معنی کلمه لکی به فارسی

لکی
( لهجه لکی ) لهجه ای از زبان کردی که مردم هرسین و توابع بدان سخن گویند .
1- ( صفت ) منسوب به لاک ساخته از لاک . 2- ( اسم ) برنگ لاله . توضیح نوعی قرمز روشن که از مهمترین رنگهای قالی ایران است . این رنگ از روناس قرمزدانه و احیانا نباتات دیگر بدست میاید . در هندوستان رنگ لاکی را از نوعی صمغ بدست آورند باین ترتیب که حشره ای زیر پوست درخت انجیر هندی زندگی میکند که لعابی از خودترشح مینماید . لعاب مزبور بصورت صمغ بر درخت می چسبد . از همین لعاب است که لاک میسازند و رنگ لاکی را هم میگیرند . یا ترم. لاکی . قسمی ترم. سرخ روشن .
آزمند و حریص چیزی گردیدن ولازم شدن او را .

لک لکی
چرخی که نخ را بدان کلافه کنند . ابزاری که بدان نخ ها را حلقه یا کلاوه کنند .

آنتا لکیداس
سردار لاسد مونی که در زمان اردشیر دوم بسفارت نزد تیری با ذوالی ایرانی لیدی ( لودیا ) رفت . وی با ایرانیان قرار دادی بست مبنی بر اینکه اسپارت شهرهای یونانی آسیای صغیر را ترک کند ( 387 ق م . )

ابوالحسین مالکی
از مشاهیر مشایخ صوفیه در مائه سوم هجری

از ملکی
( صفت اسم ) از ملک

استوای فلکی
دایر. عظیمه فلک

افلاطن صاحب الکی
گویند او یکی از استادان جالینوس است و اوراست : کتاب الکی در یک مقاله و آن بعربی نقل شده و ناقلش مجهول است .

الکی
1 - ( صفت ) بیخود بیهوده بی جهت . 2 - دروغکی : الکی میگوید . یا فلانی الکی خوش است . بدون داشتن اسباب و وسایل زندگی شادمانست .
قسمی تمرین نظامی

الکی بیادس
نام کتابی که به افلاطون منسوب است

بالکی
از فقها بوده است

بلکین
ابن محمد بن حماد چهارمین تن از بنی حماد در الجزایر . که مدت حکومتش از 447 تا 454 ق . بوده است .

بی مسلکی
بی مرامی . بیراهی .

پالکی
کجاوه بی سقف, دوصندوق چوبی روبازکه سابقابه دو, پهلوی اسب یاقاطرمی بستندومسافرمی نشست
( اسم ) کجاو. بی سقف .

پلکی
( اسم ) قسمی نان قندی .

پلکی فروش
( اسم ) خر مهره فروش مهره فروش خراز خرزی .

پلکیدن
( مصدر ) 1- افتان و خیزان یا با ضعف و سستی رفتن چنانکه بیمار یا کودکی آهسته و آرام رفتن . 2- رفت و آمد کردن . 3- زندگی کردن نه بدانسان که باید زیستن نه چنانکه مطلوب است زندگی بی مقصود کردن ول گشتن .

پولکی
( صفت ) 1- آنکه پول را دوست دارد. 2- آنکه رشوه پذیرد آنکه معتاد بپول گرفتن استرشوه خوار. 3- آنچه با پول انجام گیرد مقابل مجانی .

پولکی بودن
اعتیاد باخذ پول و رشوه

پولکی شدن
( مصدر ) 1- عادت کردن بگرفتن پول . 2- عادت کردن باخذ رشوه .

پولکی کردن
( مصدر )1- معتاد کردن بگرفتن پول بچه را نباید پولکی کرد. 2- متعاد کردن باخذ رشوه .

تاریخ ملکی
تاریخ ملکشاهی .

تبس گیلکی
احمد سلطان زیاده از امکان بلوازم مهمانداری قیام نمود .

تهلکی بالا
دهی از دهستان چنارود است که در بخش آخوره شهرستان فریدن واقع است

تهلکی پایین
دهی از دهستان چنارود است که در بخش آخوره شهرستان فریدن واقع است

تولکی
( اسم ) گنداب
دهی از دهستان ترگور است که در بخش سلوانای شهرستان رضائیه واقع است

تولکی تپه
دهی از دهستان سردرود است که در بخش رزن شهرستان همدان واقع است

تولکی تپه سی
دهی از دهستان چالدران است که در بخش سیه چشمه شهرستان ماکو واقع است

جامع فتح ملکی
مسجدی در مصر

جلکی
عباس بن ولید اصفهانی مکنی به ابوالفضل از راویان است وی از اصرم بن حوشب و جز او روایت کند .

جم فلکی
جسم بسیط دو قسم است فلکی و عنصری و فلکی اجرام سماوی و افلاک را گویند و عنصری اجسام مرکب از عناصر باشد .

