ناحیه

/nAhiyye/

مترادف ناحیه: ارض، بخش، خطه، سرحد، سرزمین، شهر، قلمرو، کران، کرانه، کشور، منطقه، ناحیت، نقطه

برابر پارسی: کرانه، سوی، بخش

معنی انگلیسی:
area, belt, borough, country, demesne, district, locality, part, place, region, sector, territory, township, tract, ward, zone

لغت نامه دهخدا

ناحیه. [ ی َ / ی ِ ] ( از ع ، اِ ) ناحیت. کرانه. طرفی از ولایت. رجوع به ناحیت و ناحیة شود :
آمد خجسته مهرگان جشن بزرگ خسروان
نارنج و نار و ارغوان آورد ازهر ناحیه.
منوچهری.
پایه منبر او بوسم و بر سر گیرم
که در این ناحیه نقلان به خراسان یابم.
خاقانی.
عزت کعبه بود آن ناحیه
دزدی اعراب و طرف بادیه.
مولوی.
|| هر یک از قسمتهای شهر. بخش. ( لغات فرهنگستان ).

ناحیه. [ ی َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان خانمرود بخش هریس شهرستان اهر. در 11 هزارگزی جنوب غربی هریس و 21 هزارگزی جاده شوسه تبریز به اهر واقع است. جلگه است و هوائی معتدل دارد و 258 تن سکنه دارد، آب آن از رودخانه قراچای و چشمه تأمین می شود. محصولش غلات و سردرختی و حبوبات است. مردمش به زراعت و گله داری مشغولند. صنعت دستی آنها فرش بافی است. راه ارابه رو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ص 522 ).

ناحیه. [ ی َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان اوزرود بخش نور شهرستان آمل واقع در بیست و چهار هزارگزی جنوب غربی بلده و چهل و پنج هزارگزی مشرق جاده شوسه چالوس ( حدود کندوان ). کوهستانی و سردسیر است یکهزار تن سکنه دارد و فارسی را به لهجه مازندرانی تکلم میکنند. آبش از چشمه سار آزادکوه و محصولش غلات و لبنیات و حبوبات و شغل مردانش زراعت و گله داری و هنر زنانش جاجیم بافی است. راه مالرو دارد. زیارتگاهی به نام شاهزاده محمود و چند زیارتگاه دیگر دارد که بنای آنها قدیمی است. بیشتر ساکنان این ده زمستان را به تهران کوچ میکنند و به کار میپردازند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ص 299 ).

ناحیه. [ ] ( اِخ ) ( نهر... ) نام نهری درکوفه. حمداﷲ مستوفی آرد: فرات شهرت تمام دارد. و درملک سواد که اکنون اعمال غازانی میخوانند از او نهرهای بسیار برمیدارند مثل نهر عیسی... و نهر ناحیه که شهر کوفه و ضیاعش بر اوست. ( نزهةالقلوب ج 3 ص 210 ).

فرهنگ فارسی

ده دهستان ارز رود شهرستان نور استان دوم ( مازندران ) . در ۲۴ کیلومتری جنوب باختری بلده . کوهستانی و سردسیر است و ۱٠٠٠ تن سکنه دارد . امامزاده ای بنام شاهزاده محمود دارد .
جانب، جهت، طرف، کرانه، کناره مملکت، قمستی ازشهر
( اسم ) ۱ - کرانه سوی جهت : آمد خجسته مهرگان جشن بزرگ خسروان نارنج و نار و ارغوان آورد از هرناحیه . ( منوچهری ) ۲ - بخشی ازیک سرزمین حوزه . ۳ - حوالی شهر اطراف بلد. ۴ - ( ترکی و عربی ) جزوی از [ قضا] بخش جمع :نواحی
نام نهری در کوفه .

فرهنگ معین

(یَ یا یِ ) [ ع . ناحیة ] (اِ. ) ۱ - جهت ، کرانه ، جانب . ۲ - مملکت ، کشور. ج . نواحی .

فرهنگ عمید

۱. جانب، جهت، طرف، کرانه.
۲. قسمتی از کشور.
۳. قسمتی از شهر در تقسیمات اداری، بخش.

