dip

/ˈdɪp//dɪp/

معنی: غسل، جیب بر، شیب، پایین امدن، تعمید دادن
معانی دیگر: (تند در آبگونه فرو کردن و در آوردن) فروبردن، فرو رفتن و درآمدن، غوطه دادن یا خوردن، فروروی، فروکنی، فروشویی، در رنگ فروبردن، رنگ کردن، رنگرزی کردن، رزیدن، (گوسفند و خوک و غیره را برای گندزدایی) در آبگونه ی گندزدا فرو کردن، غسل دادن، حوضچه ی گندزدایی، (با دست یا ملاقه و غیره) فرو کردن و (چیزی را) درآوردن، با ملاقه یا کفگیر برداشتن، (مجازی) برداشتن، پایین بردن و به تندی بالا بردن، خم و راست کردن، (ناگهان) فرورفتن، (به طور موقت و کم) پایین رفتن، نزول کردن، کم شدن، کاسته شدن، نقصان یافتن، سراشیب شدن، سرازیر شدن، سرازیری، سراشیبی، جسته و گریخته خواندن، به طور سطحی مطالعه کردن، (هواپیمایی) شیرجه رفتن (و سپس اوج گرفتن)، شیرجه، آب تنی (به مدت کوتاه)، شنا(کم)، (سس و غیره که بیسکویت و غیره را در آن فرو می کنند و می خورند) آچار، گزک، چاشنی، دیپ، (برای ساختن شمع) فتیله را در پیه مذاب فرو کردن و درآوردن، شمع (که بدین روش ساخته شده است)، (از طریق فروکردن در آبگونه و درآوردن) روکش کردن، آب فلز دادن، روی اندود کردن، گالوانیزه کردن، (آبگونه ای که چیزی را در آن فرو می کنند) رنگ، رنگابه، مایع گندزدا، حمام، محلول خورنده، محلول فلزپوشانی، روکش ساز، گودی (کوچک)، فرورفتگی (کوچک)، حفره ی کوچک، مغاکچه، (خودمانی) جیب بر، (زمین شناسی - کان شناسی - سرازیری لایه یا رگه ی معدن) رگه شیب، لایه شیب، (فیزیک - قطب نما و عقربه ی میل نما) انحراف عقربه (نسبت به افق)، (مساحی) زاویه ای که افق با چشم های بیننده تشکیل می دهد، (نماز) رکوع، (شنا - رفتن روی زمین و یا روی پارالل) پایین روی، فرود، مخفف: دیپلم، دانشنامه، غوطه ور شدن

جمله های نمونه

1. dip in!
بفرمایید بخورید!،سهیم شوید!،سهم خود را بردار!

2. dip into a pocket (or savings, purse, etc. )
مرتب دست کردن توی جیب (یا برداشتن از پس انداز و کیف پول و غیره)

3. dip the flag
(بنا به احترام یا هنگام رژه) پرچم فرود آوردن،پرچم خم کردن

4. a dip for potato chips
سس برای آن که سیب زمینی سرخ کرده در آن فرو برده شود.

5. to dip the flag in a parade
در رژه پرچم را نیم افراشته کردن

6. a sheep dip
تانک گندزدایی گوسفند

7. you can dip wool in any color
شما می توانید پشم را به هر رنگی رنگرزی کنید.

8. i had to dip into my savings
مجبور شدم به پس اندازم دست بزنم.

9. the food is ready, dip in!
خوراک حاضر است،بفرمایید!

10. the wind caused the branches to dip in and out of the water
باد موجب شد که شاخه ها مرتبا در آب فرو بروند و در بیایند.

11. to enter the cave, he had to dip his head
مجبور شد برای وارد شدن به غار سر خود را فرود بیاورد.

12. he went to the pool for a quick dip
او برای آب تنی مختصری به استخر رفت.

