معنی کلمه عقرب به فارسی

عقرب
صورتی است از منطقه البروج واقع بین میزان وقوس . اطراف و حوالی عقرب از لحاظ وجود ستارگان خوشه یی و ستارگان ابری شکل مخصوصا قابل مطالعه است . بر طبق افسانه های یونانی برج عقرب عقربی بوده که جبار را از قوزک پا گزیده است . جبار صیاد آسمان بوده که بعد از گزیده شدن مرده است . وقتی که صورت جبار در پاییز نمودار میشود برج عقرب ناپدید میگردد و موقعی که عقرب در اوایل تابستان طلوع میکند جبار قبلا در زیر قرار گرفته . بعد از برج عقرب ستون جنوبی کهکشان بچشم میخورد که پهلوی آن برج قوس قرار دارد . این برج از این لحاظ جالب توجه است که در نزدیکی آن دسته های فراوان ستاره های خوشه یی شکل و سحابی قرار گرفته . اهمیت دیگر آن اینست که بعقیده بعضی از ستاره شناسان زمین و کهکشان و منظومه شمسی جزو یکی از مجموعه های سحابی شکل اند که محور آن از پهلوی برج قوس میگذرد . مجموعه ستارگانی که برج قوس را شنان میدهند بشکل کفگیر وارونه ای است و همین علامت مشخص برج قوس است .
( اسم ) کژدم جمع : عقارب .

خار عقرب
کنایه از بهرام که صاحب برج عقرب است

درمان عقرب
قسمی درخت است در ساحل جنوبی ایران درختی است زینتی با گلهای زرد و بندر عباس سیسبان

دم عقرب
حمه العقرب و آن یکی از منازل قمر است در برج عقرب .

ساعت عقرب
ساعت نحس

عقرب بحری
کژدم دریائی است و آن ماهیی است که بر سر وی خاری بود که بدان بزند و بگزد و به هندی سینگی مچهلی نامیده میشود ماهی صدفی خاردار است و سرش بزرگ و خالی سفید بر آن رسته و نیش آن حیوانست و گزیدن او باعث سوزش عظیم میگردد

عقرب زده
آنکه عقرب او را گزیده باشد

عقرب ساعت
صورت عقربی است که بر آلت نشان دهنده وقت و ساعت تعبیه کنند

عقرب سلیمانی
این ترکیب در آنندراج بدون شرحی آمده

عقرب نیلوفری
کنایه از برج عقرب است و آن برج هشتم باشد از بروج فلکی کنایه از برج عقرب که خانه مریخ است

گل عقرب
باصفهانی اسم سطاریون است .

والی عقرب
کنایه از ستاره مریخ چرا که برج عقرب خانه مریخ است .

اصطرلاب عقربی
یکی از اقسام اصطرلاب است

حشیشه العقرب
صاحب تحفه گوید صامریوماست و بلغت حجاز بولامونیون است

ذنب العقرب
( اسم ) گل عقرب

راس العقرب
جای اکلیل نزد عرب

رماح العقرب
دم کژدم

عقربان
کژدم یا کژدم نر عقرب و گویند نر آن است

عقربه
عقرب مادهدرفارسی به خارهای روی صفحه ساعت عقربه یاعقربک گویندکه ساعت رامیشمارددرعربی عقرب الساعه گویند
( اسم ) هر یک از میله های باریک از میله های باریک فلزی که روی ساعت نصب شده و بدان ها ساعتها دقیقه ها و ثانیه ها را شمارند . توضیح به این معنی در عربی عقرب الساعه گویند . یا عقربه ثانیه شمار . عقربه ای که ثانیه ها را نشان دهد . یا عقربه دقیقه شمار . عقربه ای که دقیقه ها را نشان دهد . یا عقربه ساعت شمار . عقربه ای که ساعتها را نشان دهد .
رمال و ریگهایی است در شرق خریمیه و آنرا آبی است از آن بنی اسد نیز دانسته اند

عقربک
مصغر عقرب عقرب خرد

عقربی
منسوب به عقرب نوعی از لعل که جوهر مشهور است

لعل عقربی
نوعی از لعل

معقرب
( اسم ) جایی که عقرب بسیار داشته باشد کژدم ناک .

شبکه مترجمین ایران ترجمه آنلاین انگلیسی فارسی فوری افزونه دیکشنری و مترجم آبادیس نرم افزاری مریم
تونیک طلسم باقلوای قزوین - باقلوا پرچمی فروشگاه اینترنتی دست آرا تبلیغات در آبادیس تبلیغات در آبادیس تبلیغات در آبادیس