپس شویعر شاعر توانا را خنذیذ و آنکه در درجه پائین تر از او قرار دارد شاعر و پائین تر از شاعر را شویعر و پائین تر از شویعر را شعرور گویند .

شعروره
بادرنگ ریزه قثائ صغیر قثائ بری .

شعری
نام دو ستاره که یکی را شعرای شامی و دیکری را شعرای یمانی گویند دو خواهر دو خواهران یا شعرای شامی ( شامیه ) . ستاره ایست درخشان در صورت کلب مقدم ( کلب اصغر سگ کوچک غمیصائ).یا شعرای یمانی. ستاره ایست در یکی از صورتهای فلکی بنام کلب اکبر ( سگ بزرگ کلب الجبار ) شعری العبور. و آن یکی از درخشانترین ستارگان نیمکره شمالی است. اخیرا این ستاره بواسطه وجود ستاره کوچگی بنام پوپ مورد توجه بسیار شده .
( صفت ) منسوب به شعری . یا عروق شعری . رگهای مویین .
نام دو ستاره یکی شعری العبور و دیگری شعری الغمیصائ .

شعری الیمانیه
شعری العبور

شعریات
جمع شعری یا جوجه های کرکس

شعریان
به صیغه تثنیه دو ستاره شعری یعنی شعری العبور و شعری الغمیصائ .

شعریه
( صفت ) مونث شعری قوه شعریه .

شمس الشعرائ
(شاهزاده ) رضوان سام میرزا ( و. 1236 -ف. 1309 ه.ق .). شاعر قرن سیزدهم ه. وی بسال 1288 ه.ق .بلقب مزبور ملقب گردید.

صدرالشعریعه
عبیدالله بن مسعود بن تاج الشریعه محمود بن صدرالشریعه محمود ابن صدر الشریعه

عروق شعریه
مویرگها چیزهای باریک و دراز که در بول دیده میشود

علی اشعری
ابن محمد تمیمی مغربی اشعری قسنطینی مکنی به ابوالحسن

قشعر
خیار و این بلغت مردم جوف است در یمن .

قشعریره
لرز, لرزه, جمع شدن پوست بدن وراست شدن موهای بدن
1 - ( مصدر ) ناگاه مو بر بدن برخاستن از احساس مکروهی یا از تصور آن 2 - جمع شدن پوست بدن 3 - ( اسم ) لرزش لرزه لرز .

قلائد الشعر
( اسم ) شعر هایی که از جهت نیکویی جاویدان باشند و از خاطره ها محو نشوند .

قیاس شعری
آنچه از تالیف اقوال حادث شود افادت تخیل کند بر وجهی که خواهند و در موضعی که خواهند و آن را قیاسات شعری خواند و تعلقش بیشتر بامور جزوی بود مانند خطابت و فایده آن حدوث انفعلات نفسانی بود و از بسط و قبض و تعجب و حیرت و خجلت و فتور و نشاط و غیر آن که تابع تخیلات باشد .

لا یشعر
نادان

لاقط الشعر
سنگی متخلخل است و سبک و سبکتر نیست چون بر تن مالند موی پاک کند

لایشعر
بی شعور, نادان
1- ( جمله فعلی ) نمیداند نمی فهمد . 2- نادان .

لیت شعری
ای کاش می دانستمی . کاشکی دانستمی

مستشعر
( اسم ) 1 - پوشانند. پیراهن . 2- بخود باز آینده . 3- پنهان دارند. ترس وبیم دردل .

مشعر
یا مشعر الحرام .
( اسم ) اشعار کننده آگاه کننده

مشعر الحرام
مزدلفه است که امروز آبادان و خانه ها دارد نام موضعی به مکه

مشعرانی
موی دار

مشعره
جای شعر خواندن

مقلدات الشعر
اشعار باقیمانده در زمانه

شبکه مترجمین ایران افزونه دیکشنری و مترجم آبادیس
نرم افزاری مریم تونیک طلسم باقلوای قزوین - باقلوا پرچمی فروشگاه اینترنتی دست آرا فروشگاه آبی تبلیغات در آبادیس تبلیغات در آبادیس تبلیغات در آبادیس