13. This may encourage gold traders to dip their toes back into the markets.
[ترجمه گوگل]این ممکن است معامله گران طلا را تشویق کند تا انگشتان پای خود را به بازارها بازگردانند
[ترجمه ترگمان]این امر ممکن است تاجران طلا را تشویق کند که انگشتان خود را به بازار باز گردانند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Share prices have taken a slight dip.
[ترجمه گوگل]قیمت سهام اندکی کاهش یافته است
[ترجمه ترگمان]قیمت سهام کمی کاهش پیدا کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Dip the fish in the batter, then drop it into the hot oil.
[ترجمه hashem zanjirani] ماهی را به خمیر آغشته کنید بعد آن را در روغن داغ قراردهید
|
[ترجمه گوگل]ماهی را در خمیر آغشته کنید، سپس آن را در روغن داغ بریزید
[ترجمه ترگمان]ماهی را در آب فرو کنید، سپس آن را در روغن داغ فرو کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. It's the sort of book you can just dip into now and again.
[ترجمه گوگل]این همان کتابی است که می توانید هر چند وقت یکبار در آن فرو بروید
[ترجمه ترگمان]این نوع کتابی است که می توانید در آن گاه و بیگاه در آن غوطه بخورید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. The children were invited to dip their hands into the barrel for a present.
[ترجمه گوگل]از بچه ها دعوت شده بود که برای هدیه دستشان را در بشکه فرو کنند
[ترجمه ترگمان]بچه ها از بچه ها دعوت کردند تا برای هدیه دادن به چل یک بشکه آب بروند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. I usually dip into a book before deciding whether to buy it.
[ترجمه عاطفه] من معمولا قبل از اینکه تصمیم بگیرم کتابی را بخرم ، در آن غرق می شوم
|
[ترجمه گوگل]من معمولا قبل از اینکه تصمیم بگیرم کتابی را بخرم، آن را فرو می برم
[ترجمه ترگمان]من معمولا قبل از اینکه تصمیم بگیرم که آن را بخرم به یک کتاب می روم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. Dip into the chicken soup and see how it tastes.
[ترجمه گوگل]در سوپ مرغ فرو کنید و ببینید چه مزه ای دارد
[ترجمه ترگمان]به سوپ مرغ فرو کنید و ببینید چه مزه ای دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. Dip your fingers in to see how hot the water is.
[ترجمه گوگل]انگشتان خود را در آن فرو کنید تا ببینید آب چقدر داغ است
[ترجمه ترگمان]fingers را فرو کنید تا ببینید آب چقدر گرم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. Parents are being asked to dip into their pockets for new school books .
[ترجمه گوگل]از والدین خواسته می شود کتاب های جدید مدرسه را در جیب خود فرو کنند
[ترجمه ترگمان]از والدین خواسته می شود تا در جیب خود به دنبال کتاب های درسی جدید بروند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. The dip in prices this summer will be brutal.
[ترجمه گوگل]کاهش قیمت ها در تابستان امسال بی رحمانه خواهد بود
[ترجمه ترگمان]افزایش قیمت ها در تابستان امسال بی رحمانه خواهد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

غسل (اسم)
ablution, wash, dip, immersion, soaking

جیب بر (اسم)
thief, dip, cutpurse, pickpocket

شیب (اسم)
dip, inclination, incline, pendant, slant, slope, tilt, declivity, rake, gradient, glacis, talus, shelving

پایین امدن (فعل)
dip, descend, fall

تعمید دادن (فعل)
dip, adopt, baptize, christen

کلمات اختصاری

عبارت کامل: DUAL IN LINE PACKAGE
موضوع: کامپیوتر
وسیله ای که روی آن یک مدار مجتمع نصب می شود. این وسیله پوشش حفاظتی برای مدار مجتمع و اتصالات پایه های آن را جهت قرارگرفتن روی بُرد مدار ایجاد می کند.
عبارت کامل: Digital Image Processing
موضوع: کامپیوتر
پردازش تصویر رقومی یا پردازش تصویر دیجیتال بخشی از پردازش سیگنال دیجیتال است که می کوشد با بهره بردن از الگوریتم های کامپیوتری پردازش تصویر را بر تصاویر دیجیتال اعمال کند. در مقایسه با پردازش تصویر آنالوگ روش های مبتنی بر پردازش تصویر دیجیتال دارای مزیت های متعددی هستند که از آن جمله می توان به توانایی استفاده از الگوریتم های متعدد و پیچیده و همچنین عدم افزودن نویز در حین پردازش اشاره نمود. کتابی در زمینه متعلق به گنزالز است.
عبارت کامل: Diploma
موضوع: عمومی
دانشنامه سندی است که پس از گذراندن دوره های تحصیلی تعریف شده در هر کشور صادر می شود و حاوی مشخصات صاحب مدرک، مرجع صادر کننده، مشخصات رشته و تاریخ اخذ و غیره می باشد.

