جریان

/jaryAn/

مترادف جریان: روانی، ریزش، سیلان، تداول، رواج، روند، حیص وبیص، خلال، قضیه، ماجرا، سیر، کوران، گردش

برابر پارسی: گردش، روان بودن، روایی، روند، گذران

معنی انگلیسی:
flow, running course, current, draft, circulation, progress, conduct, proceeding, flux, [fig.] progress, action, currency, process, run, stream, flow(ing)

لغت نامه دهخدا

جریان. [ ج ِرْ ] ( ع اِ ) می.( ناظم الاطباء ). || رنگ سرخ. ( ناظم الاطباء ) ( از المعرب جوالیقی ص 102 ). و رجوع به جریال شود.

جریان. [ ج َ رَ ] ( ع مص ) جَرْی. رفتن آب و جز آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از تاج المصادر بیهقی ) ( از غیاث اللغات ) ( ترجمان القرآن عادل بن علی ) ( از کشاف اصطلاحات الفنون ). صاحب آنندراج آرد: روان شدن آب و نیز خسرو علیه الرحمه در ترسل الاعجاز که به اعجاز خسروی شهرت دارد جریانی استعمال فرموده ، پس از عالم نقصان و نقصانی و زیادت و زیادتی و خلاص و خلاصی باشد. ( آنندراج ) :
شد ز شوق جریان سخنت هم چون آب
ورنه باد از چه جهت می کشدش در زنجیر.
سلمان ( از آنندراج ).
رفتن. روان شدن. سیلان چنانکه آب و اشک و خون. ( یادداشت مؤلف ). جری بسکون ثانی در فارسی نیز مستعمل است. ( از غیاث اللغات ) : چهارم خوش آوازی که به حنجره داودی آب از جریان و مرغ از طیران بازدارد. ( گلستان ). || بدویدن. دویدن. ( یادداشت مؤلف ). به حرکت درآمدن. به تموج درآمدن. روان شدن.
- جریان القایی ؛ در اصطلاح فیزیک جریانی است موقتی که در تحت تأثیر جریان الکتریک یا آهنربا درمفتول مسدودی تولید میشود.
- جریان الکتریک ؛ در اصطلاح فیزیک عبارتست از انتقال الکتریسته ، چون دو جسم را که سطح الکتریکی آنها مختلف است بوسیله جسم هادی مربوط سازیم جریان تولید می شود.
- جریان امر ؛ روش آن. ( یادداشت مؤلف ). گردش کاری در اداره ای.
- جریان پیدا کردن ؛ روان شدن. ( یادداشت مؤلف ).
- جریان خون ؛ روان شدن و گردش خون در سراسر بدن بوسیله شریانها.
- جریان دادن ؛ روان کردن. ( یادداشت مؤلف ). براه انداختن. و رجوع به جریان شود.
- جریان داشتن ؛ روان بودن. ( یادداشت مؤلف ). رایج بودن.
- جریان کردن ؛ جاری گشتن. روان شدن. به جریان افتادن. جریان پیداکردن. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به جریان شود.
- دستگاه جریان ؛ یکی از دستگاههای مختلف بدن که کار آن حمل و نقل غذاهای جذب شده به نقاط مختلف بدن است. ( از جانورشناسی عمومی تألیف مصطفی فاطمی ج 1 ص 142 ).
|| مرضی است که طهارت مخصوصی بر حسب شریعت موسوی لازم دارد. ( از لاویان 15: 19 و 28: 30 ). و اشاره به ناپاکی روحانی میباشد. ( از قاموس کتاب مقدس ). || ( اصطلاح نحو ) مؤلف کشاف اصطلاحات الفنون آرد: و در اصطلاح نحویان به این معانی استعمال میشود: 1 - جریان شیئی بر آنچه آن شی قائم به اوست ، مبتدا باشد یا موصوف یا صاحب حال یا متبوع. 2- تطابق اسم فاعل با فعل یعنی موازنه ٔآن دو از جهت حرکات و سکون. 3 - جریان مصدر بر فعلی که از آن مشتق شده است. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ).بیشتر بخوانید ...

