تمکین

/tamkin/

مترادف تمکین: انقیاد، تسلیم ، اطاعت، پیروی، تبعیت، فرمانبرداری، متابعت ، احترام، بزرگداشت، سازگاری، به فرمان بودن، فرمان بردن، متابعت کردن ، سازگار بودن

متضاد تمکین: تمرد، سرپیچی، عصیان، یاغیگری، نافرمانی، سرکشی کردن، ناسازگاربودن، ناسازگار

برابر پارسی: سرفرو آوردن، گردن نهادن

معنی انگلیسی:
condescension, sedateness, [infml.] submission or obedience, non - resistance, [lit.] sedateness, gravity, dignity, deference

لغت نامه دهخدا

تمکین. [ ت َ ] ( ع مص ) دست دادن. || جای دادن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( آنندراج ). جای دادن و پابرجا کردن. ( غیاث اللغات ). پای بر جای کردن و توانا و قادر گردانیدن برچیزی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). قادر و مسلط گردانیدن کسی را بر چیزی. ( از اقرب الموارد ) :
ز روزگارش یاریست وز فلک تأیید
ز کردگارش توفیق وز ملک تمکین.
فرخی.
بنازد همی تاج و تخت و نگین
ز تمکین و امکان خسرو ملک.
مسعودسعد.
|| ( اِ ) شوکت و وقار و هنگ و جاه و جلال و قدرت و قوت و عدم حرکت. ( ناظم الاطباء ). مکانت بخشیدن : آن جماعتی که در روی زمین صاحب تمکین ساختیم ایشان را، نماز را برپاداشتند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 314 ).
گر گوئیش که یکدم بنشین و علم بشنو
کو خود سخن نگوید جز با وقار و تمکین.
ناصرخسرو.
گرامی کردش از تمکین خود شاه
نشاند او را و خالی کرد خرگاه.
نظامی.
نشیند تا به صد تمکینش آرند
چو مه در محمل زرینش آرند.
نظامی.
کرا وصف لولاک تمکین بس است
ثنای تو طه ویس بس است.
سعدی ( بوستان ).
چو تمکین وجاهت بود بر دوام
مکن زور بر مرد درویش عام.
که افتدکه با جاه و تمکین شود...
سعدی ( بوستان ).
فلک را این همه تمکین نباشد
فروغ مهر و مه چندین نباشد.
سعدی.
|| استواری. پایداری :
پای استدلالیان چوبین بود
پای چوبین سخت بی تمکین بود.
مولوی.
|| اطاعت و فرمانبرداری. ( ناظم الاطباء ). || یکی از مقامات سالکان. ( غیاث اللغات ) ( ناظم الاطباء ). تمکین زوال بشریت است که آن را مرتبت فنا و فقر گویند... تمکین عبارت از اقامت محققان است در محل کمال و درجت اعلی و اهل مقام از مبتدیانند و اهل تمکین از منتهیان. رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون و کشف اللغات و مصطلحات عرفانی دکتر سجادی شود. || جرأت. یارائی. توانائی : هیچکس را تمکین آن نباشد که خداوند را گوید که فلان کار بد کرد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 61 ). گفتم بنده این به هراه باز گفته است و بر لفظ عالی رفته که ایشان را این تمکین نباشد. اکنون چنانکه بنده می شنود و می بیند ایشان را تمکین سخت تمام است. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 81 ). || قدرت. بسطت. نفاذ امر : گوش به مثال کدخدای دار که بر اثر دررسد در هرچه بمصالح پیوندد و نامه نبشته دار تا جوابها رسد که برحسب آن کارکنی و صاحب بریدی نامزد می شود از معتمدان ما تا او را تمکین تمام باشد تا حالها را بشرح تر باز می نماید. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 283 ). || ( اصطلاح فقه ) حاضر بودن زوجه در بهره مند شدن زوج از او. اطاعت زن شوی را و فرمانبرداری کردن از او.بیشتر بخوانید ...

فرهنگ فارسی

پابرجاکردن، نیرووقدرت دادن، توانایی دادن
۱ -( مصدر ) دست دادن بفرمان بودن فرمان بردن . ۲ - قبول کردن پذیرفتن . ۳ - پابرجا کردن . ۴ - نیرو دادن قدرت دادن . ۵ - ( اسم ) فرمانبرداری . ۶ - احترام . ۷ - توانایی . جمع : تمکینات .
سید رضا خان . وی در حوالی کرمانشاهان می زیست و از احفاد شاه نعمت الله ولی بود و در عرفان و تصوف مقامی بلند داشت .