تخصصی

[عمران و معماری] زاویه چینه - شیب - غوطه
[کامپیوتر] بسته درون برنامه دو واحدی ؛وسیله ای که روی آن یک مدار مجتمع نصب می شود
[برق و الکترونیک] dual in- line package-بسته ی دو ردیفه ( دیپ ) نوعی بسته ی تخت مستطیلی و پایدار برای نصب مدارهای مجتمع، رله ها ف شبکه های مقاومتی، و سایر قطعات الکترونیکی کوچک به روی تخته مدارها . بسته های دیپ مدارهای مجتمع می توانند تا60 پایه یا سر سیم به صورت ردیفهای موازی و عمود بر بدنه داشته باشند . بسته های دو ردیفه در دو نوع پلاستیکی و سرامیکی ساخته می شوند .
[صنایع غذایی] سس خمیری : سس غلیظی که همراه با سبزیجات خام مثل ساقه کرفس، قطعات هویج و گاهی بیسکوئیت مصرف می شود
[مهندسی گاز] شیب، عمق یابی
[زمین شناسی] شیب زاویه بین سطح افق و سطح گسل را شیب گسل می نامند. در این رابطه متمم شیب به نام هید تعریف می شود
[ریاضیات] فرورفتگی، شیب
[معدن] شیب (عمومی) - شیب (زمین شناسی ساختمانی)
[خاک شناسی] زاویه بستره
[پلیمر] غوطه وری
[آب و خاک] زاویه یا افق

انگلیسی به انگلیسی

• type of memory chip with dual rows of connecting pins on two sides (computers)
immersion in a liquid; decrease, decline; reduction, lowering
immerse in a liquid; decrease, decline; reduce, lower
if you dip something into a liquid or powder, you put it in and then quickly take it out again.
if something dips, it makes a downward movement.
if a road or railway line dips, it goes down quite suddenly to a lower level.
a dip in a surface is a place in it that is lower than the rest of the surface.
a dip is a thick creamy mixture which you eat by scooping it up with raw vegetables or biscuits.
if you have a dip, you go for a quick swim.

پیشنهاد کاربران

drop, go down
افت
مثلاً: افت ولتاژ
زود یا یهویی جایی رو ترک کردن.
I’m about to dip
الاناس که بذارم برم
To leave a place or situation. “Dip” implies a smooth and effortless departure.
ترک کردن یک مکان یا موقعیت. "Dip" به معنای یک حرکت آرام و بدون زحمت است.
I’m going to dip out of this meeting early.
I need to dip before the traffic gets worse.
منابع• https://fluentslang.com/slang-for-going/
dip 7 ( n ) =a quick movement of sth down and up, e. g. He gave a dip of his head.
DIP
dip 6 ( n ) =a quick look at sth, e. g. A brief dip into history serves to confirm this view.
DIP
dip 5 ( n ) =a liquid containing a chemical into which sheep and other animals can be dipped in order to kill insects on them
DIP
dip 4 ( n ) =a place where a surface suddenly drops to a lower level and then rises again, e. g. a dip in the road.
DIP
dip 3 ( n ) =a decrease in the amount or success of sth, usually for only a short period, e. g. a sharp dip in profits.
DIP
dip 2 ( n ) =a thick mixture into which pieces of food are dipped before being eaten
DIP
dip 1 ( n ) ( dɪp ) =a quick swim, e. g. Let's go for a dip before breakfast.
DIP
[اصطلاح تخصصی ارزهای دیجیتال]
افت
زمانی است که بازارها یک رکود کوتاه یا طولانی را تجربه می کنند.
مزه
مزه ها نوعی چاشنی هستند، با این تفاوت که معمولاً چاشنی را داخل، یا روی غذا می ریزیم یا میمالیم، اما در زمان استفاده از مزه، مواد غذایی را داخل مزه فرو می بریم. مزه را می توان به روش های مختلف و در غذاهای گوناگون استفاده کرد. مثلاً فرو بردن برگک سیب زمینی یا ذرت داخل مزه، استفاده از آن برای انواع خمیراک، سوسیس و به عنوان مزه روی سینی مزه از جمله کاربردهای مزه است.
...
[مشاهده متن کامل]

a reduction in something, or the fact of something moving to a lower level
کاهش در چیزی، یا این واقعیت که چیزی به سطح پایین تر حرکت می کند،
افت
Researchers suggest that the previously unknown dip in temperature coincides with what’s known about human habitation of Europe
...
[مشاهده متن کامل]

The dip in revenue does not mean the industry's several - year winning streak is coming to an end
The newspaper is reporting the third straight monthly dip in advertising
suffer/experience a dip Nearly all of our members have experienced a dip in their business this year
a sharp/slight dip

منابع• https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/dip?q=dip
What does the 'Dip' road sign mean?
تابلوی جاده "دیپ" به چه معناست؟
Dip signs indicate that there is a dip or low place in the road. Drivers are suggested to slow down when they see a dip sign. It's hazardous to encounter this sharp depression in the road while driving at a high speed. Use additional caution after rain as these dips can fill with water and cause cars to hydroplane.
...
[مشاهده متن کامل]

علائم شیب نشان می دهد که شیب یا مکان کم در جاده وجود دارد. به رانندگان توصیه می شود با دیدن علامت شیب سرعت سرعت خود را کاهش دهند. مواجهه با این فرورفتگی شدید در جاده هنگام رانندگی با سرعت بالا خطرناک است. پس از باران احتیاط بیشتری کنید زیرا این فرورفتگی ها می توانند پر از آب شوند و باعث سقوط خودروها شوند.