فرهنگ فارسی

روان شدن آب یاهرچیزمانند آن، بوقوع پیوستن امری
۱-( مصدر ) روان شدن ( آب و مایع دیگر ). ۲- وقوع یافتن امر. ۳- دست بدست شدن پول . ۴- ( اسم ) روانی . ۵- گردش پول . جمع : جریانات .
ماخوذ از تاریخ بمعنی خروج و پیشرفت و صدور و اتفاق یا وقوع و طلوع .

فرهنگ معین

(جَ رَ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - روان شدن (آب و هر چیز مانند آن ). ۲ - واقع شدن امری . ۳ - دست به دست شدن پول .

فرهنگ عمید

۱. روان شدن آب یا هرچیز مانند آن.
۲. (اسم ) [مجاز] رویداد، حادثه، ماجرا.
۳. (اسم ) [مجاز] فرایند.
۴. (اسم ) [مجاز] موضوع.
۵. (اقتصاد ) گردش و دست به دست شدن پول.
* جریان صفرا: عبور صفرا از یاخته های کبدی به کیسۀ صفرا و مجاری صفراوی و ریختن آن در روده و جذب مجدد قسمتی از آن در خون و بازگشت آن به کبد.

فرهنگستان زبان و ادب

{current} [فیزیک] مقدار بار الکتریکی که در واحد زمان از هر مقطع مدار بگذرد
{flow} [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] حرکت وسایل نقلیه در سطح معابر
{movement} [هنرهای تجسمی] حرکت تدریجی در مسیر تکوینی هنر متـ . جریان هنری art movement

واژه نامه بختیاریکا

دَنگ؛ دَو؛ نَه خووی

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] جریان به معنی روان شدن آب است و از احکام آن در باب طهارت و صلات سخن رفته است.
در اینکه در مفهوم غسل (شستن) جاری شدن آب نهفته و بدون جریان، غَسل تحقق نمی‏ یابد یا چنین نیست، اختلاف است. معروف میان فقها قول اوّل است؛ بنابر این قول، وضو و غُسل با مرطوب کردن دست و کشیدن بر بدن، بدون جریان آب بر اعضا صحیح نخواهد بود. در حکم یاد شده تفاوتی بین حال اختیار و اضطرار نیست؛ هرچند برخی، تنها در حال اختیار آن را معتبر دانسته ‏اند.
بنابر قول به اعتبار جریان در غَسل، تحقق آن به انتقال آب از جزئی به دو جزء دیگر عضو و یا- بنابر تصریح برخی- از محلّ خود به محلّی دیگر از عضو خواهد بود.
بنابر مشهور، در تحقق عنوان آب جاری، جوشیدن از زمین و جریان شرط است.
برای تطهیر مثل لباسی که با بول پسربچه شیرخوار قبل از غذا خور شدن، نجس شده، ریختن آب به محلّ نجس کفایت می‏ کند و نیازی به فشردن آن نیست؛ لیکن در لزوم جریان آب بر محلّ نجس اختلاف است.
جریان آب در باب صلات
نماز گزاردن در مجرای آب مکروه است. برخی، حکم را به محلّی که جریان آب در آن فعلیت دارد یا احتمال می ‏رود جریان یابد، اختصاص داده ‏اند.