گویش مازنی

/naaheye/ از توابع دهستان اوزرود نور

واژه نامه بختیاریکا

با؛ دست گه؛ بارت

دانشنامه عمومی

ناحیه (هریس). ناحیه یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان خانمرود بخش مرکزی شهرستان هریس شهرستان هریس واقع شده است. روستایی در دامنه کوه روستایی که به وضوح بیانگر روزگاری پر از حوادثو تمدنهایی در هزاره هایی قبل از میلاد روستایی که هنوز هم اسم قالا ( قلعه ) در بین مردمانش هست قلعه ای که روستا در روی ویرانه های ان بنا شده قلعه ای در دوه کیلومتری و سه کیلومتری در بالای کوه و بین دره ای که به ارامی و با تمام تاریخو مردمانش در سکوت ابدی به فراموشی سپره شده نه اسم این روستا ناحیه بوده است و نه مرمان کنونی این روستا اطلاعی دقیق از اسمو تاریخ این روستا دارند بیشتر اقوام این روستا نهایتا دویست و سیصد سال پیش به اینجا امده اند ازهزار سال پیش رو به افول گرفت خشکسالیو گرسنگی شدید بسیاری را کشت و عده مهاجرت کردندبعد از یکبار زلزله ای بشدت ویران کرده و باز زندگی بود، و بارها با خشکسالیو زلزله بشدت ویران گشت دست خوش حوادثی بسیار ناگوار بوده و هنوزهست تا تاریخ چندین هزاره اش را به چشمان هر بیننده ای ب تماشا گذارد «ناحا کندی» «ر؛سلیمی»
عکس ناحیه (هریس)
این نوشته برگرفته از سایت ویکی پدیا می باشد، اگر نادرست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید: گزارش تخلف

جدول کلمات

جانب, کرانه

مترادف ها

region (اسم)
طرف، سامان، فضا، ناحیه، منطقه، بخش، قلمرو، سرزمین، دیار، بوم، محوطه بسیار وسیع و بی انتها

area (اسم)
طرف، فضا، حوزه، ناحیه، منطقه، مساحت، سطح، پهنه

realm (اسم)
حوزه، ناحیه، متصرفات، قلمرو سلطان

shire (اسم)
ایالت، ناحیه، استان

zone (اسم)
زمین، حوزه، ناحیه، منطقه، کمربند، بخش، قلمرو، مدارات

district (اسم)
حوزه، ناحیه، بلوک، بخش، محله

subregion (اسم)
ناحیه، بخش، یکی از تقسیمات اولیه ناحیه

terrain (اسم)
زمین، ناحیه، زمینه، نوع زمین

sector (اسم)
جزء، ناحیه، بخش، محله، قطاع، قطاع دایره، قسمتی از جبهه

demesne (اسم)
ناحیه، تملک زمین، کلیه زمین مایملک یک شخص

output area (اسم)
ناحیه

situs (اسم)
وضع، ناحیه، محل

فارسی به عربی

تضاریس , منطقة ، اِتِّجاهٌ

پیشنهاد کاربران

Neighborhood
ناحیه: همتای پارسی این واژه ی عربی: نیکران nikrān ( سغدی )
وجهه
حوزه
بوم، بوم و بر
بوم و بوم و بر به چم ناحیه، منطقه و سرزمین در سروده های سرایندگان:
بفرمود تا قیصر روم را / بیارند سالار آن بوم را ( فردوسی )
دل خزینه تست شاید کاندر او از بهر وی / بام و بوم از علم سازی، وز خرد پرهون کنی ( ناصرخسرو ) [پرهون = دایره]
...
[مشاهده متن کامل]

بر خاک فکن قطره ای از آب دو لعل / تا بوم وبَرِ زمانه جان آرد بار ( سعدی )
و. . .
بومی = اهل محل، اهل ناحیه یا سرزمین

گستره، پهنه
صقع
خطه . . .
سقع
در پهلوی " پاذگس یا پاگس " برا بر نسک فرهنگ کوچک زبان پهلوی نوشته مکنزی با برگردان خانم مهشید میرفخرایی.
جناح
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
کوست kust ( پهلوی )
پاگوس ( پهلوی: پاتکوس )
گوژار ( سنسکریت: گوچَرَ )
اَسوش ( اوستایی: اَسوشوئیرَ )
داخیو dãxyu ( اوستایی: دَخْوْیو )
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٢)

بپرس