DIP
به معنی خم شدن به پشت در میان رقص هم هست
NOUN
✔️ شیرجه - آب تنی ( به مدت کوتاه ) - شنا ( کم )
Afterwards we'll head down to Sunset Beach, where you can have a dip in the ocean if you want before we head off back to the hotel
VERB
...
[مشاهده متن کامل]

✔️ پایین امدن یا رفتن یا بردن - کاهش یافتن - کم شدن
to go down to a lower level
💠 Brent ( oil ) dips toward $80 ahead of OPEC meeting
✔️ برداشتن - پول به جیب زدن ( غیرقانونی و فریبکارانه )
❇️PROVERB
❇️SAYING
❇️IDIOM
🔰double - dip
1 ) verb [I] US
to receive money from two places at the same time, sometimes in a way that is not legal
🔰double - dip
1 ) verb
( North American English, informal )
to get an income from two different sources in an illegal way
👉🏿 He was double - dipping by claiming back tax on expenses that his company had already reimbursed him for
اصطلاح، با مفهوم فارسی:
*دریافت حقوق و مزایا از دو محل اغلب بصورت غیرقانونی و همراه با فریبکاری*

to go down to a lower level, often by a small amount or for a short time
کاهش یافتن ( اغلب در مقیاس کم و زمان کوتاه )
House prices are likely to dip in the first three months of the year
European gas prices have dipped to a level last seen before Russia launched its invasion of Ukraine in February, after warmer weather across the continent eased concerns over shortages
...
[مشاهده متن کامل]

A swim: a dim
Worsening وخیم
Decline کاهش
سراشیبی
نزول
سقوط
اُفت
آب تنی
ترک محل
To put s. th into liquid
افتادن ( منظور افتادن فیزیکی جسم و ماده نیست )
In reduction in the amount or level of sth.
آقا یعنی کاهش مقدار یا سطح چیزی
dip ( مهندسی نقشه برداری )
واژه مصوب: اُفت
تعریف: ← اُفت افق
فرو بردن ( در مایع ) ؛ پایین رفتن , پایین آوردن ؛ افت ( کردن ) ؛ شنا ( کوتاه )
# He dipped his toe into the pool
# She dipped her brush in the paint
# The sun dipped below the horizon
# I dipped my head to avoid the branch
...
[مشاهده متن کامل]

# a sudden dip in temperature
# House prices dipped in september
# She caught twenty fish with one dip

عمق یاب؛ میله ای که در داخل مخزن فرو برده می شود تا عمق مایع یا پودر محتوی آن را مشخص کنند. اصطلاح دیپ زدن در اندازه گیری میزان مایع داخل تانکر سوخت یا مانند آن به کار می رود.
یک نوع سس که داخل آن بیسکویت و غیره می زنند و می خورند.
دیپ، پایین آمدن، دیپ پارالل
گود
غسل
سس مخصوص مثلا برای مرغ سوخاری
I want 2 number 9 a number 5 extra dip: )
سس غلیظی که باید بیسکوییت چیپس یا هرچیزدیگه ای رو درش فرو ببری و بعد بخوری
ترک کردن، به چاک زدن، جیم شدن
Verb:
1 - PUT SOMETHING IN LIQUID
2 - to move down, or to make something move down, usually for just a short time
3 - if an amount or level dips, it becomes less, usually for just a short time = fall
...
[مشاهده متن کامل]

4 - if land or a road or path dips, it slopes down and then goes up again
5 - to put animals in a chemical that kills insects on their skin

غسل
چاله چوله
گودی
چاله
dip meat pieces in beaten eggs.
قطعات گوشت را با تخم مرغ زده شده آغشته نمایید.
take a dip
شیرجه زدن
فرو بردن
غوطه ور ( برای گالوانیزه کردن آهن Hot - dip ) در مواد غوطه ور می کنند.
:as a noun
a quick swim
a decrease in the amount or success of something, usually for only a short period
a place where a surface suddenly drops to a lower level and then rises again
dip into something = a quick look at something
...
[مشاهده متن کامل]

a quick movement of something down and up
and etc . . .

دیپ سس غلیظی است که بعنوان طعم دهنده یا برای بهتر کردن بافت غذا به انواع غذاها استفاده میشود . بر خلاف سایر سس ها که روی غذا ریخته میشوند برای سرو خوراک را به دیپ اضافه میکنند.
افت و کاهش ( دما و . . . )
افت و کاهش در مقدار یا سطح چیزی
بچه ایی که با دست غذا می خورد
a reduction in amount or level of some thing
آغشته کردن
افت ( مثل دما )
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٤٩)

بپرس