دانشنامه عمومی

جریان (رایانش). جویبار داده ( انگلیسی: Data Stream ) یا جریان داده در سیستم های کامپیوتری رشته ای از داده ها است که به صورت پیاپی و در طول زمان تولید می شود. این مفهوم بیش تر در مبحث مه داده ( Big Data ) برای داده هایی که با سرعت بالا از منابع گوناگون تولید می شوند به کار برده می شود. [ ۱]
به پردازش جویبار داده ها، پردازش جویباری گفته می شود که در برابر پردازش دسته ای قرار می گیرد. هم چنین شاخهٔ جدیدی از داده کاوی برای جویبار داده ها گسترش یافته است که کاوش جویبار داده یا داده کاوی جویباری نامیده می شود. [ ۲]
• در بسیاری از کاربردها، به دلیل محدودیت های پردازشی یا ذخیره سازی، نمونه های داده تنها یک یا به تعداد محدودی می توانند خوانده شوند.
توزیع احتمال زیرین نمونه های تولید شده ممکن است در طول زمان تغییر کند که باعث می شود استنتاج نخست پس از مدتی موردپذیرش نباشد ( concept drift ) .
عکس جریان (رایانش)
این نوشته برگرفته از سایت ویکی پدیا می باشد، اگر نادرست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید: گزارش تخلف

دانشنامه آزاد فارسی

جریان (current)
پهنه ای از آب یا توده ای از هوا، که در جهتی معین حرکت می کند. جریان های اقیانوسی۱ پهنه های تندرو آب دریایند، که براثر وزش باد یا تغییر چگالی۲ آب بین دو منطقه به حرکت در می آیند. این جریان ها به انتقال گرما از استوا به قطب ها، و ایجاد تعادل گرمایی در کرۀ زمین کمک می کنند. جریان های اقیانوسی به سه دستۀ اصلی تقسیم می شوند: جریان های رانه ای۳ پهن و کُندروند؛ جریان های رودخانه ای۴، که باریک اند و تند حرکت می کنند؛ و جریان های فورانی۵، که آب سرد و سرشار از مواد مغذّی را از کف اقیانوس بالا می آورند. برخی از میان جریان های رودخانه ای عبارت اند از گُلف استریم۶ و جریان ژاپن۷ (کوروشیو۸). جریان های فورانی، مانند جریان خلیج گینه۹ و جریان پرو۱۰ (هومبولت۱۱)، غذای پلانکتون هایی را تأمین می کنند که غذای ماهی ها و پرندگان اند. در فواصل تقریبی پنج تا هشت ساله، جریان پرو که از جنوبگان به سمت ساحل غربی امریکای جنوبی حرکت می کند گرم می شود، در این حال بارانی شدید می بارد و دریا ناآرام می شود. این امر پیامدهایی فاجعه بار برای حیات وحش پرو، و صنعت صید ماهی آنشوا به بار می آورد. نمونۀ این وضعیت از ۱۹۸۲ـ۱۹۸۳ صورت گرفت. این پدیده را اِل نینیو۱۲ می نامند، در حوالی کریسمس روی می دهد.
ocean currentsdensitydrift currentsstream currentsupwelling currentsGulf StreamJapan CurrentKuroshioGulf of GuineaPeru CurrentHumboldtEl Niño

مترادف ها

inset (اسم)
ریزش، جریان، الحاق، وصله

ooze (اسم)
چکیده، جریان، شهد، لجن زار، جاری، شیره، لجن، بستر دریا، لای، رسوخ

flow (اسم)
مد، جریان، گردش، باطلاق، بده، روانی، روند، رودخانه

progress (اسم)
پیشرفت، حرکت، جریان، پیش روی، ترقی، گردش، سفر، تکامل

fluor (اسم)
جویبار، جریان، مواد فلورین دار

action (اسم)
گزارش، عمل، فعل، کنش، کار، کردار، جدیت، اقدام، بازی، حرکت، رفتار، نبرد، جنبش، تاثیر، تعقیب، اشاره، وضع، پیکار، طرز عمل، تمرین، سهم، سهام شرکت، جریان حقوقی، اقامهء دعوا، اشغال نیروهای جنگی، اثر جنگ، جریان

current (اسم)
جریان، سیاله، ترن

stream (اسم)
جریان، نهر، جوی، جماعت، رود، مسیل

course (اسم)
جریان، دوره، جهت، سمت، مسیر، روش، اصول، در طی، خط سیر، خط مشی، بخشی از غذا، اموزه، اموزگان

going (اسم)
جریان، رفتن، عزیمت، گام، وضع زمین، وضع جاده، زمین جاده، پهنای پله، مشی زندگی