فرهنگ معین

(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - فرمان بردن . ۲ - پابرجا کردن ، به کسی فرمان دادن .

فرهنگ عمید

۱. قبول کردن، پذیرفتن.
۲. فرمان کسی را پذیرفتن.
۳. [قدیمی] پابرجا کردن.
۴. [قدیمی] نیرو و قدرت دادن.
۵. [قدیمی] به کسی توانایی دادن که به امری یا چیزی دست یابد.

دانشنامه اسلامی

[ویکی شیعه] تمکین در لغت به دو معنا است:۱- سلطه و اختیار دادن به دیگری است؛۲- مستقر کردن و تثبیت کردن
در کتابهای طهارت، صلات و تجارت و نکاح، اصطلاح تمکین به کار رفته است. اما این اصطلاح بیشتر با مباحث مربوط به نکاح نمود دارد.
در کتاب نکاح، تمکین به معنای پاسخ دادن زن به خواسته های مشروع جنسی همسر خود تعریف شده است اما در کتاب های حقوقی تمکین دارای دو معنای اصطلاحی است. تمکین عام، به معنی قبول ریاست شوهر بر خانواده و محترم شمردن اراده او در تربیت فرزندان و اداره مالی و اخلاقی خانواده است. و تمکین خاص ناظر به رابطه جنسی زن با شوهر و پاسخ دادن به خواسته های مشروع او است.

[ویکی اهل البیت] تمکین به معنای سلطه و اختیار دادن به دیگری است.
تمکین یک واژه های فقهی است که معمولا در بحث نکاح مورد استفاده قرار می گیرد و یکی از حقوق زوج بر عهده زوجه تمکین زوجه است. تمکین به دو نوع «تمکین خاص» و «تمکین عام» تقسیم می شود. تمکین خاص به برآوردن درخواست های جنسی شوهر و تمکین عام به انجام وظایف خانوادگی، اطاعت از شوهر و پذیرفتن ریاست شوهر بر خانواده است.
در کتاب «حقوق خانواده» نوشته دکتر صفایی و امامی چنین آمده است:
«از جمله آثار ریاست مرد بر خانواده، تکلیف تمکین برای زن است. تمکین دارای یک معنی خاص و یک معنی عام است. تمکین به معنی خاص آن است که زن نزدیکی جنسی با شوهر به طور متعارف را بپذیرد و جز در مواردی که مانع موجهی داشته باشد از برقراری رابطه جنسی با او سر باز نزند.
اما تمکین به معنای عام، آن است که زن وظایف خود را نسبت به شوهر انجام دهد و از او در حدود قانون و تعارف اطاعت کند و ریاست شوهر را در خانواده بپذیرد. پس اگر شوهر توقعات نامشروع یا نامتعارفی از زن داشته باشد زن مکلف به اطاعت از او نیست. مثلاً اگر شوهر، زن را از ادای فرایض مذهبی باز دارد یا از زن بخواهد که اموالش را به او انتقال دهد، زن می تواند از اطاعت شوهر سر باز زند.»
تمکین از حقوق واجب شوهر بر زن است و در صورت خودداری زن از آن بدون عذر، نفقه او به سبب تحقق نشوز بر شوهر واجب نخواهد بود. البته در فقه، این بحث مطرح است که آیا نفقه زوجه به صرف عقد دائم بر زوج واجب می شود یا منوط به تمکین وی پس از عقد است؟ مشهور، قول دوم است.
برخی قول اول را برگزیده و افزوده اند تنها با ظهور نشوز، نفقه از عهده شوهر ساقط می شود؛ بنابراین در فرض عدم تحقق نشوز با عدم تمکین، تأمین نفقه بر شوهر واجب خواهد بود، هر چند - به عللی مانند درخواست نکردن شوهر - تمکین حاصل نشده باشد.
زن، پس از عقد و پیش از دریافت مهر می تواند از تمکین خودداری کند، به شرط آن که مهرش نقد و امتناع، قبل از آمیزش باشد. برخی، توانایی شوهر در پرداخت مهر را نیز بر شرایط یاد شده افزوده و گفته اند: اگر شوهر قدرت پرداخت مهر را نداشته باشد، زن حق امتناع از تمکین ندارد. بر اصل حکم، ادعای اجماع شده است؛ لیکن برخی آن را نپذیرفته و گفته اند: هر یک از زن و شوهر مکلف به وظیفه خویش است؛ زن به تمکین و مرد به پرداخت مهر و هیچ کدام بر دیگری توقف ندارد و هر کدام به وظیفه خود عمل نکند، مرتکب معصیت شده است.