حبیب مالکی
از اعمش روایت کند برخی او را همان حبیب بن خالد دانسته اند

حرکت فلکی
در مقابل حرکت عنصری افلاک حرکتی دائمی دارند و در مقابل حرکت عناصر که متجدد و حادث است

حسن الکیموس
که از آن خون نیک زاید

حصن الکیبه
نام یکی از قلاع خیبر است

خالکیدیوس
تلفظ ترکی کالسیدیوس فپلسوف نو افلاطونی و صرف و نحوی دان معروف قرن سوم و چهارم میلادی است .

خالکیس
تلفظ ترکی کالسیس است و آن بندر یونانی است واقع در جزیره نگرپونت .

خوش مسلکی
خوب روشی خوشی روشی

دالکی
رودیست در مغرب فارس که از دشت ارژن سرچشمه گرفته به خلیج فارس میریزد و دارای دو شعبه مهم است : یکی شعبه اصلی موسوم به دالکی در مشرق و دیگری بنام شاپوردر شمال که در کولال بهم رسیده و بدریا میریزند.
دهی است از دهستان دالکی بخش برازجان شهرستان بوشهر

ذوات الکیس
جانوران که زیر شکم چیزی چون همیان دارند که بچگان خود را در آن حمل کنند .

ردی الکیموس
غذایی که درو خلط غیر معتدل القوام و الکیفیه پیدا شود .

سراب ملکی
دهی است از دهستان بابالی بخش چقلوندی شهرستان خرم آباد .

سلکی
نیز. راست مقابل روی . یا کار درست و راست .

سمع الکیان
( اسم ) فن طبیعی از آن جهت که اول چیزی است که از وجود ( کون ) آموخته شود و بگوش رسد .

شالکی
پشمینه درشت جوالوار چون شال سخت بی دوام و سست بافته شده .

شش کلکی
شش انگشتی

صورفلکی
مجموعه هایی از ستارگان برای شناختن و تمیز آنها ستاره شناسان بهر یک نام حیوان یا شیئی دیگر را داده اند که کمابیش آن مجموعه بدان حیوان یا شئ شبیه است. قدما 48 صورت فلکی میشناختند و متاخران دو صورت بر صور جنوبی افزوده اند که مجموعا 50 باشد و جملگی را بسه بخش تقسیم کردهاند:الف - صورشمالی و آن 21 صورت است ازین قرار : 1 - دب اصغر هفت برادران کهین .2 - دب اکبر هفت برادران مهین عرابه داود. 3 - تنین یا اژد ها. 4 - قیقاوس کیکاوس ملتهب . 5 - عوائ بقار گاو چران طارد الدب حرس الشمال حارس السمائ صیاح . 6 - فکه اکلیل شمالی کاسه درویشان قصعه المساکین . 7 - الجاثی علی رکبتیه راقص . 8 - شلیاق نسر واقع دیگپایه چنگ رومی اثافی . 9 - دجاجه اوزالعراقی. 10 - ذات الکرسی خداوند کرسی . 11 - بر ساوش بر شاوش فرساوس حامل راس الغول سوار . 12 - ممسک الاعنه صاحب المعز. 13 - حوا. 14 - حیه . 15 - سهم تیر. 16 - عقابنسرطائر شاهین 17 - دلفین 18 - قطعه الفرس فرس اول اسب کوچک . 19 - فرس اعظم فرس ثانی . 20 - مراه المسلسله . 21 - مثلث سه سو . ب - صور منطقه یا بروج و آن 12 صورت است ازین قرار : 1 - حمل بره .2 - ثور گاو گاو پروین . 3 - جوزا توامان دو پیکر.4 - سرطان خرچنگ . 5 - اسد شیر. 6 - سنبله خوشه عذرائ . 7 - میزان ترازو شاهین ترازو. 8 - عقرب کژ دم . 9 - قوس رامی کمان.10 - جدی بزغاله . 11 - دلو ساکب المائ . 12 - حوت حوتین ماهی دوماهی . ج - صور جنوبی و آن 17 صورتست ازین قرار : 1 - قیطس . 2 - جبار. 3 - نهراردن نهر جوی . 4 - ارنب خرگوش . 5 - کلب اکبر کلب الجبار سگ کلان .6 - کلب اصغر کلب مقدم سگ کوچک. 7 - شجاع. 8 - سفینه . 9 - باطیه معلف . 10 - غراب . 11 - قنطوروس سنطوروس . 12 - سبع ذئب . 13 - مجمره آتشدان . 14 - اکلیل جنوبیافسرقبه.15 - حوت جنوبی 16 حوض ضفیره الاسد شعر بر نیکی هلبه ذات الشعور . 17 - انطونیوس .