income (اسم)
جریان، ورودیه، درامد، عایدات، عایدی، دخل، وارد شونده، جدید الورود

rede (اسم)
جریان، مشورت، پند، مصلحت، تدبیر، واقعه، وقوع

afflux (اسم)
ریزش، جریان، انبوهی

circulation (اسم)
جریان، گردش، تیراژ، انتشار، رواج، دوران، دوران خون

circuit (اسم)
جریان، دوره، گردش، دور، محیط، حوزه قضایی یک قاضی، اتحادیه، کنفرانس

gush (اسم)
ریزش، جریان، جوش، تراوش

effluvium (اسم)
جریان، پخش به خارج، استشمام هوای خفه و گرفته

efflux (اسم)
جریان، پخش به خارج، انتشار به خارج

outflow (اسم)
ریزش، جریان، بیرون ریزی

tide (اسم)
جریان، کشند

فارسی به عربی

تدفق , توزیع , دائرة , دخل , دفق , ذهاب , رواسب طینیة , روماتزم , طیار , فصل , مد

پیشنهاد کاربران

شار
ردشه ی دو حرفی شامل:
جریان , از ریشه ی فارسی گرفته شده . و ریشه ی آن در گویش های ایرانی تبار مثل لری و کردی وجود دارد .
در گویش لری بختیاری ریشه ی دو حرفی و سه حرفی آنها به سه شکل ( به خاطر تغییر همخوانها ) وجود دارد .
...
[مشاهده متن کامل]

شُر
چُر
جُر
ریشه ی سه حرفی شامل :
شُهر
چُهر
جُهر
می باشد . که افعال ( شُهرِستِن ) ( چُهرِستِن ) ( جُهرِستِن ) را می سازند.
شُهرِستِن = سرازیر شُدن , روان شده , جاری شدن
چُهرِستِن = سرازیر شُدن , روان شده , جاری شدن
جُهرِستِن = سرازیر شُدن , روان شده , جاری شدن
( جُر ) یا ( جُهر ) با تغییری متناسب با زبان عربی بعنوان ریشه وارد زبان عربی شده و ریشه ی سه حرفی ( جری ) را بوجود آورده و سپس در دستگاه صرف , از آن مشتقهایی گرفته اند .
در گویش بختیاری وقتی اشک جاری می شود میگویند ( چُهرست ) یا ( جُهرِست )
کسی که از شیب کوه به سمت پایین سرازیر می شود می گوید ( شُهرِستُم )
آبی که از ناودان جاری می شد را می گویند ( چُهرست )
تکرار ( شُر ) می شود ( شُرشُر ) که برای باران بکار می رود . باران در اصل آبی است که از ابرها جاری شده .
همین ریشه ی دو حرفی ( شُر ) تبدیل می شود به ( شار ) و در وایه ی ( آبشار ) از آن استفاده می شود . تبدیل ( شُر ) به ( شار ) مثل تبدیل ( سَر ) به ( سار ) هست . که در واژه ی ( کوهسار ) از آن استفاده شده .
چس با همین قاعده ( جُر ) به ( جار ) تبدیل می شود . ( جاری = چیزی که روان شده ) یعنی وایه ی ( جاری ) هم فارسی ست .

جریان. [ ج َ رَ ] ( ع مص ) جَرْی. رفتن آب و جز آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از تاج المصادر بیهقی ) ( از غیاث اللغات ) ( ترجمان القرآن عادل بن علی ) ( از کشاف اصطلاحات الفنون )
واژه جریان
معادل ابجد 264
تعداد حروف 5
تلفظ jar[a]yān
نقش دستوری اسم
ترکیب ( اسم مصدر ) [عربی: جرَیان]
مختصات ( آب و هر چیز مانند آن )
آواشناسی jaryAn
الگوی تکیه WS
شمارگان هجا 2
منبع فرهنگ فارسی معین
یک حزِب یا گروه سیاسی
این واژه بنظر ایرانی است نه عربی که معرب شده است
درزبان کردی گریان به معنی گردش و حرکت است که
باتوجه به اینکه درزبان عربی حرف گ ندارند گریان
تبدیل شده به جریان
واژگانی همچون ( جاری، جریان ) به روشنی واژگانی عربی نیستند.
در زبانِ خویشاوندِ سانسکریت نیز واژه ( jhari ) به چمِ ( رودخانه ) و واژه یِ ( jhara ) به چمِ ( آبشار ) بوده است. این را کنار واژگانی همچون ( شریان ( جریان ) ، شار ) بگذارید.
...
[مشاهده متن کامل]