[ویکی فقه] تمکین (ابهام زدایی). تمکین ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • تمکین (علوم قرآنی)، زمینه سازی برای قرار گرفتن «فاصله» در موضع شایسته خود؛ از فنون بلاغی• تمکین (فقه)، سلطه و اختیار دادن به دیگری و بحث شده در ابواب مختلف فقه• تلوین و تمکین، تلوین و تمکین، از اصطلاحات عرفانی• مد تمکین، انجام مد به مقدار یک الف و هنگام تلاقی دو حرف «و» یا دو «ی»
...

[ویکی فقه] تمکین (علوم قرآنی). تمکین، زمینه سازی برای قرار گرفتن «فاصله» در موضع شایسته خود؛ از فنون بلاغی است.
"تمکین" در لغت به معنای پا برجا کردن و پذیرفتن است، و در اصطلاح بدیعی و بلاغی به جمله ای می گویند که هر کلمه اش در جای خود قرار گرفته باشد؛ به عبارت دیگر، پیش از "فاصله" (کلمه یا کلمات پایانی آیه) چنان زمینه سازی شود که فاصله در موضع شایسته خود - بدون هیچ ناسازگاری و پیچیدگی - قرار بگیرد و ارتباط و تناسب تام با معنای کلی کلام پیدا کند؛ به طوری که عدم ذکر فاصله سبب اختلاف در معنا و تشویش فهم شود، و اگر گوینده، فاصله را بر زبان نیاورد، شنونده به طبع سلیم خود، کلام را کامل کند؛
← مثال
ابن ابی الاصبع فواصل قرآن را چهار قسم می داند که یکی از آن ها تمکین است.
زرکشی، محمد بن بهادر، ۷۴۵ - ۷۹۴ق، البرهان فی علوم القرآن (باحاشیه)، ج۱، ص(۷۸-۷۹).
۱. ↑ انعام/سوره۶، آیه۱۰۳.
...

[ویکی فقه] تمکین (فقه). سلطه و اختیار دادن به دیگری را تمکین گویند و از عنوان تمکین در باب نکاح بحث شده و به مناسبت در بابهای طهارت، صلات و تجارت نیز مطرح شده است.
مراد این است که زن جهت استمتاع، خود را در اختیار شوهر قرار دهد و استمتاع شوهر از خود را ـ جز در موارد وجود مانع عقلی یا شرعی ـ محدود به زمان یا مکان و یا کیفیت خاصّی نکند.

حکم تمکین زوجه
تمکین از حقوق واجب شوهر بر زن است و در صورت خودداری زن از آن بدون عذر، نفقه او به سبب تحقق نشوز بر شوهر واجب نخواهد بود.
البتّه در فقه، این بحث مطرح است که آیا نفقه زوجه به صرف عقد دائم بر زوج واجب می‏شود یا منوط به تمکین وی پس از عقد است؟ مشهور، قول دوم است.
برخی قول اوّل را برگزیده و افزوده‏اند تنها با ظهور نشوز، نفقه از عهده شوهر ساقط می‏شود؛ بنابر این در فرض عدم تحقق نشوز با عدم تمکین، تأمین نفقه بر شوهر واجب خواهد بود، هرچند ـ به عللی مانند درخواست نکردن شوهر ـ تمکین حاصل نشده باشد.

حکم خوداری زن از تمکین
زن، پس از عقد و پیش از دریافت مهر می‏تواند از تمکین خودداری کند، به شرط آنکه مهرش نقد و امتناع، قبل از آمیزش باشد.
برخی، توانایی شوهر در پرداخت مهر را نیز بر شرایط یادشده افزوده و گفته‏اند: اگر شوهر قدرت پرداخت مهر را نداشته باشد، زن حقّ امتناع از تمکین ندارد.
بر اصل حکم، ادعای اجماع شده است؛ لیکن برخی آن را نپذیرفته و گفته‏اند: هر یک از زن و شوهر مکلّف به وظیفه خویش است؛ زن به تمکین و مرد به پرداخت مهر و هیچ‏کدام بر دیگری توقّف ندارد و هرکدام به وظیفه خود عمل نکند، مرتکب معصیت شده است.

حکم تمکین در ازدواج موقّت
...