صوره الفلکیه
( اسم ) صورت فلکی .

طبس گیلکی
دو قصبه در قهستان قاین ( جنوب خراسان ) که عرب آنرا طبسان نامیده و آن دو عبارتند از: طبس عناب یا طبس مسینا و طبس تمریا طبس گیلکی .
شهریست کوچک و از اقلیم سوم است

عبدالملکی
دهی است از دهستان خزل شهرستان نهاوند واقع در 29 هزار گزی شمال باخرتی شهر نهاوند کنار رودخانه تویسرکان واقع در جلگه و سردسیر و مالاریایی است آب آن از رودخانه تامین میشود محصول آن : غلات دیمی حبوبات توتون است اهالی بکشاورزی اشتغال دارند راه مالرو دارد در فصل خشکی ارابه رواست

عصفور ملکی
نوعی گنجشک که از همه انواع خردتر است پرنده ایست که از آن خردتر هیچ پرنده نباشد صفراغون

علوی مالکی
علی بن عثمان بن علی بن عمر علوی طولقی جزائری حسنی خلوتی مالکی

علی آباد ملکی
دهی است جزئ دهستان خرقان غربی بخش آوج شهرستان قزوین واقع در 44 هزار گزی شمال باختری آوج و 44 هزار گزی راه عمومی ناحیه ایست کوهستانی و سردسیر

علی مالکی
صالحی

عمار مالکی
راشدی مالکی مکنی به ابو راشد و مشهور به غربی

عمر مالکی
ابن محمد

عیلکی بالا
ده از دهستان گل فریز بخش خوسف شهرستان بیرجند

عیلکی پائین
ده از دهستان گل فریز بخش خوسف شهرستان بیرجند

غلغلکی
( صفت ) آنکه چون غلغلکش دهند به خنده افتد .

فلکی
نجم الدین ( یا افصح الدین ) ابوالنظام محمد شروانی شاعر ایرانی قر. 6 ه. ( ف. 577 یا587 ه ق.) مولدش شهر شماخی بود . وی بدان جهت فلکی تخلص کرد که در آغاز بتحصیل علم فلک اشتغال داشت و در این علم مهارت یافته بود. او مداح منوچهر بن فریدون شروانشاه و پسرش اخستان بود . فلکی ادب و شعر را مانند خاقانی نزد ابوالعلائ گنجوی آموخت . دیوان فلکی را تا 7000 بیت نوشته اند ولی آنچه در دستست به 2000 بیت نمی رسد و آن بطبع رسیده . فلکی شاعری نازک خیال و نیک عبارت بود و از سخن مغلق که شیوه معاصران وی در شروان و آذربایجان بود دوری میکرد .
منسوب بهفلک, عالم بعلم فلک, منجم
( صفت ) منسوب به فلک 2 - عالم فلک منجم اختر شمار .

فلکیات
علوم راجعه بافلاک علم نجوم

فلکیه
( صفت ) مونث فلکی : ارصاد فلکیه .

قره تولکی
دهی از دهستان به به جیک بخش سیه چشمه شهرستان فاکو . واقع در 20 هزار گزی خاور سیه چشمه و 3500 گزی شمال شوسه سیه چشمه بقره ضیائ الدین و موقع جغرافیایی آن جلگه و معتدل سالم است .

گاو فلک فلکی
برج ثور گاو گردون : [ گاو فلکی چو گاو دریا گوهر بگلو در از ثریا ] [ گوهر شب را بشب عنبرین گاو فلک بر دز گاو زمین .] ( نظامی )

گلکی
دهی است از دهستان باغک بخش اهرم شهرستان بوشهر .

گیلکی
ابن محمد حاکم و فرمانروای طبس ( حدود 440 ه . ق . ) . ناصر خسرو در سفرنامه خویش از عدل و داد وی سخن گفته .
( صفت ) 1- منسوب به گیلک . 2- یکی از گوشه های دستگاه شور.
ابن محمد حاکم و فرمانروای طبس درحدود سال 440 هجری قمری . ناصر خسرو در سفرنامه خویش از این امیر و عدل و ایمنی که محافظت آن بزرگ ایجاد کرده بود و آسودگی خلق درپناه معدلت وی سخن گفته است .

لالکی
( اسم ) درختی است از تیر. پروانه واران که دارای شاخه های خاردار است . میوه ئاین گیاه غلاف مانند ( شبیه میو. لوبیا) است و دارای ماده ای قندی است که در تهی. نوعی مشروب بکار میرود . این درخت در جنگلهای شمالی ایران نیز فراوان است للکی لیلکی لیلک للک لک کرات لالیک .

للکی
کرات . درختی است که چوب آن برای چپر و پرچین مصرف شود و از آن در جنگل های ایران به دست آید .