در رویه یِ 122 از نبیگِ ( فرهنگِ سَنسکریت - فارسی ) نوشته یِ ( جلالی نائینی ) - پوشینه یِ دوم - آمده است:

جریان
واژه ( جریان ) از واژه ایرانیِ کهن ( شریان ) گرفته شده است. همچنین گریان.
واژه جریان به نگر ( نظر ) معرب شده واژه شریان پارسی می باشد
جریان = شریان
نظر = نگر
حرکت آب، روندگی آب
بستگی به سامان جمله دارد که این واژه چگونه بیاید.
می گوییم جریان فلان چیز چیست که می توان داستان را هم به جای آن به کار برد.
داستان
محل بحث= مبحث
Flow ( جریان ) - ژریان žaryān. جریان اربی نیست بلکه اوستایی و از ریشه *jzar به مانای هرکت روانگی شاریدن ( شُریدن ) گرفته شده و یان ( ی آن ) همانست که در گویان ( گو ی آن ) و سریان ( سر ی آن ) رویان ( رو ی آن ) شریان ( شر ی آن ) روان دوان و خندان دیده میشود و پایایی یک هالت را نشان میدهد. ازینرو واژه مجری و مجرا ریشه پارسی دارد.
...
[مشاهده متن کامل]

*نزدگاه ( منبع ) : Avesta Grammar in Comparison with Sanskrit - William Jackson

من" تَزان" را برای هَموگییِ ( =معادلِ ) جریان به معنی قضیه و ماجرا پیش می نهم این ترم از واژه تَچان پهلوی به معنی روانگی و روانِش آب می باشد که ریشه در کارواژه ی تَچیدن ( رویدن و روان شدن ) دارد، گرته برداری شده تزان واگویش دیگری از تَچان است روند دگردیسی وات ( حرف ) چ به ز در فرآیند گذر واژه ها از پهلوی به پارسی نو دیده می شود که هنجاروَر است نمونه:
...
[مشاهده متن کامل]

واچار/واژار ( پهلوی ) که در پارسی نو به ""بازار"" و"" واجار"" ( به معنی معرکه گرفتن و جارزدن ) واگَشته و این تزان ( =جریان ) در ان دیده می شود


Flow ( جریان ) - ژریان žaryān. جریان اربی نیست بلکه اوستایی و از ریشه *jzar به مانای هرکت روانگی شاریدن ( شُریدن ) گرفته شده و یان ( ی آن ) همانست که در گویان ( گو ی آن ) و سریان ( سر ی آن ) رویان ( رو ی آن ) شریان ( شر ی آن ) روان دوان و خندان دیده میشود و پایایی یک هالت را نشان میدهد. ازینرو واژه مجری و مجرا ریشه پارسی دارد.
...
[مشاهده متن کامل]

*نزدگاه ( منبع ) : Avesta Grammar in Comparison with Sanskrit - William Jackson

روند، گذران، گردش، روایی، شارش ( از شار ( اِمص ) فروریختن آب و شراب و امثال آن را خوانند مانند آبشار و سرشار. ( فرهنگ جهانگیری ) ( برهان قاطع ) . ریختن آب . ( غیاث ) . جریان آب . ( فرهنگ شاهنامه ) ) .

در پارسی " تچش " از بن تچیدن به چم روانش و روان شدن.
روانش
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٨)

بپرس