دانشنامه آزاد فارسی

تَمکین
(در لغت به معنای اطاعت، تن در دادن) در اصطلاح فقه امامیه دو معنی دارد: تمکین عام که عبارت است از حسن معاشرت زن با شوهر و اطاعت از او در امور زناشویی؛ و تمکین خاص که عبارت است از نزدیکی جنسی با شوهر هرگاه که او بخواهد جز در مواردی که شرع وی را معذور داشته است، مانند ایام حیض و بیماری. براساس مادۀ ۱۱۰۸ قانون مدنی، هرگاه زن بدون مانع مشروع از ادای وظایف زناشویی امتناع کند مستحق نفقه نخواهد بود. علاوه بر آن، مادۀ ۱۱۱۷ قانون مدنی به مرد اختیار داده که زن خود را از حرفه یا صنعتی که منافی مصالح خانوادگی یا حیثیات خود یا زن است، منع کند. چنانچه زن علی رغم آن به کار خود ادامه دهد ناشزه محسوب می شود و مستحق نفقه نخواهد بود. در مواردی قانون به زن اجازه داده است که از تمکین خودداری کند بدون آن که این امتناع، حق او به دریافت نفقه را ساقط نماید. ازجمله مواردی که امتناع زن از ایفای وظایف زناشویی شرعاً جایز شمرده شده آن است که زن بیمار شود و پزشک نزدیکی جنسی با شوهر را منع کرده و یا زن در عادت زنانگی باشد، و یا هرگاه زن برای انجام تکالیف مذهبی واجب اجازۀ بیرون رفتن از منزل را از شوهر بخواهد و او اجازه ندهد. همچنین، عدم تمکین در دو مورد موجب اسقاط حقوق مالی زوجه می شود: ۱. طبق شرط ضمن عقد مندرج در اسناد نکاحیه هرگاه طلاق بنا به درخواست زوج بوده و به تشخیص دادگاه درخواست طلاق ناشی از تخلف زن از وظایف همسری و یا سوءاخلاق و رفتار وی نباشد، زوج موظف است تا نصف دارایی موجود خود را که در طی زندگی مشترک با او به دست آورده یا معادل آن را به زوجه منتقل کند. اجرای این شرط منوط به امضای آن توسط زوج در سند ازدواج است. در صورت عدم تمکین، زن از این حق محروم می شود. ۲. به موجب تبصرۀ شش ماده و احدۀ اصلاح مقررات طلاق، مصوبِ ۱۳۷۰، هرگاه تقاضای طلاق از طرف زوج ناشی از تخلف زن از وظایف همسری یا سوءاخلاق و رفتار وی نباشد، دادگاه مبلغی را بابت اجرت المثل کارهایی که زوجه در طی زندگی مشترک به درخواست زوج انجام داده است، تعیین می کند و به پرداخت آن حکم می دهد. در صورت عدم تمکین، زن از این حق محروم می شود.

مترادف ها

obedience (اسم)
متابعت، تمکین، خشوع، اطاعت، فرمان برداری، حرف شنوی، رامی

amenability (اسم)
جوابگویی، سازگاری، تبعیت، احساس مسئولیت، تمکین

deference (اسم)
تمکین، تسلیم، احترام، تن دردهی

docility (اسم)
تمکین، خشوع

calmness (اسم)
سامان، تمکین، ملایمت، روح، ارامش، متانت، خون سردی

پیشنهاد کاربران

تمکین در حقوق اسلامی یعنی اطلاعت و پیروی زن از همسرش
پایبندی
کنایه از :
" قبول کردن "
"احترام گذاشتن"
تسلیم. سازگاری. ایجاد آرامش. سازش
به معنی ثروتمند بودن یا تمکن مالی
در بیت زیر از حافظ:
دولت فقر خدایا به من ارزانی دار
کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است
تمکین به معنی فراهم ساختن وسائل و ابزار کار است ، اعم از آلات و ادوات لازم یا علم و آگاهی کافی و توان و نیروی جسمی و فکری . ( تفسیر نمونه ج : 14 ص : 118 )
فرمانبرداری . . . . . اطاعت . . . . . . گوش به فرمان . . .
بمعنی=آرام و قرار یافتن
سر از خط فرمان بدر نبردن ؛ از اطاعت کسی سر بیرون نیاوردن. ( یادداشت بخط مؤلف ) :
پسر چون شنید این حدیث از پدر
سر از خط فرمان نبردش بدر.
سعدی ( بوستان ) .
خوش خدمتی
تسلیم
ناز و کرشمه ٫قدرت
قابل اتکا
مثال: پای استدلالیان چوبین بود
پای چوبین سخت بی تمکین بود
در فقه: پیروی کردن زن از شوهر در امور زناشویی
ناز ، عشوه ، وقار، قادر به برگشتاندن کسی به یک تصمیمی

Homicide
جاه، مقام
پزیرفتن
پذیرفتن، قبول کردن، سر نهادن، زیر بار رفتن
قبول و پذیرش
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٠)

بپرس