لکین
( اسم ) نمد که از پشم گوسفند مالند : همی تا بود نزد اهل خرد سقرلاط افزون بها از لکین .... ( پور بهای جامی جها )

لیلکی
( اسم ) درختی است از تیر. پروانه واران که دارای شاخه های خاردار است . میوه ئاین گیاه غلاف مانند ( شبیه میو. لوبیا) است و دارای ماده ای قندی است که در تهی. نوعی مشروب بکار میرود . این درخت در جنگلهای شمالی ایران نیز فراوان است للکی لیلکی لیلک للک لک کرات لالیک .

مالکی
یکی از دهستانهای بخش کنگان شهرستان بوشهر جنوب شرقی بخش . گرم و مرطوب 7 ده 2100 تن سکنه . محصول : غله خرما تنباکو و صید ماهی و مروارید .
( صفت ) پیرو مذهب مالک .
دهی از دهستان بکش شهرستان کازرون

مالکیت
مالک بودن مالکی . توضیح حقی است که انسان نسبت بشیئی دارد و میتواند هر گونه تصرفی در آن بکند بجز آنچه که مورداستثنای قانون است .
مالک بودن

مالکین
( صفت ) جمع : مالک درحالت نصبی و جری ( در فارسی مراعات این قاعده نکنند ) .

مالکیه
دهی از بخش حومه سوسنگرد شهرستان میشان

معیر الممالکی
شغل و مقام معیر الممالک

ملکی
درفارسی نوعی ازگیوه رامیگویندکه رویه آن بلندترازگیوه های معمولی است وپشت پاشنه آنرانیزچرم می دوزند
ملک بودن پادشاهی سلطنت .
ماخوذ از تازی منسوب به ملک یعنی پادشاهی .

ملکی صفات
فرشته خو . نیک نهاد و آنکه نهاد وی مانند فرشته باشد .

ملکیت
( مصدر ) ملک بودن توضیح رابطه ایست مشروع میان مالک و مملوک یا ملک . این رابطه دراصطلاح امری مشکک و قابل شدت و ضعف است و بحسب مراتب مذکور بمالکیت عین و مالکیت منافع و حق انتفاع تعدد پیدا میکند . در مالکیت کامل مالک حق هر گونه انتفاع اعم از انتقال و انتفاع و اسقاط و اتلاف ملک را - جز آنچه بموجب قانون شده - دارا می باشد .

ملکین
تثنیه ملک . دو ملک : ملکین مقربین .

ملکیه
( صفت ) مونث ملکی یا قوت ( قوه ) ملکیه . قوت عاقله نور قدسی نفس ناطقه .

میلکی
دهی است از دهستان حومه بخش گاوبندی شهرستان لار .

نالکیاشر
ده دهستان مرکزی شهرستان لنگرود استان یکم ( گیلان ) . در 6 کیلومتری باختر لنگرود و 5 کیلومتری شمالش شوسه لنگرود به لاهیجان واقع است . سکنه آن 1416 تن میباشد . محصولش برنج و ابریشم چای و کنف است .
دهیست از دهستان مرکزی بخش لنگرود شهرستان لاهیجان .

نعلکی
1 - ( صفت ) منسوب به نعلک . 2 - ( اسم ) نعلک نوعی رکابی . 3 - ( کفاشی ) پاشنه کفش .

نفس فلکی
فلاسفه عنصر فلکی را جدا و ممتاز از عناصر زمینی می دانند و برای افلاک دو نفس قائل اند یکی نفس منطبعه و دیگری نفس ناطقه 0

نفس ملکی
نفس مطمئنه . روحی که متصف به صفات حمیده بود . نفوس فرشتگان و اهل عصمت را که از هوا های نفسانی و وساوس شیطانی درامان اند نفس ملکی گویید و نفوس اولیائ الله را که در مرتب. علم به کمال ممکن خود رسیده اند نفوس ملکیه گویند و نفوس مطمئنه هم نامند .

هم مسلکی
دارای یک مسلک و طریقه بودن .

هول هولکی
با دستپاچگی و با نهایت شتاب

هولکی
در تداول عامه بشتاب هول

کلکی
( صفت ) منسوب به کلک
پری باشد که در بزم و رزم بر سر زنند و به ترکی جیغه خوانند.جیغه و پری که در بزم ورزم پادشاهان و جوانان خوش صورت و مردمان شجاع و دلاور بر دستار و کلاه زنند .

کلکین
( صفت ) منسوب به کلک : 1 - ساخته از نای نیی نیین . 2 - قلمی .

شبکه مترجمین ایران افزونه دیکشنری و مترجم آبادیس نرم افزاری مریم
تونیک طلسم باقلوای قزوین - باقلوا پرچمی فروشگاه اینترنتی دست آرا فروشگاه آبی تبلیغات در آبادیس تبلیغات در آبادیس تبلیغات در آبادیس